:: سايت‌ها ::
ديده‌بان حقوق‌بشر
حقوق بشر ايران
گزارشگران بدون‌مرز
جامعه‌شناسی ايران
ميراث فرهنگی
درگاه ملی آمار
ليبرال دمکرات
اتحادجمهوری‌خواهان
اخبار روز
ايران امروز
بی‌بی‌سی
دويچه‌وله
روز آنلاین
عصرنو
گويا نيوز
ويکی‌پديا



:: وبلاگ‌ها ::


:: لوگو ::





Montag, Juli 14, 2008

کَنَدن قبر؛ واکنش ايدئولوژيک يا بروز دلهُره؟ ـ٢

کُنترل و تأثيرگذاری
در ارتباط با مقوله‌ای به‌نام «افکار عمومی»، هنوز ما با برداشت‌ها، تعريف‌ها و استدلال‌های مختلف و متفاوتی روبه‌رو و درگير هستيم. تا هفت‌ـ‌هشت سال پيش نيز، حوزه عموميت فقط در چارچوب دولت‌ـ‌ملت‌ها و در ارتباط با سياست داخلی معنی می‌داد، در حالی که امروز به‌دليل درک و برداشتی که از نقش و وزن جابه‌جايی‌های گسترده و ورود به دورۀ ثبيت حقوقی موقعيت مهاجران [اعم از کار و سرمايه] در جهان داريم؛ يا به دليل وجود عامل‌هايی نظير وابستگی‌های شديد و نسبتاً حياتی در اقتصاد، وجود تحرک جغرافيايی فزاينده سرمايه و از بين رفتن بسياری از موانع مصنوعی مانند گمرگ‌ها، تعرفه‌ها و ديگر کنترل‌های مبادله‌ای، مقولۀ بازارها و مؤلفۀ تازه آن يعنی بازارهای مالی، رشد و توسعه صنعت توريست، صدور [يا جذب] نيروهای متخصص به [يا از] دورترين نقاط جهان؛ مرز ميان سياست داخلی و خارجی شکسته شد.
ماهيت واقعی چنين شکستنی نشان می‌دهد که سياست داخلی دنباله‌دار گرديد و از مرزهای ملی فراتر می‌رود، و متناسب با اين تغييرات، ما با مقولۀ تازه‌ای به‌نام «زايده افکار عمومی» يا دقيق‌تر، «عدسی افکار عمومی» روبه‌رو هستيم. جريانی که خارج از کنترل دولت‌ها و رسانه‌های ملی، تصاوير مختلف و متفاوتی را بر پردهِ شبکه‌ی بينايی مردم می‌تابانند تا افکار عمومی را متوجه واقعيت‌های ديگری که در تيررس نگاه آنان نيستند، نمايند.
در واقع ارزيابی عمومی از جهان پيشين و تصويرهای سياه‌ـ‌سفيد و يک بعُدی از آن، امروز و از هر نظر، از اساس تغيير کرد و مردم خواسته و ناخواسته، پای به جهان واقعی، رنگارنگ و چند بُعدی گذاشتند و يا در حال گذاشتن هستند. بديهی است که در اين فرايند ذهنيت‌های مسطح و ساده‌نگر، نه تنها تحت تأثير واقعيت‌های جهان چند بُعدی، به ذهنيتی نموداری يا زيگزاگی تبديل و تکامل می‌يابند بل‌که، دير يا زود، خُرد و کلان ناچارند بسياری از موضوع‌ها و مقوله‌هايی مانند سياست داخلی، افکار عمومی، منافع ملی و غيره را بصورت چند بُعدی نگاه و تحليل کنند.
پيش‌تر، اين تفکر تمام همّ خود را معطوف به شخصيت‌های صاحب سرمايه می‌نمود که آنان در ارتباط با مسائل داخلی يا منافع ملی، خودشان را به کجا پيوند می‌زنند. اما با گذشته زمان و آشکار شدن تنيده‌گی‌های کار و سرمايه و زندگی، معلوم شد که خيل بی‌شماری از اقشار ميانی جامعه، بيش از نيمی از سال را مجبورند در کشوری ديگر کار و زندگی کنند [مثلاً ايرانيانی که در دوبی يا کويت کار می‌کنند]. نگاه اين گروه از انسان‌ها به منافع ملی، ديگر يک‌سويه نيست و هرگز نمی‌توانند در ارتباط با اختلافی که مثلاً ميان ايران و کويت بر سر مرز آبی يا قطع صدور بنزين به ايران پيش می‌آيد، بی‌تفاوت و يا دنباله‌روی سياست‌های دولت ايران باشند.
