جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۳

انقلاب، از نوه هايش قربانی می گيرد!

از تاريخ جهان می توانيم اين درس را بياموزيم که برسر شکلهای حکومتی که از دل انقلاب بيرون آمده اند، مناقشه کردن کار نادانان است. تاريخ درباره انواع حکومت ها، و بطور کلی در باره حکومت های انقلابی، با نام ها و نشانه های مختلف، مطالب زيادی دارد و اسناد غيرقابل انکاری ارائه ميدهد. بعد از هر انقلابی، موجی از خُشونت و خون جاری می گردد. فضا سازی، دشمن تراشی، افشاء گری و خلاصه تحميل کردن بی چون و چرای قواعد انقلابی و مطيع ساختن همه، نخستين و يگانه هدف هر حکومت انقلابی بوده است و در تحقق اين هدف، تا بدآنجا گام برداشته اند که قانونی عام می گويد: انقلاب، پيش و بيش از همه، از فرزندان خود قربانی می گيرد.
لکوموتيو انقلاب، اگر چه از همان ابتداء، با قدرت و نعره کشان فضا را به دلخواه می شکافد و فراز و نشيب ها را پشت سر می نهد؛ اما سرانجام، مجبور است برای سوخت گيری، در ايستگاه زندگی توقف کند. نسل تازه ای از مسافرانی را بپذيرد که نه تنها ايسگاه های قبلی را نديده اند و نمی شناسند، بلکه زبان و مقصد ديگری را دنبال می کنند. از اين لحظه، تنها انقلاب و حکومت است که خود را بايد بر نسل جديد، زبان تازه و مقصدهای نا آشنا وقف دهد و توقف کند.
تاريخ، اين نکته را نيز تأييد کرد که فضای انقلابی و خشونت، در برابر نيروی زندگی و نيازهای زمانه، محدود و موقتی است. اما تاريخ، در باره يک موضوع هنوز بی اطلاع و کم تجربه است و دقيقاً نمی داند که انقلاب اسلامی ايران، برای خون ريزی، عطش سيری ناپذيری دارد. فرزندان بجای خود، او اکنون يکی ـ يکی نوه های خود را قربانی می کند و می بلعد. آيا شما در جايی از تاريخ خوانده ايد که انقلاب نوه هايش را قربانی می گيرد؟ از اين منظر دولتمردان ما به حق می گويند که يگانه و بی همتا ترين انقلاب در قرن، جهان و تاريخ هستيم!
پرسش اساسی اين است که چرا بعد از گذشت رُبع قرن، لکوموتيو فرسوده انقلاب اسلامی، اگر چه به سختی و زحمت، اما همچنان نعره کشان فضا را به دلخواه می شکافد و راه باز می کند؟ مگر چه تفاوتی است ميان انقلاب اسلامی با ديگر انقلابهای جهان که ناگزير به توقف در ايستگاههای زندگی و زمانه شده اند؟ تفاوت روشن است! همه انقلاب های جهان، با هر نام و مضمون و هدفی که می شناسيم، مجبور بودند نيروی خويش را از هستی و در ارتباط با مردم بگيرند اما، انقلاب اسلامی قدرت خويش را تنها از نيستی و نابودی مردم می گيرد. به همين دليل، بقاء و موجوديت و اثبات خويش را وابسته به وجود دشمن می داند. اگر در عالم واقع دشمنی نباشد، او با استفاده از ابزارهای ايدئولوژيکی چون ضد انقلاب، جاسوس بيگانه، اقدام عليه امنيت ملی و توهين به مقام معظم رهبری، طعمه خود را می بويد و می جويد و به سلابه می کشد.
آرش سيگارچی، يکی از همان طعمه های جوانی است که هم اکنون به اتهامی واهی و مسخره، به 14 سال زندان محکوم شده است. بحث در باره عدم صلاحيت و چگونگی تشکيل دادگاه، مدت محکوميت و مخفی کردن حکم از انظار عمومی را برعهده مراجع ذيصلاح حقوقی می گذارم و در اين زمينه تنها به هشداری بسنده می کنم:
آيا می دانيد که در بسياری از کشورها محکوميت ابد، مدتش چهارده تا پانزده سال است؟ تنها جنايتکارانند که مستحق چنين محکوميتی هستند. جُرم اين جوان چيست که می خواهند همه زندگی دوران جوانی و ميان سالی او را به نابودی بکشند؟ سردبير يک روزنامه محلی، چه اطلاعاتی می تواند در اختيار بيگانگان بگذارد؟ حتی فرض کنيم که او به مقام معظم رهبری توهين کرده باشد، آيا بايد به چهارده سال زندان محکوم شود؟ اگر توهين به رهبری جُرم است چرا قوه قضايی يقه جنتی را که در مقطع انتخابات مجلس هفتم، آشکارا رهبر را سکه يک پول سياه ساخت، نچسبيد؟ موضوع محکوميت آرش نه توهين است، نه توطئه و نه جاسوسی، بلکه اين مقدمه و آغاز موج نفرتی است که می خواهند عليه جوانان برپا کنند. اين جاست که بايد به ملت ايران هشدار داد همين که نسل ما را به مفهوم واقعی نابود ساخته اند بس است، ديگر اجازه ندهيم فرزندانمان را هم نابود کنند! بحث تنها برسر محکوميت يکی ـ دو جوان نيست، بلکه موضوع بسيار فراتر از اينهاست و هرچه مسئولين حکومتی، پيرتر و زمين گيرتر می شوند، اشتياق آنان در ريختن خون جوانان بيشتر می گردد. انگار تاريخ بگونه ای ديگر ورق خورده و اهريمن، بجای ضحاک ماردوش، اينبار ملاهای جوان کُش را، بر ايران زمين حاکم ساخت!

