سه‌شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۴

آی، ای ده‌کده از باغ تو دورم کردند!

اصلن دوست ندارم تا در دامی بيافتم و يا قاطی آن دسته از بازی‌های ظاهرنما، دورغين و غيرعقلانی‌ای ‌بشوم که اين روزها نيز، مثل گذشته، گروهی در ارتباط با ايرانيان داخل و خارج طرح و مرزبندی می‌کنند. به‌زعم من، اين قبيل بازی‌ها، پيش از اين‌که جنبه‌های سياسی داشته باشند، بيش‌تر، از زاويه نگاه غيرمشارکتی و رقابت ناپذيری ناشی می‌گردند که همه توجه خويش را معطوف به منافع رانتی کرده است. حال، اين سخن، چه از زبان سياستمداری جاری و يا از طريق قلم ژورناليستی تحرير و نوشته شوند.
کسی که هنوز مرزها را می‌بيند و فاصله‌ها را با خوشحالی وجب می‌زند و اندازه می‌گيرد، نه جهان را شناخته است و نه مفهوم زمان را می‌فهمد و نه الفبای سياست را می‌داند. بديهی است که سخن گفتن با اين گروه از انسان‌ها، که منافع رانتی خود را در زر ورق داخل، متن و مبارزه‌ی رو در رو پيچيده‌اند؛ نه می‌توانيم به تفاهم و منطق واحدی دست يابيم و نه راه به‌جايی خواهيم برد. اگرچه مدافعين اين قبيل تئوری‌ها در جايگاه‌های مختلفی قرار گرفته‌اند و هرکسی از زاويه‌ای مسائل را برمی‌رسد اما، تحليل‌های تقليل‌گرايانه تمامن از منطق واحدی سرچشمه می‌گيرند که به‌جای توجه به تأثیر نيروی انديشه برحوزه قدرت؛ از همان ابتداء هرگونه تغيير و تحول را در میدان جنگ با قدرت می‌بيند و از سنگر اوّل، تهاجم و زخم‌هايی که برداشته‌اند سخن می گويند.
اين‌که حق با چه کسی است، شايد در فرصتی ديگر، بحث را دنبال کنم اما، تا آن‌جايی که من ايرانيان اين‌سوی مرزها را می‌شناسم، به‌رغم همهِ تندی‌ها و تلخ‌گويی‌های‌شان، دلی برای ايران زمين و مردم‌شان دارند. اگر، شما با آن زندگی خو‌گرفته‌ايد و مأنوس‌ايد، ما چرا بايد هراسی به‌دل راه دهيم و آرامش‌تان را برهم زنيم؟ البته هرکسی مسئول اعمال و رفتارهای خودش هست و من نيز، در اين‌جا تنها می‌توانم هم‌شهری‌ها را مورد خطاب قرار دهم که:


آی، ای ده‌کده از باغ تو دورم کردند!
دائم از ياد تو غافل نتوانم بودن
لحظه‌ای را نتوان آسودن.
آی، ای ده‌کده در دامنۀ البرزت
در درون باغ سرسبزت، در وقت سحر
آيا، آواز خروسان جاريست؟
باز در وقت سحر،
نو عروسان چمن رنگ به‌رنگ، پيرهن می‌پوشند؟

[ادامهِ مطلب...]

در همين زمينه:
نشریه‌ی اینترنتی و مرزهای مجازی ما / مجيد زُهری
ایران ما کجاست؟ / مرتضا نگاهی