هدف از توضيحات بالا، توجه دادن به يک اصل عام و مهم بود که در زمانه ما، ديگر هيچ دولتی قادر نيست ادعا کند که می‌تواند مثل گذشته، بر افکار عمومی تسلط و کنترل داشته باشد! اما اين تعريف و يا درک شرايط کنونی را هنوز بسيار از دولت‌ها [خصوصاً دولت‌های جهان سوم] برنمی‌تابند. بعضی از گروه‌ها نيز جهان کنونی را به دو حوزه بسامان و نابسامان تقسيم می‌کنند و معتقدند که چنين تعريفی قابل تعميم نيست. به‌زعم آن‌ها اين پديده تنها در جوامع بسامان، که در آن‌جا افکار عمومی قابليت نظم‌پذيری و شاخه‌شاخه شدن دارند، و يا به‌زبانی ديگر بيش‌تر تحت تأثير گروه‌های اجتماعی و جماعت‌های مختلف اقليت هستند، معنی می‌دهد. در حوزه‌های نابسامانی نظير ايران که در آن‌جا آشفته‌گی‌های فکری [هم در بالا و هم در پائين]، تصميم‌های لحظه‌ای و ديگر پديده‌های روزمره‌گی، نقشی مسلط و عريان دارند؛ افکار عمومی در کليت خويش خام و دنباله‌رو هست. مثال بارز آنان گفتارها و ارزيابی‌های عاميانه اما برگرفته از سياست‌های رسمی حکومتی است که هر هفته، از تريبون نمازهای جمعه پخش می‌شوند و مواد خام و اوليه‌ی رسانه‌های ملی را تشکيل می‌دهند. اين تبليغات را اگر در کنار بعضی از محدوديت‌ها و سانسورها قرار دهيم، در مجموع، توانايی‌های انسان ايرانی را در دريافت اطلاعات دقيق، محدود خواهد نمود. اين محدوديت‌ها عوارضی را بدنبال دارند از جمله و در به‌ترين حالت، تيزبين‌ترين ذهن‌ها، با پردازش و ترکيب اطلاعات محدود و متناقض، ممکن است گرفتار تصميم‌گيری‌های غلط و حتا متناقضی گردد. همين موضوع شرايط تأثيرپذيری و دنباله‌روی از حاکميت را تشديد خواهد کرد.
اگر چنين تعريفی را بپذيريم، در فرجام بحث، بايد نتيجه گرفت که يک جامعه نابسامان، هرگز سامانی نخواهد گرفت. نمی‌گويم مؤلفه‌ها و محدوديت‌هايی که در بالا به آن اشاره شد غير واقعی هستند، ولی از آن طرف نيز همه‌ی ما با خصوصيات جامعه نابسامان _‌که مهم‌ترين آن‌ها رواج و تعميق بی‌اعتمادی است‌_ آشنائيم! وقتی بی‌اعتمادی سراپای جامعه‌ای را در بر گرفته است، چگونه حکومت می‌تواند بر مردم تأثير بگذارد؟ در چنين شرايطی توده‌های [نمی‌گويم نخبگان] مردم چگونه مسائل و اوضاع و احوال را تحليل می‌کنند و جوهره سخن و سياست‌ها را در می‌يابند؟ روانشناسی توده‌ها نشان می‌دهد که مردم در اين‌گونه موارد، به بديهيات فرهنگی روی می‌آورند! آن را پايه‌ی ارزيابی‌های خود قرار می‌دهند [که در ادامه مطلب توضيح خواهم داد] و به اين نتيجه می‌رسند که حکومت دارد برای خودش قبر می‌کَنَد!