سه‌شنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۳

عاشورا برای دوران ما چه پيامی دارد؟ ـ ۲

انگيزه، علت و چگونگی واقعه عاشورا و تأثير و استمرار آن حادثه تاريخی بر زندگی ايرانيان را، نمی توان تنها از ميان نقل و قول ها و روايات شيعه ای بيرون کشيد و تحليل نمود. اين سخن به معنای نفی گفتارها و اعتقادهای شعيان نيست بلکه، در برخورد جامع و تحليلی با مسائل تاريخی به خصوص با پديده ای که در تاريخ يک کشور واقعيت انکارناپذيری دارد، منطق حکم می کند که در جستجوی عامل منحصر به فرد نباشيم. مضافاً گروهی از روشنفکران مذهبی [اگر بر اين اصطلاح خُرده نگيريد] و از جمله شريعتی، وجود عناصری مانند نفرت دشمنان شيعه و اسطوره و افسانه سازيهای دوستان شيعه را علتی برای کج فهمی ها و برداشت های انحرافی مردم می دانند و نسبت به يکسری شبيه سازيها و عزاداری ها مواضع مشخصی دارند و مخالف برپايی آنها نيز هستند.
همچنين شناخت پديده ای بنام عاشورا، بدون فهم و تعمق درباره روندهای فکری ـ فلسفی، سياسی و اقتصادی صدر اسلام و نقش دو منظوره گروهی از ايرانيانی را که طراح و برنامه ريز اصلی اين واقعه بوده اند و در روز عاشورا نيز دخالت داشتند؛ بهيچوجه ممکن و مقدور نيست. پديده ای که هم گفتمانی خاص [نفی حاکميت سياسی] و هم سنتی خاص [جدايی مردم از حکومت] و هم مذهبی خاص [شيعه ايرانی] و هم نيروی خاصی [روحانيان] را در کشور ما رواج و تشکيل داد و تقويت ساخت. گفتمان و سنتی که پيش از آن در فرهنگ ايرانشهری سابقه نداشت و نسل های تازه و جوان و بی هويت ايرانی، که يکی ـ دو دهه بعد از تهاجم اعراب وارد مناسبات اجتماعی شده بودند، اين پديده را همآهنگ و تقويت کننده نفرت های دورنی خويش عليه مهاجمان می ديدند و آنرا دنبال می کردند. همانگونه که نسل جوان امروزی، طنزهای ضد فرهنگی را بهترين تقويت کننده نفرت های دورنی خويش عليه جمهوری اسلامی می بيند و ناخواسته، با لومپنيسم موجود و در حال گسترش همآوا می گردند و آنرا ترويج می کنند.
استقبال ايرانيان از دين اسلام، جدا از اجبارها و خطرات جانی، علت و انگيزه های قوی سياسی و اقتصادی نيز داشت. بديهی است که يکی ـ دو نسل بعد از تهاجم اعراب به ايران، به لحاظ منطق و عقل، عملاً نمی توانستند به دين اسلام اعتقاد و باور داشته باشند. هر عقيده تحميلی و اجباری، تنها بعد از گذشت زمان آن هم هنگامی که به عادتی عمومی مبدل گرديد و يا بعنوان سنتی که از نياکان به ارث رسيده باشد، آن وقت، قادر است در متن فرهنگ نفوذ کرده و جا باز کند. جامعه زير سلطه، چه در قديم و چه امروز، اگر فاقد قدرت نظامی برتر باشد و توان مقابله عليه مهاجمان را در خود نمی بيند، به حربه های سياسی و فرهنگی متوسل ميگردد و ايرانيان نيز چنين کرده اند تا از اينطريق، راه آينده را مطابق ديدگاه و خواست خود هموار سازند.
