پنجشنبه، خرداد ۲۶، ۱۴۰۱

چپ و چپ‌اندیشی

🔸تازه‌ترین پژوهش‌ها در ایران حکایت از این دارند که تمایل به فاش‌گویی و بالارفتن سطح ابراز شهامت عمومی و آمادگی برای اعتراض‌های جمعی در مقایسه با سال‌های پیشین، به‌طور مشخص و ملموسی افزایش یافته است. چنین فضا و تحولی را که نخستین بار در پائیز سال ۱۳۵۶ شمسی از نزدیک مشاهده و تجربه کرده بودم؛ خیلی سریع می‌توانند زمینه‌ی مناسب و رو به پیشی را در درون جامعه برای اعتراض‌های پی‌درپی مهیّا نمایند. 


 

🔸چنین خبر امیدوارکننده‌ای پیش و بیش از دیگر نحله‌های فکری یا سیاسی، نیروهای چپ‌اندیش درون جامعه ایران را خوشحال و فعال خواهد کرد. اگرچه بعضی‌‌‌ها [به احتمال زیاد] طرح چنین موضوعی را برنتابند ولی، علت و دلیل چنین استنباطی برگرفته از متن کُنش‌ها و واکُنش‌های موجود در درون جامعه‌ست. بررسی آن کُنش‌ها به‌سهم خود نشان می‌دهند که چنین نظری خلاف واقعیت‌ها نیست! چون که همه ما با چشم‌های خود می‌بینیم محتوا و مخرج مشترک همه‌ی خواست‌های اعتراضی کنونی، از جمله اعتراض زنان، معلمان، بازنشسته‌گان و کارگران چیزی جز تقاضای تحقق «عدالت اجتماعی» نبود و نیست. و هر بار که چنین خواست و صدایی در درون جامعه‌ای تکرار و رساتر گردند، به همان نسبت تعیّن اجتماعی چپ برای عموم مردم و به‌ویژه آن گروه سیاسی که در هفته‌ی گذشته تبلیغات سنگین، هدفمند و سیستماتیکی را علیه نیروهای چپ‌‌اندیش درون ایران به‌راه انداختند و موجودیت و چیستی آنان را به زیر ذره‌بین گرفته بودند، قابل فهم و تشخیص‌ می‌گردند.

🔸بدیهی‌ست آن‌بخش از هم‌وطنان نوسلطنت‌طلبی که بعد از انقلاب گرایش به چپ داشتند و به صفوف آنان پیوستند؛ نیک می‌دانند که "عدالت اجتماعی گوهر چپ هست"، و یا دست‌کم از تجربه‌های بجا مانده تاریخی این درس را آموختند که در درون جوامع معترضی که خواهان عدالت اجتماعی است، حتا به‌فرض آن‌که چپ‌ها اگر در ظاهر موجودیتی هم نداشته باشند، در چشم به‌هم‌زدنی، زاده می‌شوند، تعیّن می‌یابند و هدایت جنبش اعتراضی را به‌عهده می‌گیرند. و باز به درستی دریافته‌اند که سنگ‌اندازی‌های صد ساله‌ی پیش‌کسوتان‌شان علیه چپ، بی‌دلیل نبوده است. سلطنت‌طلبان دورۀ پهلوی نیک می‌دانستند وقتی معترضان و کُنش‌گران خیابانی هر چه بیش‌تر پی به هنجارهای واقعی و ارزش‌های اجتماعی رو به پیش جهانی می‌بَرند؛ به‌نوعی احساس نزدیکی با چپ‌اندیشان می‌کنند. چون که تنها آنان بودند [و هستند] که با توجه به امکانات و ظرفیت‌های درون جامعه و محدودیت‌هایی که بر سر راه آنان وجود داشت، تلاش‌های معناداری می‌کردند برای هم‌اندازه کردنِ تفاوت‌های اجتماعی درون جامعه. یعنی همان رهنمودی را که «ماکس وبر» جامعه‌شناس معروف آلمانی توصیه می‌کرد: "دموکراسی یعنی هم‌اندازه‌کردن تفاوت‌های اجتماعی".      

🔸برای این‌که موضوع کلیدی بحث به انحراف کشیده نشود، با تأکید بگویم که منظور از «چپ» در این نوشته، نیروهای چپ‌اندیش جوان داخل ایران هستند که گروهی به تازگی منکر وجود آنان شده‌اند؛ نه چپ‌های کلاسیک مقیم خارج از کشور. البته چپ‌های کلاسیک هم در این عرصه کم مایه نگذاشتند و بی‌وجدانی محض است اگر تلاش‌های بی‌ریا و راست‌بازی‌های صادقانه آنان را از قلم بیانداریم. در ارتباط با چپ کلاسیک که خودم نیز روزگاری در صف آنان بودم، تنها می‌توانم روی این نکته انگشت بگذارم که دیدگاه و همه‌ی تلاش‌ها و راه‌های رفته‌ام در گذشته، دقیقن منطبق است با نظری که «دکتر وهاب‌زاده» به درستی اشاره می‌کند: "بینش پدیدارشناسی به من چنین نگاهی می‌دهد: اگر پوسته‌های رنگارنگِ ایدئولوژیک و تئوریک چپ سده‌ی بیستمی را کنار بزنیم، مگر «چپ» چیزی جز کنشگریِ دادخواهانه برای عدالت اجتماعی بوده است؟ کوشش‌های فرهنگی و هنریِ روشنفکران چپ‌گرا که ایده‌ی عدالت اجتماعی را در بدترین شرایط زنده نگه داشته و همچنان زنده نگه می‌دارند."