Labels:

Samstag, Juli 12, 2008

کَنَدن قبر؛ واکنش ايدئولوژيک يا بروز دلهُره؟ ـ ١


هدف اصلی نوشته حاضر، توضيح يک نکته است:
سياست‌های عاميانه در هر شرايطی، فاقد اشکال هندسی مشخص و استاندارد و غيرقابل اندازه‌گيری هستند. سياست‌های عاميانه ابعادی ارتجاعی دارند، يعنی به نسبت فضايی که ممکن است اشغال کنند، باز و بسته می‌شوند. از آن‌جايی که سياست‌های عاميانه به تناسب شرايط زمانی و مکانی، حجمی به‌شدت نوسانی دارند و در لحظه تغيير می‌کنند؛ نمی‌توان آن‌ها را در ظروف علمی‌ـ‌تئوريک جای داد بل‌که، جايگاه‌شان هموارۀ کناری و حاشيه‌ای است. اين که می‌گويند يک نادان سنگی را در چاه می‌اندازد که هزاران عاقل حيران می‌مانند؛ يک دليل‌اش اين است که دانايان آن عمل را به‌شيوه علمی تجزيه و تحليل می‌کنند. در حالی که به تجربه ثابت گرديد که تنها با اتکاء به روش‌های عاميانه، می‌توانيم رفتارها، کردارها و سياست‌های عاميانه را فهميد و آناليزه کرد!

جلب افکار عمومی
سردار باقرزاده فرمانده کميته جست‌وجوی مفقودين ستاد کل نيروهای مسلح جمهوری اسلامی، در دو نوبت مختلف موضوع کَنَدن ٣٢۰ هزار قبر برای مهاجمان خارجی را طرح کرد. بر اساس سنت سياسی رايج در جهان، گاهی اوقات ناچاريم بخشی از رفتارها و گفتارهای نظاميان را ناديده و ناشنيده بگيريم. اما وقتی می‌بينيم که سردار لجاجت نشان می‌دهد و در يک جلسه‌ی رسمی و مطبوعاتی چنين ايده‌ای را دگربار عنوان و تکرار می‌شوند؛ معنايش آن است که موضوع کَنَدن قبرها را، بايد کمی فراتر از تپق‌های معمولی يک نظامی، به‌عنوان سياستی عاميانه و بخشی از يک هدف سياسی به‌شمار آورد. اين هدف چيست و در پس چنين ايده‌ای، کدام تفکر و پيامی پنهان است؟ چگونه و بر اساس کدام منطق می‌شود مغزه اصلی پيام را کشف، درک و تفسير کرد؟
آيا چنين سياستِ غيرهدف‌مندانه [البته به‌زعم ما] يا تصميم طنزآميزی که دانسته طرح گرديد _‌حتا اگر در ظاهر جنبه‌ی گفتاری، نمايشی و تاکتيکی هم داشته باشد‌_ نشانه‌ی نوعی واکنش ايدئولوژيک‌ـ‌سياسی عجولانه نيست؟ از آن‌جايی که اين واکنش در ارتباط با جنگ قابل فهم و توضيح هستند، ناخواسته در برابر پرسش ديگری قرار می‌گيريم که آيا اين سياست، جزئی از استراتژی نظامی‌ است و بايد آن را در زمرۀ جنگ‌های روانی‌ـ‌تبليغی در نظر گرفت؟ يا نه، نوعی تاکتيک آماده‌سازی‌ست و از اين‌طريق می‌خواهند به مردم هُشدار بدهند که ما اکنون وارد فاز جنگی شده‌ايم؟ و خلاصه، چرا و به چه دليل مسئولان امور، به‌جای فعال نمودن ماشين ديپلماسی، پيشاپيش، ماشين‌های قبرکَنَی را به حرکت درآوردند؟
