‏نمایش پست‌ها با برچسب Freedom of Press02. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Freedom of Press02. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۷

خدا، فيلترينگ و سيب



🔸 داستان‌های پنج کتابِ مقدس صحَف، زبُور، تورات، انجيل و قرآن گواهی می‌دهند که نخستين اختلاف و اعتراض و درگيری حضرت حوا و حضرت آدم با خدا، بر سر «فيلترينگ» بود. 


🔸 خدا در آغاز خلقت ظاهرن دو چشم بينا و تيزبين به آدم و حوا می‌دهد اما پس از لحظه‌ای به اين بهانه که مبادا آن‌ها تحت تأثير زيبايی‌ها و رابطه‌های دوستانه و عاشقانه، دل از خدا بَرکنَنَد و او را فراموش کُننَد؛ از کردۀ خود پشيمان می‌گردد و همه‌ی راه‌هايی که به سايت‌های «بينايی» و «آگاهی» و «دانايی» و «عشق» متّصل می‌شدند را مسدود و «فيلتر» می‌کند.  

🔸 در واقع خدا، نخستين کس، نخستين روح، يا نخستين شبحی بود که برای دنيای واقعن مجازی خود يعنی بهشت، يک «سامانه ملی» تعريف کرد تا همه‌ی موجودات ساکن در بهشت را در کنترل داشته باشد. آيا سياست فيلترينگ خدا جواب داد؟ آيا او توانست انسان را که تشنه‌ی آگاهی و ارتباط‌گيری‌ست، محدود به درون آن سامانه کند؟ پاسخی را که می‌شود از درون داستان‌های کتاب‌های مقدس بيرون کشيد، کاملن روشن است: خير! خدا شکست خورد و سياست فيلترينگ به ضد خود مبدل گرديد. 

🔸 حوا وقتی رفتار پارادوکسيکال [متناقض‌نما] خدا را ديد که از يک‌سو انسان با شعور را اشرف مخلوقات می‌نامد اما از سوی ديگر، می‌کوشد تا آن شعور را فيلتر کند؛ رو به آدم کرد و گفت: زندگی بدون زيبايی و بينايی و لمس و ارتباط، نمی‌تواند زندگی معنادار و لذت‌بخشی باشد! چنين زندگی‌ای، پيش‌کش بخشنده! و بعد دست آدم را گرفت و دوتايی راه افتادند به جست‌و‌جو زندگی و يافتن «فيلترشکن».   

🔸 در کتاب عهدعتيق آمده است: از آن‌جايی که جوينده، يابنده است! آن زوج جوان نيز «درختِ معرفت» جدا افتاده و بايکوت‌شده را در هنگام جست‌وجو يافتند. درخت معرفت در معرفی خود به آدم و حوا گفت: "هر کسی از ميوه من بخورد، بينايی [و آگاهی] او صد چندان خواهد شد". وقتی آن دو نفر سيبی از درخت معرفت چيدند و گازی به آن زدند، زندگی به شکلی تازه‌ و با حضور دو موجودی که در دست‌های‌شان سيب گاززده بود؛ کليک و کليد خورد. سيب گاز زده از آن روز شد نماد فيلترشکن و تابوشکن و نافرمانی در برابر سياست‌ها و فرهنگ بنده‌پروری!  

🔸 متأسفانه در عصر ارتباطات جهانی ما با مسئولانی سر و کار داريم که نه حاضرند از شکست سياست فيلترينگ خدا درسی بياموزند و نه، از شکست‌های مکرر نظام اسلامی که چهل سال آزگار، هزينه‌های فوق کلانی را صرف سياست فيلترينگ کرده‌اند. در زير گوش چنين مسئولانی که نه رهنمودهای علمای اجتماعی را می‌پذيرند و نه واقعيت‌های تاريخی را برمی‌تابند؛ اگر کسی تعريف کند که بشر از زمان کشف آتش به فکر ارتباط‌گيری و راه‌انداختن «اس.ام.اس» دودی و شبکه اجتماعی و خبررسانی دودی بود؛ اگر کسی توضيح دهد که اغلب کشفيات و توليدات بشری از آتش بگيريد تا چراغ قوه، از تلگرام و قطار بگيريد تا هواپيما و اينترنت، مخرج مشترک واحدی به نام «ارتباط‌گيری» دارند؛ مطمئن باشيد که به جز شنيدن خنده‌های آزاردهنده، راه به جايی نخواهيد بُرد. زيرا که فيلترينگ در زمانه‌ی ما ديگر سياست نيست بل‌که، ساديسم است! ريشه در باور بيمارگونه‌ای دارد که می‌خواهد زندگی را تبديل کند به يک جهنم واقعی. در تقابل با آن، بايد شيوه‌ای را دنبال کرد که موجب وحشت «آن‌ها»[سياست‌گذاران فيلترينگ] گردد، يعنی برافراشتن پرچم سيبِ گاز زده!

