دوشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۸

قربان؛ نماد کودک‌آزاری


🔸 روز قربان بنا به روايت اسلامی روزی است که مالک کوچکی به نام ابراهيم، در جهت جلب رضايت و اعتماد مالک بزرگ يعنی خدا، تصميم می‌گيرد تا از ميان مجموعه اموال شخصی خود اعم شتر و بُز و گوسفند و زن و فرزند؛ به‌ترين و گران‌بهاءترين آن‌ها يعنی اسماعيل ۱۳ ساله را به رسم هديه، قربانی و تقديم کند. 



🔸 اگرچه روحانيان ايرانی طرف‌دار «اسلام سياسی» در زمانه ما، در جهت جلب رضايت خدا فرزندان‌شان را به اروپا و آمريکا می‌فرستند و کودکان و نوجوانان ديگران [نمونه‌اش حسين فهميده ١٢ ساله] را به قتل‌گاه‌ها و ميدان‌های مختلف جنگ؛ ولی به لحاظ محتوايی، می‌شود اثبات کرد که چگونه نفس عمل و آبشخور فرهنگی ميان رفتار ابراهيم و رفتار گردانندگان نظام اسلامی در اساس یکی است. از اين منظر، پرداختن به اين موضوع جدا از اين‌که آن داستان افسانه بود يا واقعيت تاريخی؛ به اين دليل ساده حائز اهميت است که آن روايت خشن و کودک آزاری، جزئی از فرهنگ مسلط پدرسالاری و مردسالاری حاکم بر فضای «مکّه» را نشان می‌دهد. مکانی که اسلام در آن سرزمين ريشه دارد و از آن فرهنگ تأثير گرفته است. 

🔸 عيدگرفتن و مهم جلوه‌دادن اين روز توسط مسلمانان بدون کوچک‌ترين مکث و توجه و انتقادی به ماهيت خشن رفتار ابراهيم؛ اگرچه در ظاهر انگيزه مادی دارد و همه سپاسگزار خدايی هستند که هديه گران‌بهای‌شان را نپذيرفت و پس فرستاد ولی، در باطن و در واقعيت زندگی، چيزی جز نمايش و تبليغ تبعيت کورکورانه مسلمانان از آن فرهنگ خشن نيست. تجربه زندگی و تاريخی نيز به‌سهم خود و به شکل‌های مختلفی نشان داده‌اند که مسلمانان آلوده به آن فرهنگ هر کجا توانستند دستی در قدرت داشته باشند، متناسب با شرايط روز، همان فرهنگ فرزندکُشی ابراهيم را کم‌و‌بيش در زندگی رواج داده‌اند. مثال بارز چنين رفتاری، قوانين جمهوری اسلامی است.   

🔸 حکومت اسلامی در پای‌بندی به فرهنگ پدرسالارانه «فرزندکشی»؛ جوهر آن روايت نفرت‌انگيز و سراپا ارتجاعی را که به کودکان به چشم برده، اموال شخصی و از هر جهت مطيع فرمان «پدر» می‌نگرد؛ در فُرمی تازه و به صورت ماده ٦١٢ «قانون مجازات اسلامی» دوباره زنده و پياده کرد. مطابق ماده ٦١٢ قانون مجازات اسلامی، اگر پدری فرزند خود را بنا به هر دليلی کُشت، از آن‌جايی که کودک، مالکی جز قاتل ندارد، در نتيجه قاتل مشمول مجازات قصاص نمی‌گردد. تأثير اين قانون بر روی جامعه سبب شده است تا آمار کودکان به‌ويژه دخترکانی که توسط پدران خود در ايران به قتل می‌رسند، روز‌-‌به‌-‌روز در حال افزايش باشند.  

🔸 توی پرانتز اضافه کنم که با انگشت‌گذاشتن روی همين قانون ارتجاعی، هم می‌شود مچ مسلمانان باصطلاح دو آتشه‌ی حامی قصاص و اعدام در ايران را باز کرد که سکوت شما در برابر محتوای ضد اخلاقی ماده ٦١٢ قانون مجازات اسلامی نشانه‌ی سياست يک بام و دو هواست؛ و هم می‌شود مچ فمينيست‌های ايرانی را گرفت که مخالفت با ازدواج کودکان را نمی‌شود از مخالفت با عيد قربان که مروج فرهنگ مالکيت پدر بر جسم و جان فرزند است، از هم تفکيک کرد و جداگانه پی گرفت. زيرا که اين دو موضوع از باور واحدی سرچشمه می‌گيرند که زندگی کودکانه را به دو دوره «طفوليت» و «نوجوانی» تقسیم می‌کند تا از منظر حقوق شرعی، مدنی و ‌‌اقتصادی، پدر حق تملک و آزادی عمل مفرط نسبت به اموال شخصی خود داشته باشد و هم‌زمان، برای کودک حق مسئوليت کيفری قائل می‌گردند. 