اما نکته شگفت آور و مهم تاريخ بگونه ای رقم خورد که در زمان تهاجم، هم اعراب و هم ايرانيان، برسر انتخاب رهبری سياسی ـ دينی و چگونگی اداره جامعه و قبايل، گرفتار بحران شده بودند. جنگ نه تنها مانعی عليه رشد و شکوفايی انديشه گرديد، بلکه انگيزه بازگشت به گذشته را در بين ايرانيان دوباره زنده و تقويت ساخت. از اين منظر، خليفه عمر، که به فرمان او اعراب بر کشور ايران هجوم آوردند، فاقد آن خصوصياتی بود که پيش از اين، ايرانيان، شاه را با فره ايزدی پيوند داده و او را مظهر دو قدرت سياسی و دينی بر روی زمين می ديدند. شاه که بهره مند از فيض و خرد اهورايی است، سنبل دادگری و عدالت برای مردم بود. در حاليکه نه تنها عمر، بلکه علی بن ابيطالب خليفه چهارم مسلمين نيز چنين ادعايی نداشتند. اگرچه علی مخالف خلافت ابوبکر [اولين خليفه مسلمين] و به اصطلاح امروزی اپوزيسيون قدرت طلب بود، ولی هيچگاه داعيه امامت نداشت و هيچ وقت هم بر زبان نياورد که تداوم فيض نبوت، از طريق من استمرار خواهد داشت. هم علی و هم سه خليفه پيش از او در زندگی نشان دادند که مخالف بدعت و در امور حکومت و اداره جامعه مسلمين، پايبند به دستورات قرآن و سنت اند.
فهم اين نکته پيچيده و غير واقعی نيست هرگاه بگوئيم که سياستمداران ايرانی، از فردای تهاجم، در جهت تبديل خلافت به سلطنت گام برمی داشتند و انديشمندانش، در راستای همآهنگ و منطبق ساختن دين اسلام با تلقی و آرمانی که از مفهوم ايران شهری داشتند. در نتيجه به زعم سياستمداران ايرانی، بسته شدن دايره نبوت و عدم ارتباط خليفه با فيض الهی، در طول زمان، خلافت می توانست به سلطنت و سپس به سلطنت مورثی مورد علاقه و فرهنگ ايرانيان مبدل گردد. معاويه خليفه نخست خاندان امويان، آرزوی ايرانيان را برآورده ساخت و در زمان حياتش، فرزند خود يزيد را به جانشينی انتخاب کرد و همان زمان «آقا زاده» های مخالف از جمله عبدالله‌بن‌زبير، عبدالله‌بن‌عمر و حسين بن علی، اين حرکت را پذيرفتند و با او بيعت کردند. بديهی است، ايرانيانی که در دستگاه حاکميت ابن زياد مشغول انجام وظيفه بودند از اين تغيير و از سلطنت نوبنياد يزيد، شديداً پاسداری می نمودند. آنان نه تنها حرکت حسين بن علی را بسمت کوفه برنمی تابيدند بلکه، مشوق اصلی ابن کشتار نيز شدند. و اين يکی از ده ها نکات مبهمی است که ايرانيان پيرو مذهب شيعه، در ورود و پرداختن به آن ـ شايد به اين دليل که نمی خواهند دستان آلوده به خون نياکان خود را در اين واقعه ببينند ـ دلهره دارند.

[ادامه دارد]

یکشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۳

عاشورا برای دوران ما چه پيامی دارد؟ ـ ۱


عشق ازمن و نگاه تو تشكيل می ‌شود
گـاهـی تمام من بـه تـو تبديـل می شود
وقتی بـه داستان نگـاه تـو می ‌رسم
يكـباره شعـر وارد تمثيل می شـود
«زهرا بيدکن ـ خراسانی»