جمعه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۴

محکوميت مجتبا، يعنی متوقف ساختن زمان

براساس موازين قانون، دستگیری‌های دکتر زرافشان، اکبر گنجی و مجتبا سميع‌نژاد، معنای واحدی را می‌رسانند. اما، ميان برداشت‌های حقوقی، که در هر سه مورد نقض آشکار قوانين حقوق بشری است، با برداشت‌های سياسی که انگيزه و نيت‌مندی دولت‌مردان و دست‌اندرکاران را نشان ميدهد، مجبوريم تمايز و تفاوت‌هايی را برشماريم که هر يک از آن دستگيری‌ها، به سهم، موقعيت و جايگاه خود، مفهوم خاصی را می‌رسانند. از اين منظر، دستگيری مجتبا سميع‌نژاد، يعنی دست‌کم تهاجم به حريم خصوصی ۶۰ هزار خانواده ايرانی. در پس چنين حرکتی، [اين‌که حکومت قادر به انجام چنين کاری هست يا نه، بحثی است جدا] فاشيسم، اوج‌گيری بحران‌های خانوادگی و فشار فزاينده خانواده‌ها برجوانان و حتی نوجوانان، پنهان است.
همه ما موظف‌ايم تا اين قبيل مباحث را بطور مشخص و مرتب در جامعه طرح کرده و به بحث بگذاريم تا مردمان عادی نيز به آسانی دريابند که چرا دفاع از مجتبا، امری‌ست حياتی و مهم. متأسفانه، ژورناليست‌های ايرانی که خواهان آزادی بيان و قلم‌اند، کمتر در اين عرصه قلم زده‌اند و يا دقيقن، هنوز نتوانسته‌اند افکار عمومی را متوجه يک نکته به ظاهر ساده، اما مهم و حائز اهميت سازند که ميان روزنامه‌ نگار به مفهوم خاص کلمه، با بلاگرها به‌ معنای عام، تفاوت‌های اساسی وجود دارند. اين تفاوت از چند جهت قابل بررسی و تمايزند، حتا اگر بنيان و جوهر فشار، دستگيری و زندانی شدن روزنامه نگار و بلاگر، معنايی واحد، يعنی تجاوز به حريم آزادی و تهاجم به دموکراسی را برسانند.
وقتی سخن از بلاگرهاست، با توجه به شرايط جامعه ما و خيل بی‌شمار نسل جوان، خصوصن، توجه داشتن به چگونگی روند گذار از سنت به مدرنيته؛ دقت در يک نکته الزامی است که از نظر مفهومی، سخن برسر انسان و زندگی ديگری است. بلاگر، در واقع به نوعی رجوع به جوهر درونی خويش و يگانگی با زندگی معنا می‌دهد. انسان‌هايی که می کوشند تا در قدم اوّل با زيرپا نهادن همه قيد و بندهای دست و پاگير فرهنگی، سياسی و مذهبی، که مردم جامعه‌ای را به حکم اجبار از هم‌ديگر بيگانه ساخته‌اند، از بيگانه شدن با جوهر (فرديت) خويش مصون دارند. اگرچه آنان نيز تا حدودی به کار رسانه‌ای مشغول‌اند و به نوعی در همان راستا و در کنار روزنامه‌نگاران قرار گرفته‌اند اما، روزنامه‌نگار و بلاگر، به صورت دو مفهوم متوازی، خاص و عام پديده واحدی را در جامعه ما انعکاس می‌دهند. نه تنها اين پديده، بل‌که چهره واقعی بلاگرها، هنوز بطور مشخص شناسايی نشده‌اند و هر کسی تنها وجهی از آن را در سطح می بيند.
وقتی گروهی از روزنامه نگاران، در همان اولين دقايقی که محل کار و دفتر روزنامه را ترک می‌کنند، و در قالب يک بلاگر متظاهر شده و از اين دريچه به جهان و زندگی می‌نگرند؛ در حقيقت از يک‌سو، می‌پذيرند که ميان اين دو کارکتر تمايزی است؛ و مهم‌تر، از ديگر سوی، می‌خواهند به ديگران بفهمانند که ما نيز به اين روند پيوسته‌ايم و يا به قول نيچه: «به زمان آری» گفته‌ايم!
اگر اين «آری»، همان حقايقی است که ما می‌فهميم، پس بکوشيم تا هم‌آوا و هم‌آهنگ با هم‌ديگر، آن را در جامعه رواج داده و عمومی سازيم. چرا که دستگيری هر بلاگر، جدا از اين‌که چه می‌نوشت و يا چگونه می‌انديشيد، معنايی جز متوقف ساختن زمان، و يا به زبانی ديگر، معنايی جز تيره‌بختی و نابودی هفتاد ميليون انسان ايرانی را نمی‌رساند.