🔸شاید در فرصتی دیگر در این زمینه بنویسم که چرا نفی موجودیت چپ در ایران از منظر دیدگاهی، بدین معناست که نفی کنندگان هنوز هم به دنیای پیش از فروریختن دیوار برلین تعلق دارند. آن‌ها تصورشان از نمود ظاهری چپ بدین معناست که چپ‌ها در درون یک تشکیلات زیرزمینی/مخفی سازماندهی شوند و هرازگاهی اظهار وجود کنند. به زبانی دیگر، آن‌ها تفاوت ماهوی چپ نهادی از چپ تشکیلاتی را از هم تشخیص نمی‌دهند که چرا چپ نهادی اهل خودنمایی و تظاهر نیست. اما در اینجا و به‌عنوان ختم کلام در جهت اثبات نظریه بالا که چرا آن «احساس نزدیکی» در ایران قوام و دوام نیافت، بد نیست یکی از وقایع مهم تاریخی را اشاره‌وار با هم مرور کنیم:

🔸البته غرض از این اشاره توجه‌دادن خوانندگان به کشف انگیزه‌ای است که چرا رضاشاه در سال ۱۳۱۰ شمسی با کمک روحانیان در «قانون اساسی مشروطه» _‌که سلطنت‌طلبان مقیم و متولد خارج از کشور سنگ آن‌را به سینه می‌کوبند‌_ دست بُرد و با تهدید و قلدری قانونی را علیه ممنوعیت فعالیت چپ‌ها و چپ‌اندیشی به‌تصویب رساند؟ پاسخ به این پرسش دشوار نیست اگر کسی اعتراض‌های عدالت‌خواهانه گروه‌های مختلف اجتماعی را در ۶ سال قبل از تصویب قانون ۱۳۱۰، یعنی از اعتراض زنان در سال ۱۳۰۴ در رشت و انزلی بگیرید تا اعتصاب کارگران شرکت نفت در سال‌های ۱۳۰۸ و ۱۳۰۹ را دقیق مورد مطالعه قرار دهد؛ به آسانی می‌تواند مسئله «احساس نزدیکی» معترضان با نیروی چپ‌اندیش را کشف و فهم کنند. احساسی که برای رضاشاه حساسیت‌برانگیز شده بود که چگونه ۲۰ نفر آدم چپ‌اندیش در مدت چند سال توانستند ده‌ها تشکل صنفی را سازماندهی کنند و رهبری آنان را در دست بگیرند؟

پنجشنبه، بهمن ۲۱، ۱۴۰۰

۲۱ بهمن


🔸روز ۲۱ بهمن ماه سال ۱۳۵۷ از این منظر برای نیروهای چپ‌اندیش ایرانی حائز اهمیت سیاسی است، که پایگاه اجتماعی وسیع و قدرت‌مند «سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران» با سازماندهی و تشکیل متینگی در محوطه‌ی چمن دانشگاه تهران، توانستند یک سازمان زیرزمینی و مخفی را به عرصه‌ی فعالیت‌های سیاسی و علنی بکشانند.  


 

🔸قرار بود چنین اچتماعی در روز ۱۹ بهمن ماه برگزار گردد اما «خط دهنده‌گان» حیله‌گر و چشم‌اندازنگر پیرامون خمینی، او را واداشتند تا خواست پیشین خود را که روز ۱۷ بهمن را به روز حمایت از دولت بازرگان اختصاص داده بود؛ یک‌بار دیگر نیز تمدید کرده و روز ۱۹ بهمن را، به «روز تجدید حمایت» عمومی از «نخست‌وزیر منتخب امام» اعلام کند.

 

🔸خوب بخاطر دارم که اغلب نیروهای چپ‌ و بخشی از اقشار میانی جامعه از جمله معلمان، کارمندان و ژورنالیست‌ها، علت و دلیل چنین تصمیمی را ناشی از تمایلات «تمامیت‌خواهانه» خمینی می‌دانستند؛ در حالی‌که در پس آن نگاه و تصمیم، یک نیروی قدرتمند، خط دهنده و تقریبن تصمیم‌گیرنده، و یک هدف راهبُردی بسیار مهمی پنهان بود.