برای فرمانروايان کنونی ايران فرهنگ غم، گريه، زاری، جنگ و ستيزه گری بايد بخش ناگسستنی زندگی روزمره مردم باشد، چرا که گريه، زاری، جنگ و کشتار مردم ميتواند کانونی شود برای انديشه های فرمانروايان و انگيزه ای در به فراموشی سپردن گذشته... مازيار – مازندران
امام حسین راه مبارزه با ظالمان را به ما نشان داد. اینکه در برابر ستمگران روزگار و عوامل آنها باید ایستاد و از خون و خانواده خود نیز گذشت. شاید قیام عاشورا بهترین راهنمای ما برای مبارزه با رژیم فعلی ایران می باشد. امیدوارم ما شیعیان بجای یک ماه عزاداری درباره قیام عاشورا یک ساعت فکر کنیم. امیر – تهران
آخر خدا کجا گفت که خود را بزنید من شما را پاداش میدهم؟ لطفا فقط بگوئید کجا؟ ایمان - زاهدان
عاشورا اسلام را زنده کرد و عاشورا بود که انقلاب اسلامي را در ايران پيروز کرد و عاشورا بود که کشورمان را در هشت سال جنگ پايدار ساخت و عاشورا هم کشورمان را در برابر تهديدات استکبار جهاني حفظ و پيروز خواهد کرد. عادل - اهواز
[عنوان و اظهار نظرها، برگرفته از سايت فارسی بی بی سی ]

آنچه را که در بالا آوردم، نمونه ای از نقل و قول های متضادی است که تقريباً بعد از چهارده قرن، هنوز جوانان ايرانی قادر نيستند برداشت و تعريفی منطقی از يک واقعه ی تاريخی ارائه دهند. بطور مثال اگر اين تعريف را بپذيريم که «امام حسين راه مبارزه با ظالمان را به ما نشان داد» ، مجبوريم پاسخ اين پرسش را نيز بدانيم که براساس کدام سند مذهبی يا سياسی می توانيم اثبات کنيم که تا روز عاشورا، يزيد ظلمی مرتکب شده است؟ و مهمتر از همه، چند درصد از جوانان ميهن ما بطور دقيق اطلاع دارند که تفکر برپايی مراسم دهه عاشورا، پيش از اينکه نشانه ای از مذهب شيعی باشد بيش تر، برگرفته از سياست خاصی است که در دوران خاندان صفويه شکل گرفته و بعدها، در دوران قاجار گسترش و رواج يافت. حتی رواج اشعار شيعی كه عمده ترين نمود آن شعر عاشورايی است، مبداء و اوج سرايش آن از دوران صفويه است که محتشم شاعر و مداح اين عصر، با استفاده از تركيب بند بلند، تغييری در ساختار مديحه سرايی ايجاد کرد و از اينطريق، فرم و جلوه ای تازه به مراسم عزاداری ها داده بود.
صفويان که برای اولين بار در تاريخ ايران، مذهب شيعه را بعنوان ابزاری سياسی در خدمت به قدرت بکار گرفتند، دين و دولت را در هم ادغام کرده و راه حضور و نفوذ روحانيان را به دربار مهيا ساخته بودند؛ سرانجام، نه تنها خود و ملت بی دفاع را قربانی چنين سياستی نمودند، بلکه کشور را در حساسترين لحظات تاريخی ويرانه و ثروت های ملی را يکجا به باد نيستی دادند. از اين نظر، فهم و درک دقيق پيام عاشورا و انطباق آن با شرايط کنونی، لازمه اش بررسی مقاطعی از تاريخ ميهن ماست که در اين بخش تنها به چند نقل و قول تاريخی بسنده می کنيم تا در فرصتی ديگر، چگونگی شکل گيری آن حادثه را مورد بررسی قرار ميدهيم.

چند نقل و قول

۱
«محاصره اصفهان به درازا کشيد و قحطی به دربار نيز رسوخ پيدا کرده بود، شاه سلطان حسين صفوی پيشنهاد کرد از سلطنت کناره گيری کند. سرانجام، در آخرين روز مهرماه، شاه، سراسيمه، لباس سياه برتن کرد و پياده از قصر خود بيرون آمد. او در کوچه های اصفهان به گشت و گذار پرداخت، باصدای بلند ندبه و زاری و از مردم طلب عفو کرد. اين رفتار شاه مايۀ تسلی مردم شد و همه بر حال او رقت آوردند و گريه سر دادند. کروسينسکی دربارۀ اين چشم انداز رقت انگيز می نويسد:
اگرچه ذهن مردم برای چنين مراسمی آمادگی لازم را پيدا کرده
بود، اما آنان تاب تماشای آنرا نياوردند. در حقيقت، مردم مانند دو
روز پيش از آن که به گريه و زاری پرداخته بودند، از خود بی خود
نشدند؛ سکوتی سنگين و مرگبار که رقت انگيز تر و پُر معناتر بود،
جانشين گريه و زاری شده بود و از شکايت دم فروبسته بودند،
شگفتی، ترحّم، درماندگی و نااميدی خوانده می شد. »
نقل از کتاب: [سقوط اصفهان به روايت کروسينسکی]، بازنويسی سيدجواد طباطبايی