🔸 حال ممکن است طرح کنيد معنا و تعريف واقعی اين تقسيم‌بندی چيست؟ به زبانی ساده، دورۀ طفوليت به دوره‌ای گفته می‌شود که کودک فاقد توانايی‌های لازم و اوليه برای علنی‌ساختن تمايلات واقعی و درونی خود است. تمايلات درونی نيز براساس فرهنگ قبيله‌ای و باورهای مردسالارانه، مجموعه‌ای است از عناصری مانند نفرت، وسوسه، توطئه، انتقام‌جويی و نظاير آن. از آن‌جايی که گناه دختر شرعاً بر گردن پدر‌-‌مالک هست، مالک سعی می‌کند اموال غير سود ده، يعنی دختر خود را پيش از ارتکاب گناه، در همان دورۀ طفوليت و در سن ۱۰ــ‌۹ سالگی بفروشد و به خانه‌ی شوهر بفرستد. 

🔸 از طرف ديگر اگر بپذيريم مرز ميان طفوليت و نوجوانی را بروز يا عدم بروز تمايلات درونی تعيين می‌کنند، در نتيجه دورۀ نوجوانی، يعنی مرحله آغازين ورود به حريم «مردسالارانه» و پذيرفتن مسئوليت کيفری! مثلن در روايت بالا، اگر اسماعيل از روی ترس واکنشی از خود بروز می‌داد و برخلاف نتايجی که روايت‌نويسان می‌خواستند بگيرند با يک لگد، پدر خود ابراهيم را از بالای کوه به ته درّه پرتاب می‌کرد؛ آن وقت بايد در انتظار عقوبتی سنگين از جانب خدا می‌ماند. به روز شده آن عقوبت را به روشنی می‌توان در ماده ٦١٢ قانون مجازات اسلامی ديد و فهميد. اين قانون غيرمستقيم تفهيم می‌کند که مهم، واکنش کودک‌_‌برده است نه کُنش پدر‌_‌مالک! 

🔸 و خلاصه آخرين کلام، وقتی مسلمانان جامعه ايران هر سال چند صد ميليارد تومان را بجای سرمايه‌گذاری درست در جهت تغيير زندگی کودکان کار و کودکان کارتن‌خواب و کودکان بی‌سواد کنند؛ به بهانه بزرگ‌داشت عيد قربان و گرامی‌داشت روز فرزندکُشی، باد هوا می‌کنند؛ به يک معنا آگاهانه و از منظر حقوقی، دارند جايگاه، نقش و وظايف دولت را که بايد مدعی‌العموم  و حافظ منافع و ثروت‌های ملی از جمله کودکان کشور باشد، از بنيان تخطئه و بی‌معنا می‌کنند. يکی از مهم‌ترين نتايج اين عمل تخطئه‌کردن، مثال زير است: ولی فقيه وقتی هزينه‌گذاشتن‌ها و هيجان‌های وصف‌ناپذير مسلمانان ايرانی را در بزرگ‌داشت روز فرزندکُشی، در نخستين عيد قربانِ پس از انقلاب را بچشم ديد؛ فرمان داد تا دادگاه ويژه کودکان را که تنها نهاد مدافع حقوق کودکان در ايران بود، برچينند و آن خلاء را، با تشکيل دادگاه ويژه روحانيت جبران کردند. به زبانی ديگر، اعتبار و ارزش يک روحانی بزه‌کار و مفسد در کشور اسلامی مدافع روز قربان، هزار بار مهم‌تر و ارج‌تر از حقوق کودکان معصوم است! 


چهارشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۸

با شما هستم عزيز!