🔸 سيب گاز زده در زمانه‌‌ی ما، هم نشانه‌ی نافرمانی در برابر سياست‌ها و فرهنگ بنده‌پروری‌ست؛ هم نماد رهايی است و هم، نخستين سنگِ بنای آزادی است!   

 

سه‌شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۷

خطر وارونه‌گويی‌های رسانه‌های حزبی

مدتی است که گروهی از رسانه‌ها در مخالفت با دولت و نهادهای وابسته به آن، هسته‌ی اصلی خبرها و ماهيت حادثه‌ها را از اساس ناديده می‌گيرند. شيوه برخورد به نحوی‌ست که بيش‌تر، آن وجه از خبرها را _‌که عموماً فرعی‌ست_ برجسته و بازتاب می‌دهند که در کل و يا تاحدودی، با هدف‌ها و انگيزه‌های‌شان سازگاری داشته باشد. يعنی به جای سوق‌دادن افکار عمومی در جهت تعمق، انديشيدن و خِرد ابزاری، آنان را در راستای تمايلات، منافع و هدف‌های حزبی خود (که معنايی جز اخلاق ابزاری ندارد) سمت و سو می‌دهند.
از همين آغاز بگويم که به‌زعم من، دولت کنونی در مقايسه با دولت‌های پيشين جمهوری اسلامی، دولتی است خارج از زمان و از بسياری جهات غيرنُرمال. يعنی رفتار و گفتار و عمل‌کردش به‌گونه‌ای است که می‌تواند سوژه‌های مناسبی برای انواع سليقه‌ها، افراد، گروه‌ها و حزب‌ها فراهم کند. اما از طرف ديگر، فراموش نبايد کرد که همين دولت غيرنُرمال، منتخب مردم (به اضافه کمی دست‌کاری در آرای دور نخست) است و بسياری او را در مقايسه با ديگر کانديداها، از هر لحاظ ترجيح داده‌اند! واقعاً دليل چنين انتخابی چه بود؟ و چه نوع استنباط و تعريف درستی را می‌توان از اين کُنش جمعی بيرون کشيد؟
ساده‌ترين و در عين حال اساسی‌ترين پاسخ اين است که بخش عمده اذهان عمومی به‌دليل پائين بودن سطح آگاهی‌های جمعی، در چنين شرايطی گرفتار يک‌سری ضعف‌ها و اختلاط‌هايی می‌گردند که به‌آسانی، نمی‌توانند ميان منافع فردی و ملی پُلی بزنند و يا آن دو را برهم‌ديگر انطباق دهند. مادامی‌که مردم تعريف دقيق و واحدی از منافع ملی ندارند و بعضی‌ها آن‌را در تضاد با تعاليم اسلامی می‌بينند، يا از آن‌سو، درکی نادرست [و چه‌بسا بغايت ارتجاعی] از منافع فردی و خودنفعی را [که نمونه اسف‌بار آن نابودی و غارت ثروت‌های ملی زير عنوان غنيمت و تصاحب و غيره است] در درون جامعه اشاعه می‌دهند؛ وجود چنين کُنش‌ها و يا واکُنش‌های جمعی در درون جامعه، تا حدودی طبيعی است و خارج از انتظار نيست. همه هم می‌دانيم که در گريز از چنين وضعيتی، راهی غير از بالابردن سطح آگاهی جمعی و برهم‌زدن موازانه‌ی کنونی در درون جامعه وجود ندارد. اينجاست که وظيفه رسانه‌ها _‌به‌ اين دليل که حوزه عمل آن‌ها جامعه است و با افکار عمومی سروکار دارند‌_ حکم می‌کند تا با توليدات درست و تمرکز روی مسائل اساسی جامعه، سطح آگاهی جمعی را ارتقاء دهند.