۲
«دوره ای از تاريخ ايران که با جنگ چالدران آغاز می شود و با شکست ايران در جنگ های ايران و روس پايان می يابد، يعنی از آغاز فرمانروايی صفويان تا نخستين دهه های سلسله قاجار، دوره ای پراهميت در تاريخ ايران زمين است، زيرا از سويی، با آغاز دوران جديد تاريخ و تاريخ انديشۀ غربی و جهانی شدن روابط و مناسبات سياسی، ايران زمين نيز به ضرورت در ميدان جاذبۀ انديشه و مناسبات نو قرار گرفت، در حالی که از سوی ديگر، نظام فکری و سياسی ايران، تحولی مناسب با سرشت دوران جديد پيدا نکرد. از اين رو، می توان گفت که جدال جاذبۀ تجدد از سوی مغرب زمين و دافعه آن از سوی ايران زمين در تاريخ اين کشور نزديک به سه سده طول کشيده است و در اين سه سده، ايران زمين، در وسوسۀ تجدد، در برخی دهه های اين دوره، اما بيشتر، پای در گِل سنتِ انديشه ای خلاف زمان و استبداد ايلی و قبيله ای نيروهای زنده و زايندۀ فرهنگ و تمدن خود را برباد فنا داده است.»
نقل از کتاب: [ديباچه ای برنظريۀ انحطاط ايران ] سيدجواد طباطبايی

۳
«شيخ صفی و پدرانش تا آنجا که به راستی شناخته می باشند، از بوميان آذربايجان و زبان ايشان آذری می بوده و ترکی ـ که شاه اسماعيل با آن شعر سروده ـ سپس در آن خاندان رواج يافته. می بايد گفت: از شيخ صفی تا شاه اسماعيل که دويست سال کمابيش گذشته، در خانواده صفوی سه دگرگونی رُخ داده:
1 ـ شيخ سيّد نمی بوده و نبيرگان او سيد شده اند؛
2 ـ شيخ سنّی می بوده و نبيرۀ او، شاه اسماعيل، شيعه سنّی کُش در آمده؛
3 ـ شيخ فارسی زبان می بوده و بازماندگان او ترکی راپذيرفته اند.
[احمد کسروی، شيخ صفی و تبارش]

۴
«آزادی های سياسی ای که در ايران، بسته به تحولات جريانات سياسی پيش می آمده است، هيچ گاه انگيزه و سرمايه ای درخشان، مطمئن و مستمر برای آزادی تفکر و انديشه فراهم نياورد. اين تنها روحانيون يا دولتمردان ضد مشروطه نبودند که مانع آزادی تفکر می شدند. در پناه توانمندی های ساختار فرهنگ استبدادی، روشنفکران مذهبی و غيرمذهبی، روحانيون مشروطه خواه و کارگزاران حکومت و دولت، دست در دست هم سد راه انديشيدن و آزادی انديشيدن بوده اند. از سوی ديگر جريان های روشنفکری هم در آرزوی فضای آزادی برای انديشيدن و آزادی انديشه، از همان نخستين گام ها، کار را به افراط و تفريط می کشيدند. در سرآغاز همان جنبش بيداری کار اين نوع افراط و تفريط ها، گاه بجايی می رسيد که محمدحسن خان صنيع الدوله (اعتمادالسلطنه) هم که نوکر دولت بود، در پی آن می شد که آخوندزاده را به «حکم» دولت يا به «حيله» به خاک ايران بياورد و حقش را کف دستش نهد. می گويد: «هميشه از معاشرت [آخوندزاده] وحشت و نفرت داشتم. چه مرد فاسدالعقيدۀ بی دين عامیِ بی معرفتی است. از تصنيفات او که وقتی ديده ام، متجاوز از بيست هزار بيت در مذمت حضرت سيدالشهداء صلوات الله و سلام عليه، نوشته و زوار کربلا را داخل سفها می داند و من از آن روز باخود عهد کرده ام که هروقت قوه داشته باشم او را به حکم يا به حيله به خاک ايران آورده، بعد از ثبوت و وضوح عقايد او در حضور اهل اسلام، سزای او را به شرع شريف واگذارم. انشاءالله.»
[دکتر ماشاء الله آجودانی، مشروطه ی ايرانی]