پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۳

چشم ها را بر روی نقض آزادی مطبوعات نبنديم


تو اگر بنشينی
من اگر بنشينم
چه کسی برخيزد؟



سايت گزارشگران بدون مرز، همه کاربران اينترنت، وبلاگ نويسان و گردانندگان سايت های فارسی را فرا می خواند تا در حمايت از وب نگاران زندانی، پيام همبستگی شان را به دفتر اين سازمان [internet.persan@rsf.org ]ارسال کنند. پيام شما در سايت فارسی گزارشگران بدون مرز ثبت خواهد شد، همچنين برای خانواده های بازداشت شدگان نيزارسال ميگردد.

چهارشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۳

عاشق گل دروغ می گويد

هفته پيش که گروهی از وبلاگ نويسان در اعتراض به قانون فيلترينگ، روز خاصی را به درج اخبار «سايت امروز» اختصاص داده بودند، ماجرای کوچکی نيز ـ البته در مقايسه با حوادثی که در بيست و شش سال گذشته عليه انديشه و انديشمندان ايرانی رُخ داده است؛ در شهر قم اتفاق افتاد که بدلايل مختلف، از تير رس نگاه تيز بين وبلاگ نويسان بدور ماند. همين ماجرای کوچک، بهانه ای شد تا روزنامه شرق، تمامی صفحه اول روز شنبه ( 4 مهرماه) را بصورت گزارشی مفصل، مصاحبه و سرمقاله، به سخنرانی خصوصی دکتر عبدالکريم سروش اختصاص دهد.
اين همزمانی، شباهت و مانندگی رفتارها که با اختصاص دادن يک صفحه، اهميت ويژه ای را برای شخص و سايت مشخصی قائل می گردند، آيا درک واحدی از همبستگی و مبارزه را در شرايط کنونی ميرساند، نوعی تشخيص ضرورت است يا حرکتی بود تصادفی؟ اگر چه هر يک بر منطقی خاص استوار بودند و هر کدام از آنان می توانند مدعی شوند که اين دو حرکت چه از نظر نوع انتخاب سوژه و يا به لحاظ مضمون، از اساس مختلفند و نبايد آنها را برهم منطبق ساخت؛ معذالک، ضروريست تا پاسخ پرسش مهمی را به درستی بدانيم آيا اينگونه رفتارها می توانند در خدمت آزادی انديشه، بيان و قلم باشند؟ آيا از اينطريق می توانيم مدارائی و تساهل را در جامعه انتظام دهيم و قاعده مند سازيم؟
دفاع از آزادی انديشه و بيان و قلم، يکی از بديهيات و مهمترين اصل حقوقی در مناسبات شهروندی است. يک شهروند آزاده و متمدن، همواره در برابر رفتارهای ضد انسانی باندهای فشار، يا در برابر اعمال قدرت دولتی، که به طرق مختلف تمايلات خود را نسبت به محدود سازی آزادی شهروندان ابراز ميدارند؛ حساسيت نشان خواهد داد. طبيعتاً در ميان نيروهای اجتماعی مختلف و مدافع آزادی، ژورناليست ها شاخک های حساستری دارند و پيش و بيش از سايرين، در اين عرصه واکنش نشان خواهند داد. از اين نظر اختصاص بخشی از صفحات روزنامه به دفاع از حقوق وبلاگ نويسان و سايت هايی که مشمول قانون ارتجاعی فيلترينگ شده اند؛ يا دفاع از حقوق دکتر عبدالکريم سروش، که مورد ضرب و شتم قرار گرفته است؛ نه تنها در ارتباط با امور خبر رسانی امريست طبيعی بلکه، در ارتباط و رعايت موازين حقوق بشری، کاريست پسنديده و اخلاقی و به نوعی تعهد پذيری دست اندرکاران رسانه ها را در دفاع از آزادی انسانها نشان ميدهد.