حال ببينيم رسانه‌های داخلی با دو خبر مهم هفته چگونه برخورد کرده‌اند؟ واکنش منطقی يک ژورناليست حرفه‌ای [اعم از حزبی يا آزاد] در برابر خبر غافل‌گيرکننده‌ای مانند تغيير وزير کشور، يا وقوع انفجار در حسينيه شهر شيراز چيست و چگونه می‌توانستند اين دو خبر را با مقولۀ ارتقاء و اشاعه آگاهی در درون جامعه پيوند بزنند و به‌خدمت بگيرند؟ اگر اصل بنيانی آگاهی دادن و جلب توجه عمومی به ماهيت رويداها و عمل‌کردهاست، آن وقت برای يک ژورناليست مهم اين نيست که موافق يا مخالف دولت کنونی هست. از اين منظر آيا نبايد از تغيير وزيری که روش و عمل‌کردش از اساس برخورد فراقانونی بود، استقبال کنيم؟ پس چرا ژورناليست‌های ما اين وجه را در گزارش‌های خود عمده نکردند؟ آيا مگر شعار اصلی اصلاح‌طلبان دولتی، رعايت و احترام به قانون نبود؟ چرا در اين زمينه چيزی ننوشتند؟ چرا بيش‌تر در جهت دامن‌زدن و بزرگ‌نمايی بحرانی برآمدند که دولت گرفتار آن است؟
همين‌طور در ارتباط با وقوع انفجار در شهر شيراز، عمده مطبوعات کشور در جهت کشف تناقض و توطئه بود. همه ماهيت خبر را که نشانۀ بی‌تفاوتی و عدم احساس مسئوليت در قبال امنيت عمومی است، از اساس ناديده گرفته‌اند. واقعاً چرا بايد سلاح‌ها و مواد محترقه را بدون هيچ‌گونه حفاظت و کنترلی، در امکان عمومی تلمبار کرد و به نمايش گذاشت؟ مطبوعات کشور به‌جای آن‌که اين حادثه را با نيروگاه‌های هسته‌ای ايران گره بزنند و توضيح دهند اگر چنين انفجاری در يکی از اين نيروگاه‌ها رُخ می‌داد، هم اکنون ملت ايران با فاجعه جبران‌ناپذيری روبه‌رو می‌گرديد؛ مسير ديگری را دنبال کردند. جهتی که معنايش دامن‌زدن به بحران است. و برای شعله‌ور نگه‌داشتن اين بحران، تا آن‌جا پيش رفتند که سخنان شخصيت جنگ‌طلبی چون «انجوی‌نژاد» را که هدفی جز راه‌انداختن نزاع‌های مذهبی در داخل کشور ندارد؛ برعليه دولت برجسته و پرچم ساختند؟! اگر بگويم معنای اين عمل چيزی جز اخلاق ابزاری، يعنی «هدف وسيله را توجيه می‌کند» نيست، خطا گفتم؟
البته اين نوع درگيری‌ها و اصطکاک‌ها، تازگی ندارد. همين‌طور شيوه برخورد و خاصيت حزب‌ها و جبهه‌های موجود به‌دليل آميختگی سياسی‌ـ‌ايدئولوژيکی که با حکومت دارند، از هر نظر مشخص است. انتقادها و مخالفت‌های آن‌ها، پيش از اين‌که در جهت تقويت، احترام و رعايت به قانون و در خدمت به اصل تفکيک قوا باشد، عملاً در جهت کسب سهم‌خواهی بيش‌تر است. اين سهم‌خواهی را هم فقط می‌توان از طريق دامن‌زدن به بحران، کسب کرد. اما، مسئله کليدی اينجاست که با گسترش بحران در لحظه کنونی، ممکن‌است پروسه گذار در نقطۀ اقتدارگرايی بی‌بندوبار، برای مدتی متوقف گردد. به‌زعم من که پيش از اين در مقاله «پوست‌اندازی و استراتژی تازه» توضيح دادم، دولت احمدی‌نژاد، يک دولت «محلل» است. اين گروه از دولت‌ها، هم مولود و هم مولّد بحران‌اند. تجربه‌های مختلف اجتماعی و سياسی نيز نشان می‌دهند که شخصيت‌ها «محلل»، در زيرپا گذاشتن قراردادهای اوليه، بسيار مستعد و از هر نظر آمادگی دارند. و مهم‌تر، بحران کنونی را نمی‌شود در درون مرزهای ملی زندانی کرد. يعنی فرجامی جز جنگ را به‌دنبال نخواهد داشت. حالا پرسش اين است که آيا جنگ، می‌تواند تأمين‌گر منافع و امنيت ملی ما باشد؟

ضميمه:
بيماری اصلاح‌طلبی / عمار ملکی

پرونده‌ای عليه يک اقليت / پويا شوقی

«ده نظر و تحليل برای يک انتخابات؟»