🔸 هر فرد ايرانی که علاقه‌مند به آينده زندگی خود و فرزندان‌شان باشد؛



🔸 هر فرد ايرانی که خواهان زندگی صلح‌جويانه، مسالمت‌جويانه و آرزومند فضای آرامش‌بخش و به‌دور از دغدغه‌های جنگ باشد؛ 



🔸 هر فرد ايرانی که خواهان مناسبات عقلانی و منطقی با ديگر کشورهای جهان باشد؛ 

 

🔸 بعد از شنيدن سخنان صبح ديروز [سه‌شنبه، اوّل مرداد۹۸] خامنه‌ای برای بخشی از کادرهای رهبری «حماس»، و بعد از مراجعه به وجدان و انصاف و خرد خود، به اين نتيجه خواهد رسيد که مقتضای طبيعت نظام ولايت فقيه و به‌طبع آن مهم‌ترين هنر رهبری، کوبيدن بر طبل جنگ است! مهم هم نيست که طرف مقابل ايران، آمريکا و اسرائيل است يا عربستان و فلسطین و غيره.

🔸 هر فرد ايرانی خردمند و آگاه بر مقتضای طبيعت فاشيستی و جنگ‌طلب نظام ولايی، هرگز به دنبال نامه‌های سرگشاده باصطلاح ضد جنگ ولی، بدون محتوا و مخاطب نمی‌رود. مانع شدن از وقوع جنگ ديگری در ايران، کاری است بسيار ارزش‌مند و انسانی اما، راه واقعی‌اش نامه‌نگاری و برچسب‌زدن به ديگر کشورها و انسان‌ها نيست! اين رفتار به لحاظ محتوايی يعنی دنباله‌روی کميک از سياست‌های جنگ‌طلبانه و فتنه‌گرانه‌ی ولی فقيه‌ای که آشکارا دارد آتش به خرمن‌های آماده برای بل‌گرفتن در منطقه می‌زند ولی، نامه‌نگاران دارند يقه مترسک‌ها را می‌گيرند.      
🔸 ممکن است برخی از نيروهای درون نظام به‌علت غرق شدن در مسائل روزمره و خرده‌کاری‌ها، يا به‌دليل علاقه‌ای که به سرنوشت فلسطينی‌ها دارند؛ متوجه گوهر فاشيستی سخنان آيت‌اله خامنه‌ای در صبح ديروز نشده باشند که او چگونه با تأکيدی ويژه به کادرهای رهبری «حماس» می‌گويد جمهوری اسلامی ايران در «قضيه‌ی فلسطين» با هيچ کشوری در دنيا [از جمله با فلسطينی‌ها] رودربايستی ندارد. دوستداران نظام اگر نمی‌دانند معنای واقعی اين قضيه‌ی فلسطين که در ظاهر پيچيده‌تر از قضيه‌ی فيثاغورث به نظر می‌رسد، چيست؟ توضيحش به‌زعم من بسيار ساده است: مردم فلسطين آن ايده و کردار و رفتاری را بايد دنبال کنند که بدون رودربايستی «ما» [نظام ولايی ايران] می‌خواهيم و رهنمود می‌دهيم! از منظر سياسی به چنين نگاه و تمايل و خواستی می‌گويند تمايلات فاشيستی.  

🔸 در واقع صبح ديروز آيت‌اله خامنه‌ای داشت از زبان نظام ولايی سخن می‌گفت نه از زبان خويش! و از اين منظر، ناگفته نگذرم آن‌هايی که شعار "خامنه‌ای استعفاء!" را طرح می‌کنند به گمانم هنوز متوجه گوهر فاشيستی نظام ولايی نيستند. هنوز متوجه اين حقيقت چهل ساله و هزار بار تجربه شده نيستند که اگر پاک‌ترين، بی‌رياترين و سالم‌ترين انسان‌ها هم [حتا آن مهدی موعود مسلمانان] بر کرسی ولايت بنشينند؛ آن‌ها همان راهی را خواهند رفت که خامنه‌ای و خمينی رفتند. و با توجه به چنين شناختی، تنها راه واقعی و شعار واقعی در لحظه کنونی، جداکردن دين از دولت است. و من در تحقق چنين هدفی، همان رهنمودی را دنبال خواهم کرد که صبح ديروز آيت‌اله خامنه‌ای به گروه حماس توصيه کرد: 

🔸 "پيروزی بدون مقاومت و مبارزه بدست نمی‌آيد!".