اما، از طرف ديگر نيز مجبوريم همزمان و موازی با طرح مسائل فوق، به موضوعات ديگری هم توجه داشته باشيم از جمله، آن اصل (دفاع از آزادی انديشه و ...) بديهی و غير قابل تفسير، مثل ساير قوانين عام و کش دار، زمانی که بصورت يک متاع جناحی، حزبی يا دولتی در جامعه عرضه می گردند، تنها می توانند نوعی انحصار طلبی را برسانند و يا دقيقتر، در کليت خود مفاهيم ضد آزادی و مخالفت با آزادی انديشه را در جامعه اشاعه دهند. آنچه را که ارگانهای حزبی بنا به خاستگاه، ماهيت و هدفهای خاص سياسی در اينگونه موارد دنبال يا تبليغ می کنند، فاقد معيارهای حقوقی است و بيشتر جنبه سياسی دارد. يعنی تعريف و تبيين و حتی تبليغ آنها به نام آزادی انديشه و بيان، بيش از همه در جهت قرائتی خاص يا بنفع افرادی است که عموماً می توانند منافع بازيگران همان حوزه را تأمين کنند.
شعار آزادی انتخابات رئيس جمهور در هنگام انتخابات مجلس هفتم، مثال بارزی است در اين زمينه و دقيقاً نشان ميدهد که منظور خاتمی از آزادی، يک منظور سياسی بود و تنها می توانست گروهی از اصلاح طلبانی را که توسط شورای نگهبان رد صلاحيت شده بودند، شامل گردد و پوشش دهد. ناگفته نماند که دفاع از حقوق ضايع شده اصلاح طلبان ـ جدا از اين موضوع که آنان شهروندان درجه يک محسوب می شوند يا خير؛ جزئی از وظايف ما بود ولی، آنانی که هوشيارانه و در همه وقت، تب آزاديخواهی امثال خاتمی را با ميزان الحراره حقوقی اندازه می گرفتند، نه تنها ميدانستند که آن هياهو برای قشر خاصی است بلکه، بسياری از آن حوادث را، از قبل و به درستی پيش بينی ميکردند. اين گروه از ايرانيان، پيش از اينکه تحت تأثير شعارهای رنگارنگ قرار بگيرند، بيشتر به مضمون شعارها و دايره شمول آن توجه داشتند.
اگر چه امواج ضد آزادی در وهله اول تعدادی افراد و رسانه ها را شامل ميگردد، ولی دوستداران آزادی، همواره مخالفتها و دفاعيات خود را برپايه ی منافع عمومی و حقوق عامه و در چارچوب قوانين دموکراسی تنظيم و تبليغ می کنند. اينگونه تلاشها بيشتر بدين منظورند که دفاع، واژه ايست خنثی و تنها در ترکيب و همراه با عناصری ديگر مثل دفاع نظامی، دفاع سياسی، دفاع حقوقی و غيره، می تواند معنای خود را برساند. اگر سخن از آزاديست، پس توجه به اين نکته نيز الزامی است که آزادی مقوله ايست عام و حقوقی که همه اوزان موجود در جامعه را شامل ميگردد. دفاعياتی که فاقد بار حقوقی اند و تنها حول موضوعات بحث برانگيز سياسی شکل می گيرند، بجای توجه به اوزان عمومی [حقوق شهروندی] ناخواسته وزن مخصوص افراد، جناح ها و گروههايی را در جامعه بالا می برند و اهميت می دهند.