هدف از اتخاذ سياست عاميانه، در کليت خويش، تغذيه‌کردن و شکل‌دادن افکار عمومی است! به‌طور مثال، از آن‌جايی که همه می‌دانند در جنگ نان و حلوا پخش نمی‌کنند، سياست کَنَدن قبر در جامعه به دليل ذهنيت‌هايی که از قبل وجود دارد، ظاهراً امری بديهی گرفته می‌شوند و کسی در مخالفت با چنين کاری، با حکومت چانه نخواهد زد و بحث نخواهد کرد. در نتيجه کليد واژه «نخواستن»، به‌عنوان يکی از شاه‌کليدهای ذهنيت عمومی، در دست حکومت قرار می‌گيرد. حکومت با در دست داشتن چنين کليدی، گام‌های بعدی را برمی‌دارد. مثلاً اگر بگويد بخشی از آن قبرها را برای مردم ايران می‌کَنَد، باز کسی مخالفتی «نخواهد» کرد. چرا که اجساد را _‌چه آمريکايی و چه ايرانی‌_ ناچاريم دفن کنيم و... الخ.
اين بخش از سياست را به لحاظ نظری، تا حدودی می‌شود درک کرد که چگونه طراحان سياست عاميانه معتقدند در هر شرايطی افکار عمومی دنباله‌رو است. اما آيا هدف از اتخاذ چنين سياستی آماده سازی ذهنيت عمومی است؟ از آن سخن می‌شود چنين استنباط کرد که اگر فردا حکومت رسماً به مردم بگويد ما با آمريکا و اسرائيل می‌جنگيم، باز هم کسی مخالفتی نخواهد کرد؟ به‌زعم من نقطه کور همين‌جاست و از همين نقطه می‌توان نقبی زد به اتاق فکری که چنين موضوعی را طرح کرده‌اند! کَنَدن قبر را نبايد جزئی از استراتژی نظامی و سياسی در نظر گرفت و حکومت _‌هرچند گروهی بر طبل جنگ می‌کوبند‌_ به‌هيچ‌وجه قصد ندارد با آمريکا يا اسرائيل وارد جنگ گردد. نوعی راه‌حل [خط‌مشی] سياسی است که با اتکای به آن می‌خواهند طلب‌کارانه، لجاجت‌ها، خطاها و اشتباهات پيشين را بر گُرده مردم بگذارند. چگونه؟
اگر قاعده و محور اصلی اتخاذ سياست، همواره باوری است که می‌گويد افکار عمومی در هر شرايطی دنباله‌رو به حساب می‌آيند، پس در تداوم خود، به چنين نتيجه‌ای هم خواهد رسيد که آن‌ها، آماده‌گی لازم را برای پذيرش هر نوع سياستی دارا هستند. حالا و در شرايط بحرانی که ناچارند سياست هسته‌ای را به ميزان يک‌صدوهشتاد درجه‌ چرخش تغيير دهند، چرا چهره ظاهری چنين چرخشی به‌نام مردم و حس مردم دوستی نباشد و روی‌شان منت نگذارند؟
چنين شگردی اگرچه نشانه‌ی حماقت و بيان‌گر حقيقت تلخی است که در رأس نظام اسلامی، گروهی آدم‌های عامی و در عين حال رَند قرار دارند ولی، آيا توده مردم _‌حتا عقب‌مانده‌ترين بخش آن که مساوی با افکار عمومی بگيريم‌_ جوهر و ماهيت اصلی پيام را به‌همان صورتی که حکومت می‌خواهد حقنه کند، می‌فهمند؟ يک ضرب‌المثل فارسی می‌گويد: «زبان لال را [بخوانيد زبان عاميانه را] تنها مادر لال [بخوانيد توده‌ها] خوب می‌فهمد!».