 

🔸خط‌دهندگان به خمینی نیک می‌دانستند که اگر نخستین متینگ علنی سازمان در روز ۱۹ بهمن برگزار می‌گردید، معنایش این بود که روز ۱۹ بهمن هم‌زمان می‌شد دربرگیرنده دو تولد کاملن متفاوت و متضاد نظامی و سیاسی. و بر مبنای یک ضرب‌المثل مشهور سیاسی که روزگاری می‌گفتند: "همه راه‌ها به رُم ختم می‌گردند"؛ دوستداران فدائی نیز بی آن‌که نیازی به مبارزه تئوریک داشته باشند، به‌طور تجربی به این نتیجه می‌رسیدند که فرجام همه‌ی شیوه‌های مبارزه، به مبارزه سیاسی ختم می‌گردد. آن وقت تحت تأثیر چنین برداشتی، ذهنیت هواداران دچار تشکیک و تغییر می‌گردید و «حماسه سیاهکل» از اعتبار و شکوه پیشین خود می‌افتاد.

 

🔸معنای چنین تحولی به زبان ساده یعنی، سازمان فدائیان زیر فشارهای پی‌‌_‌در‌_‌پی پایگاه اچتماعی خود مجبور می‌شدند تا در جهت حفظ آن پایگاه، داوطلبانه اسلحه‌ی سازمانی خود را به زمین بگذارند. اتفاقی که به‌هیچ‌وجهی باب طبع استراتژیست‌های پیرامون خمینی نبود. آن‌ها به این دلیل ساده شدیدن نیازمند وجود سازمان‌ها و گروه‌های مسلح بودند چون‌که نیک هم می‌دانستند بدون جنگ و درگیری و آشوب‌های داخلی، استقرار نظام ولایت فقیه اگر غیرممکن نباشد، با دشواری‌هایی روبه‌رو خواهد گردید. بررسی رویدادهای خونین و تحریک‌های نیروهای مذهبی طرف‌دار خمینی در ۵۰ روز نخست بعد از انقلاب در گوشه و کنار ایران، به‌سهم خود مُهر تأییدی است بر باور و برداشتی که در بالا ارائه داده‌ام.  

          

🔸من با چنین شناخت و تحلیل و تجربه‌ای هنگامی که در روز ۲۱ بهمن در محوطه چمن دانشگاه تهران در پشت تریبون قرار گرفتم، برخلاف دیگرانی که سالروز حماسه سیاهکل را به رهبران فدائی تبریک می‌گفتند؛ روز ورود سازمان به عرصه علنی مبارزه سیاسی را، روزی فرخنده و ارزشمندی دانستم و از این منظر به رهبران سازمان فدائی خوش آمد و تبریک گفتم. اما هنوز سخن‌ام به پایان نرسیده بود که احساس کردم کسی دارد تند تند لبه‌ی کت‌ام را از پشت می‌کشد. فکر کردم رفیق همیشه زنده یاد ما «رضی تابان» یکی از مسئولین برگزارکننده متینگ است که آمده بگوید رفیق از خط خارج شدی بس است! اما وقتی سر برگرداندم دیدم رفیق «محمود حسن‌پور» بود که با اشاره سر فهماند تمام کن و بیا کار فوری دارم.

 

🔸محمود در سال ۵۷ یکی از چهره‌های فعال و علنی سازمان فدائیان بود. اکثر افرادی که در سال ۵۷ در رهبری سازمان قرار گرفته بودند، توسط محمود جذب شده بودند. او مرا به گوشه‌ای کشید و گفت: "در ارتباط با درگیری شبِ پیش «همافران» با «گارد جاویدان تهران» که هنوز هم ادامه دارد، بچه‌ها [منظورش رهبری سازمان بود] الان جلسه دارند و می‌خواهند نظر بعضی از رفقا را در ارتباط با هدایت نیروهای هواداری که در چمن دانشگاه اجتماع کرده‌اند را به طرف درگیری بدانند؛ تو چه فکر می‌کنی؟"

 

🔸گفتم اتفاقن از صبح زود دارم در اطراف دانشگاه و در میان جمعیت دنبال یکی از شماها می‌گردم تا به‌زعم من دو نکته بسیار مهمی را بگویم: نخست، هرگونه درگیری نظامی و گسترش آن سبب سقوط دولت دکتر بختیار خواهد گردید و سقوط بختیار در شرایط کنونی، به نفع سازمان فدائی نیست؛ و دوّم، اعلان رسمی هدایت نیروها با دست‌های خالی به محل درگیری، اگر تصادفاً منجر به اتفاق ناگواری گردد، آن وقت همین آخوندها گارد شاهنشاهی را تبرئه خواهند کرد و مسئولیت خون‌های ریخته شده را به گردن سازمان فدائی خواهند انداخت.

 

🔸اگرچه ساعتی بعد آن‌ها راهپیمایی را تعطیل کرده بودند اما دیگر مسجل بود که کار از کار گذشته است. اتفاقن غروب همان روز ۲۱ بهمن، بار دیگر با محمود برخورد کردم که گفت: "همه چیز تمام شد. همین حالا برگردد به لاهیجان و بچه‌ها را جمع و جورشان کن."