اينگونه حرکات تبعيض آميز، نه تنها بيگانه و ناسازگار با فلسفه آزادی است و مضمون آن را خدشه دار ميسازند، بلکه اصل عدالت را، که سومين اصل از اصول دموکراسی است، نيز زيرپا می نهند. يک حرکت آزاديخواهانه شايسته اين صفت، هرگز نمی تواند به يک اصل، منشأ و موجبی برای بروز ناعدالتی و دامن زدن به نابرابری شود. اينجاست که بايد به دوستان وبلاگ نويس ياد آوری کرد که راه و برداشت تبعيض آميز آنان، به دليل اولويتی که برای سايت امروز قائل شدند، نه تنها بيانگر يک خطای محاسبه ای بودند، بلکه در حد خود نوعی بی عدالتی را نيز نشان ميدادند. البته من اين دوستان را متهم نمی کنم که در تقليد و کپی برداری از شعار «ما همه آمريکايی هستيم» ، بجای توجه به مضمون شعار و ارتباط آن با واقعه يازده سپتامبر، با شعار ما همه «امروز»ی هستيم، برداشتی ساده و اينهمانی را ارائه داده اند؛ ولی اين نکته را هم نبايد انکار کرد که عملکرد آنان، در خطاب به ديگر سايت ها وبلاگهايی که مشمول قانون فيلترينگ شده اند، تنها می تواند يک معنا را برساند که دفاع از حقوق شهروندان درجه دوم، بهيچوجه مقدور نيست.
اما کار شرق، خبر رسانی است. ميدان عمل او جامعه و ارتباطش با افکار عمومی است و وظيفه دارد تا کليه رُخدادهای داخلی و خارجی را، به همان صورتی که اتفاق افتاد، باطلاع عموم برسانند. وقتی گردانندگان مطبوعات، خواسته يا ناخواسته جانب خاصی را می گيرند، جناحی را مورد التفات و حمايت قرار می دهند، ديگر ضرورتی ندارد که دم از استقلال زده و خود را روزنامه مستقلی بدانند. اگر چه شرق، يکی از وزين ترين روزنامه های داخلی است و اگر برهمين پايه بماند و تداوم داشته باشد اعتباری جهانی کسب خواهد کرد؛ اغراق نيست اگر گفته شود که گردانندگان جوان آن در تصحيح خطاهای خود، آگاهانه انتقادها را دنبال می کنند؛ معذالک درج بعضی مطالب، از جمله در ماجرای مهاجرانی و دفاع يکطرفه از سخنان غير واقعی کديور، شرق نشانداد که در جمع آنان، افرادی نيز هستند که تمايل به برخوردی جانبدارانه دارند.
البته آنان آزادند تا برخلاف قانون مطبوعات، اسناد خانمی را که مدعی بود همسر مهاجرانی است، منتشر نسازند؛ آنان آزادند تا در پاسخ به مقاله ای در سايت گويا، روز تعطيل را به سراغ حجاريان بروند و مصاحبه بی مفهومی را برای درج در صفحه اول روزنامه (27 ديماه 82 ) سازمان دهند؛ آنان آزادند تا در دفاع از گرايشی خاص، در لابه لای سطور و به دفعات و با تأکيد بر جمله ی «چهره شاخص جريان روشنفکر دينی»، وزن مخصوص فردی را در جامعه بالا ببرند؛ اما، ما نيز آزاديم تا تذکر دهيم که چنين رفتاری اطلاع رسانی نيست و تنها شأن و مقام روزنامه نگار را در جامعه خدشه دار می سازد. ما نيز آزاديم توضيح دهيم دفاع از انسانهايی که از جهاتی مختلف و متفاوت، يعنی درماً، کرماً، لساناً و قدماً عليه آزادی انديشه، بيان و قلم شمشير کشيده اند، در واقع ريشخند گرفتن آزادی است.
عاشق گل دروغ می گويد
که تحمل نمی کند خارش

پنجشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۳

خطر عقب نشينی در عراق


جورج دابليو بوش :
در برابر بيماريهای خطرناک و فراگير؛
در برابر فقر و بيکاری و بدهی های کشورهای جهان سوم؛
در برابر نزاعهای قومی و مذهبی در حال گسترش؛
در برابر تروريسم لجام گسيخته؛
مسئوليت ما عقب نشينی نيست، پيروز شدن است.



سخنرانی پرزيدنت بوش در اولين روز گشايش مجمع عمومی سازمان ملل متحد، تا آن سطح در برگيرنده سياستها و نکات برنامه ای نوين و شفاف در ارتباط با امنيت عمومی و بين المللی بودند که بنظر، با توجه به نيازهای جهان، هيچ سياستمداری قادر نيست بی تفاوت از کنار آن بگذرد و آنرا ناديده انگارد. مؤلفه های خطرناک و تهديد کننده ای که اگر به بر نشينند، مردم جهان را گرفتار فاجعه ای علاج ناپذير و غير قابل جبرانی خواهند ساخت.
نگاه غير ايدئولوژيکی پرزيدنت بوش به معضلات جهان در حال گذار و نامتعادل، اگر چه دير هنگام و در فضايی که تنفر ضد آمريکايی روز به روز در حال گسترش و اوج گيريست طرح می گردند، مع ذالک بدليل تأکيد و انگشتی که برتعدادی عناصر قوی، ملموس و تهديد کننده گذاشت، باحتمال زياد در روند انتخابات ماه نوامبر و در تغيير توازن نيروها، حتی در عرصه مناسبات بين المللی و در روابط با ديگر کشورها و جلب حمايت آنها از دولت کنونی آمريکا، مؤثر و کار ساز خواهند بود.
آنچه در اين زمينه حائز اهميت بسيارند دانستن پاسخی است که در شرايط کنونی، روشنفکران به تقاضای بوش خواهند داد. رئيس جمهوری که در طول چهار سال مسئوليت خود همواره از جانب آنان به داشتن گرايشات جزم انديشانه متهم شده بود، به رغم اتخاذ مواضعی روشن، فراگير و حياتی، تا چه سطح و بر چه اساسی می تواند به پشتيبانی روشنفکران اميد بسته و توجه آنان را جلب کند؟ از سوی ديگر، روشنفکران در مقابل عناصر ترکيبی ملموس و تأثير گذاری که پرزيدنت بوش در سازمان ملل متحد ارائه داد و تروريسم را يک ايدز اجتماعی، يک بيماری فراگير و کُشنده، که بيش از همه از مردمی قربانی خواهد گرفت که از درون جوامع آنها بر می خيزد؛ چگونه می توانند مرز ميان رواج دموکراسی و گسترش تروريسم را برای همان مردمی که از عدم تأمين امنيت رنج می برند، تصوير کنند؟
بوش دور اول پيروزی خود را تا حدودی مديون فعاليتهای همين روشنفکران می دانست و طبيعتاً نمی تواند نسبت به نظرات و خواستهای آنان بی تفاوت باشد. اگر حجم و تراکم مخالفت های روشنفکران در دو سال گذشته، اين توان را داشت تا از طريق آکسيونها و دمونستراسيونهای خيابانی شکافی را در دستگاه دولتی تعبيه کند؛ اين نکته را نيز نبايد انکار کرد که چهار سال پيش، به رغم مخالفت و نا رضايتی گروهای مختلفی از سياستمداران آمريکايی، اروپايی و حتی آسيايی از نامزدی بوش در انتخابات رياست جمهوری، همزمان بسياری از روشنفکران، داشتند ماشين ايدئولوژيک ـ تبليغاتی بوش را که گام برداشتن بسمت راست ميانه بود، برای مبارزات انتخاباتی سرنوشت ساز بحرکت می انداختند.
آنان نيز چون روشنفکران ايرانی طرفدار اصلاحات، بر اين باور بوده اند که در شرايط گذار و وضعيت نامتعادل کنونی، بايد نيروی راست ميانه را متشکل و تقويت ساخت. آرای بيست ميليونی مردم ايران بنفع خاتمی، اين باور را تقويت ساخته بود مادامی که راست ميانه، با راست ترين جناح همراه نشوند، از جانب او خطری دموکراسی را تهديد نمی کند. حتی فراتر از آن، روشنفکران جهان سومی معتقد بودند که در شرايط خلاء قدرت کنونی و مصون ماندن از عوارض تحميلی ناشی از معضلات سياسی و اقتصادی و نظامی جهان، بايد جوامع صنعتی، بستری را مهيا سازند تا همه کشورهای پيرامونی به وسط کشيده شوند. راه ميانه، تنها از طريق کشاندن حاشيه نشينان، مرکز نشينان، راست و چپ به وسط، قابل شناسايی است. تنها از اين طريق است که می شود گفتگوها را جانشين خشونت و درگيريهای نظامی ساخت. اما روشنفکران آمريکايی بدون توجه به راه حل های اساسی و با اتکاء به نيروهای پنتاگون و تقويت انديشه های گذار سريع و از بالا؛ بجای تأثير گذاری بر مردم جهان و جلب حمايت آنان، تنها راست ترين جناح را در آمريکا و در منطقه خشنود ساختند و جنگ ميان شرکتهای سهامی اسلامی منطقه را با شرکتهای صنعتی بزرگ، رسميت بخشيدند. و مهمتر، سرانجام اين شکست را در قالب اعتراضی عليه بوش، که رئيس جمهور اصل و مضمون شعار راست ميانه را پس از ورود به کاخ سفيد بفراموشی سپرده است، سازمان دادند.