ادامه دارد

Labels:

Dienstag, Juli 08, 2008

سال‌گرد: T18


در چند روز اخير، رسانه‌های بين‌المللی از بس
در بارۀ اجلاس G8 و D8 يا اجلاس هشت کشور
افريقايی (HA8) که در ارتباط با فقر و گرسنگی
در قاره سياه تشکيل شد، اذهان عمومی را نشانه گرفتند و بمب‌باران کردند؛ ناخواسته، سال‌گرد هيجدهم تيرماه را T18 نوشتم. البته علامت اختصاری دقيق آن بايد T1+8 باشد. يعنی روزی که تغييرات مزاجی (Temperament) ولی فقيه + هشت نهاد مختلف: حزب مؤتلفه اسلامی، جامعه روحانيت مبارز، مجمع روحانيون، مشارکت، مجاهدين انقلاب اسلامی، کارگزاران، وزارت اطلاعات (اعم از بخش «موازی» و بخش «متقاطع») و سپاه پاسداران با نيروهای حواشی خود (مثل انصار حزب‌اله و...)، عليه دانش‌جويان آشکار گرديد.
قُدمای ما هميشه می‌گفتند: خورد(خرداد)، تير، مُرد، سه ماه سرنوشت‌سازند! هيجده تيرماه نشان داد که اصلاحات دوم خردادی، به زودی زمين‌گير می‌شود و خواهد مُرد. البته سرنوشت چنين روندی پيشاپيش روشن بود و اهل تجربه همان زمان می‌گفتند که چانه‌زنی در بالا، بدون توان و بدون پشتوانه نهادهای مستقل مردمی، تنها يک معنا دارد: لاس خشکه! بديهی است که هزينه لاس خشکه سياست‌مداران را، هميشه و در هر شرايطی مردم می‌پردازند، که واقعه هيجده تير، بخشی از اين هزينه بود.
اگرچه امروز نگاه‌ها و تحليل‌ها تا حدودی تغيير کرد و حتا تئوريسين تاکتيک «چانه‌زنی» با صدا بلند فرياد کشيد: اصلاحات مُرد! ولی، اصل و موضوع «چانه‌زنی»، پيش از اين‌که بيان‌گر تاکتيک سياسی اين گروه يا آن حزب باشد، بيش‌تر، نشانه‌ی فرهنگ است. فرهنگی که چون نمی‌خواهد مسئوليت بپذيرد، تقريباً ده سالی است که بر سر واقعه هيجده تيرماه، در حال چانه زدن با دانشجويان است. در اين زمينه، يک‌سری تئوری‌های عجيب و غريبی بافتند، بحث بسيار انحرافی را در مطبوعات دامن زدند مبنی براين‌که قبل از انقلاب، حرکت دانشجويان مستقيماً برجامعه تأثيرگذار بود و پس ازآن، جامعه است که به روند آن سمت‌وسو می‌دهد. در حالی که همه می‌دانند واقعيت نه اين است و نه آن!
سخن بر سرِ جامعه در حال گذار و نيروهای توان‌مندی است که به‌خواهند [يا به‌توانند] شرايط تغيير را به‌درستی مهيّا و مديريت کنند. واقعيت اين بود که اصلاح‌طلبان با آن ترکيب، نه تنها توان مديريت نداشتند، بل‌که بيش‌تر و با انتخاب شعارهای زودرس و چه بسا انحرافی، جامعه را بسمت تشنج سوق می‌دادند. در واقع هيجده تيرماه، پاشنه آشيل اصلاح‌طلبان را عريان ساخت که اين مجموعه، چه از نظر ترکيب نيروها، چه از منظر پای‌بندی به شعارهای استراتژيک خود، چه به لحاظ مديريت سياسی و سطح کارآمدی آن‌ها در برخورد با عناصر کليدی قدرت؛ در هدايت جامعه در حال گذار، بسيار ناتوان و عليل بود. البته بيان چنين سخنی بمعنای نفی نيروهای واقع‌بين و توانای درون آن مجموعه نيست. سخن بر سر نگاه مسلط خودی‌نگر و انحصاری حاکم بر اين جريان است که موجب شکست اصلاحات شد. اگر همين نگاه ديروز و در رسيدن به قدرت، دانشجويان را قربانی کرد، امروز به‌شيوه‌ای ديگر، می‌خواهد دانشجويان را مديون و بدهکار سازد. به‌جای انتقاد از خود، موذيانه در جهت اثبات حقانيت راه و روش پيشين، دولت کنونی و اعمال او را مثال می‌زنند.
در هر حال، هر حادثه‌ای، تحليل‌های مختلفی را به‌دنبال خواهد داشت. باز بينی حوادث هيجدهم تيرماه، يعنی بررسی ديدگاه‌ها، برداشت‌ها و تحليل‌های مختلف و متفاوت. اگر قرار است راه رفته را دوباره و با توجيهی ديگر طی نکنيم و اجماع نظر بر اين اصل است که آزموده را، آزمودن خطاست؛ پس چه اشکالی دارد تا دگربار ديدگاه‌های مختلف را درباره يک حادثه مشخص، مجدداً مورد ارزيابی قرار دهيم؟ مقاله «راه سوم، در تقابل با نيروی سوم» يکی از ده‌ها تحليلی ا‌ست که دو ماه بعد از حادثه هيجدم تيرماه نوشته شد است. اگرچه تازه و جان‌دار نيست ولی، برخی از پرسش‌ها و پيش‌بينی‌ها را در لابه‌لای سطرها طرح می‌کند: آيا سرفصل تازه‌ای در سياست جمهوری اسلامی گشوده شد، و به‌نوبه خود بازگوکننده پايان مرحله اول اصلاح طلبی خاتمی است؟ آيا او هم به سرنوشت تمامی اصلاح‌طلبان نيم‌بند گرفتار گرديد؟ پاسخ را در شفافيت آئينه زمان ديديم و در حال ديدنيم!

Labels:


.:: تمامی حقوق اين تارنگار متعلق به حسن درويش‌پور است. نقل از يادداشت‌ها، با ایجاد پيوند به متن اصلی بی‌اشکال است. ::.