در همين زمينه:
مصاحبه سيف‌زاده با راديو فردا
سايت دفاع از مجتبا سميع‌نژاد

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۴

انتخابات و بيابان زدايی

می‌گويند، ايرانی‌ها بی‌خيال‌ترين مردم دنيا نسبت به تحولات درون جامعه، سرنوشت سياسی و آينده کشورشان هستند. آينده را فدای حال می کنند، و حال و روزشان نيز، جز دامن زدن به نفاق، بستن راه‌های مختلف تعامل، مشارکت و رقابت و پاشيدن تخم کين و دشمنی، نمی‌گذرد. اين‌که پايه و اساس چنين استدلالی چيست، به‌جای خود و بديهی است که ما [ايرانيان] نيز بيکار ننشسته‌ايم و با هزار دليل مستند و غير مستند، می‌کوشيم تا خلاف آن را اثبات کنيم.
اما، اگر به منطق درونی خويش که هرکسی کم و بيش تصويرهايی ار واقعيت را در آن جای داده است رجوع ‌ کرده باشيم، اطمينان خواهيم يافت که ديگران در قضاوت‌های خود، بيراهه نرفته اند. بی‌تفاوتی در ميان نسل‌های مختلف، ريشه‌دار است و جان‌سخت. داستان دراز‌دامنی است که هم به گذشته و هم به حال و روز کنونی ما ارتباط می‌يابد. آن‌چه به گذشته مربوط می‌شوند، بهره نگرفتن از حافظه تاريخی و زير‌پا نهادن پشتوانه و تجارب تاريخی است؛ و آن‌چه که با حال و روز ما ارتباط می‌يابد، موقعيت استراتژيکی کشور و وجود ثروت‌های بی‌شمار ملی است. از اين منظر، انسان‌های بدون پشتوانه، در جوامعی نظير ايران، نه تنها کوچک‌ترين توجه‌ای به شخصيت حقيقی و حقوقی خود ندارند، بل برای سهم‌بری بيشتر در سيستم رانتينه، مانند هر جيره‌خواری که فقط به جيره خود می‌انديشد، حاضرند فرديت خويش را زير پا نهند.
اين‌که چرا در ادوار مختلف، اساس و مناسبات زندگی درون جامعه در ايران تغيير نکرده‌اند، ناشی از همان دو عاملی است که در بالا به آن‌ها اشاره داده‌ام. در واقع، ساختارهای سياسی و اجتماعی و عامل ثروت، مهمترين عناصر توصيفی‌ای هستند که با اتکا به آن‌ها، هم می‌توانيم تعاملات انسانی درون جامعه را درک کنيم، و هم می‌توانيم مجموعه پديده‌های اجتماعی برخاسته از آن را تشريح کنيم. از اين منظر، در پيش‌برد موضوع بحث، قبل از اين‌که به سيستم سياسی بهای لازم را داده باشم، بيش‌تر، به خود انسان ايرانی، به‌عنوان يک بازی‌گر هدفمند، که رفتار و اعمال او جامعه را باز توليد می‌کنند، مد نظر دارم.
حال اگر بخواهيم درباره شرايط کنونی زندگی تعريف ساده‌ای داده باشيم، همه ساختارهای سياسی و اجتماعی موجود و دست و پا گير و مانع تحول، محصول اعمال احساسی و بدون هدف انسان ايرانی است. انسانی که به‌هيچ‌وجه حاضر نيست از کمک‌های طبيعت، [البته قصدم دامن زدن به يک بحث غير علمی نيست] که در آسان فهمی حوادث و پديده‌ها، همه رُخ‌داد‌های تاريخی را در درون قالبی ريخته‌اند؛ کوچک‌ترين بهره‌ای بگيريم. کافی است به همين ماه خرداد نگاهی بی‌اندازيم که چگونه چند رُخ‌داد مختلف و متناقض تاريخی را، يک‌جا در درون ظرف واحدی جای داده است. يک انسان ايرانی هدفمند، حتا بدون حافظه تاريخی، اگر بخواهد تنها حوادث دوم خرداد، پانزده خرداد و سی خرداد را مانند پازولی در کنار يک‌ديگر به‌چيند، به احتمال زياد، به نتايجی خواهد رسيد که برخلاف امروز، برسر رأی دادن به فلان يا بهمان رسيده است.
برای جلوگيری از اطاله کلام، نتيجه بگيرم که اکنون نيز، دو مقوله مختلف و در عين حال مرطبت با هم، در يک روز تلاقی خواهند کرد که هم درسی برای ما باشند، و هم تجربه‌ای برای آينده‌گان. مردم ايران برای شرکت در نهمين دوره از انتخابات رياست جمهوری، قرار شد در روزی به حوزه‌های انتخاباتی مراجعه کنند و به پای صندوق های رأی بروند که آن روز، مصادف است با روز جهانی بيابان‌زدايی. يعنی همه ما پيشاپيش، در برابر پرسشی قرار گرفته‌ايم که آيا جمهوری اسلامی ايران، کشور آباد را به بيابانی تبديل نکرده است؟ آيا شرکت و انتخاب شما، اين معنا را نمی رساند که در تخريب بيشتر مملکت و به‌دور ماندن از غافله تمدن و تحول، با حکومت هم‌راه و سهيم‌ايد؟