بحث روشنفکران آمريکايی بجای خود، از بعد از بيست و هشتم مرداد سال سی و دو، تا همين امروز انتخابات رياست جمهوری آمريکا، همواره تأثيرات روانی و سياسی خاصی را در عرصه مناسبات داخلی، در تغيير توازن قوا و در تقويت يا تضعيف گروههای سياسی معينی در کشور می نهاد. شواهد و اسناد منتشر شده نيز حکايت از آن دارند که هم رژيم گذشته و هم حکومت فعلی، سرمايه مشخصی را برای انتخابات آمريکا هزينه می کردند و می کنند. اکنون که دولت آمريکا بطور موقت و برای مدتی در همسايگی ما قرار گرفته، طبيعتاً درجه حساسيت ها نسبت به انتخابات اخير، هم در بين روشنفکران و هم در بين مردم، بطور محسوسی بالا خواهند رفت. آنچه برای ما مردم ايران در وحله نخست حائز اهميتند، چگونه می توانيم حساسيت کنونی را با منافع ملی مان گره بزنيم؟
بسياری از روشنفکران ايرانی بدليل عملکرد چند سال گذشته دولت آمريکا در منطقه، پيشاپيش رويگردانی خويش را از پرزيدنت بوش نشان داده اند. اما بوش در اين انتخابات تنها با يک رقيب قدر روبرو است. پرسش اساسی اينکه اگر جان کری پيروز شود، با کدام استراتژی ميخواهد بحران منطقه را حل کند و به طبع آن، منافع ملی مان نيز تأمين گردد؟ او که زمانی از پيروزيهای درخشان ارتش آمريکا در ويتنام و گاهی از خروج سربازان آمريکايی از عراق سخن می گويد، يا در اثبات ناپختگی های بوش در جنگ، تجارب خضور خود را در ويتنام به رُخ می کشد؛ اينگونه بندبازی ها تنها يک مفهوم را می رساند که حزب دموکرات، برای حل بحران منطقه برنامه مشخصی ندارد.
بيرون کشيدن سربازان آمريکايی از خاک عراق در لحظه حاضر، يعنی دامن زدن بيشتر به هرج و مرج های داخلی و ادامه و گسترش بحران در کل منطقه و تبديل عراق به مکانی امن برای تروريست ها. اين نکته را نيروی افراطی منطقه بهتر از من و شما ميدانند و به همين دليل با کشتن گروگانهای آمريکايی قصد دارند انتخابات آمريکا را بنفع خود تغيير دهند. از طرف ديگر ممکنست بعضی ها استدلال کنند که جان کری نيروها را بيرون نخواهد کشيد و تا هنگام تثبيت يک دولت منتخب، حضور نيروهای آمريکايی را در خاک عراق الزامی می داند. اگر اين سخن واقعيت داشته باشد بايد اضافه کرد که دولت به روزمرگی گرفتار خواهد آمد و خطر چنين سياستی بيشتر از خروج نيروهای آمريکايی از خاک عراق است.
ما که نمی توانيم احزاب را بصرف داشتن نامهای دموکرات، کارگر، اصلاح طلب يا آبادگران حمايت کنيم. توجه بظاهر احزاب، نوعی دلبستگی و تمايل به دگماتيسم کهنه است. در اين صورت بين ما و بوش که او را با همين اتهام محکوم می ساختيم، نبايد چندان تفاوتی وجود داشته باشند. حزب را با برنامه مشخص کوتاه مدت و ميان مدتی که ارائه ميدهد، بايد شناسايی و حمايت کرد. در اين زمينه تجربه حزب سوسيال دموکرات آلمان، بنظر مثال زدنی است:
دولت سوسيال دموکرات آلمان که می خواست بعنوان يک دولت رفاه ملی در عرصه داخلی و جهان شناسايی شود، از فردای پيروزی در انتخابات، راه سوم را بعنوان رفرمی اساسی برگزيد. مسلماً در دنيايی که خيلی سريع در حال تغيير است، احزاب چپ، بيش از هر حزب ديگری به رفرم نيازمندند. تغييرات تندتند، هم درجه استحکام و هم بقای آنان را نسبت به حوادث غير قابل پيش بينی، بالا خواهد برد و از اينطريق قادر خواهند شد تا بعنوان حزبی زنده و فعال، همواره در جامعه طرح شوند. اما رفرم، بدون توجه به چشم انداز، بدون توجه به ظرفيت و توان مردم و بدون نيروی کنترل کننده، و مهمتر بدون يک برنامه دقيق و محاسبه شده، ممکنست هم حزب و هم جامعه را گرفتار بحران سازد. اکنون نتيجه شش سال رفرم حزب حاکم را همه ميدانند و ميدانيم که رفرم راه سوم، نه تنها جناح راست را به وسط نکشاند، بلکه راه سوم به خيابانی منتهی شد که هم اکنون نئوفاشيست ها در رقابت با ديگر احزاب، در حال جولان دادنند و برای پيروزی در چند ايالت، بی باکانه کرس گرفته اند.
وقتی در يک جامعه قوی، ثروتمند و متمدن، کوچکترين اشتباهی حزبی منجر به بحرانی بزرگ ميگردد، در کشور عراق، اينگونه اشتباهات، چه نتايجی بر روی دستمان خواهد گذارد؟ چه چشم اندازی را نويد خواهد داد و چه ضربه کاری را به منافع ملی ما وارد خواهد ساخت؟