دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۳

ستاره‌ها



بعضی‌ها نقش و حضور «ستاره‌ها» را در درون زمين فوتبال، شبيه‌ی نقش «شخصيت‌ها» در تاريخ می‌دانند. مهم‌ترين مثال‌شان هم تيم آرژانتين در جام جهانی ۲۰۱۴ است. می‌گويند: اين مِسی بود که تيم را تا مرحله‌ی فينال و يکی از دو تيم برتر جهان بالا آورد. به زبانی ديگر و ساده‌تر: تيم هيچ؛ اما مِسی گل‌ساز، مِسی گل‌زن همه چيز! 

فهم و شناختم از فوتبال در همان سطحی است که ديوارنوشته‌های فوتبالی‌ام در فيسبوک گواهی می‌دهند. فوتبال جدا از زندگی و جدا از روابط اجتماعی، برای من بی‌معنی است. و از زندگی هم دست‌کم اين درس را آموختم که هر کجا فضا تيره‌تر، آسمانش تاريک‌تر، درخشش ستاره‌هايش چشم‌گيرتر است.  

در ميان تيم‌های شرکت‌کننده در جام جهانی ۲۰۱۴، تيم برزيل، به‌معنای واقعی تيم «ستاره»ها بود با خيل بی‌شمار هواداران شب گرد و شب زنده‌دار و شب خوانش ... . و تيم آلمان، تيم «سياره» بود با محدود دوستداران به‌روز و روزنگر و روزخوانش. در اين تورنمنت جهانی، مانوئل نوير، فيليپ لام، تونی کروس و ... به‌تر از هر ستاره‌ای درخشيدند اما، تيم سياره، نورش را از خورشيد می‌گيرد و به‌همين دليل، همه چيزش مثل روز روشن است. بازی‌های اين تيم، مثل چهار فصل سياره زمين، گاهی بهاری‌ست (در بازی با پرتغال)، گاهی مثل تابستان داغ می‌کند (در بازی با برزيل)، گاهی برگ‌ريزان دارد (در بازی با غنا) و گاهی هم سرد است (در بازی با آمريکا) اما، در تمام حالت‌ها، تابع نظم است و بازی‌کنانش، مسئوليت‌پذير. 

جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۳

جامعه = زمين فوتبال



قديمی‌ترين و عمومی‌ترين قانون فوتبال می‌گويد: تيمی گل خواهد زد که خط مهاجم قدرتمندی دارد. و تيمی که خط دفاعی مستحکمی داشته باشد، به احتمال بسيار مانع گل خوردن تيم خود خواهد شد. برنامه‌ريزان و مربيان فوتبال نيز با توجه به اين اصل پايه‌ای، تيم‌ها را به‌صورت ۴×۲×۴ آرايش و سازماندهی می‌کردند. ۴نفر در خط تهاجم، ۲ نفر در خط ميانی و ۴ نفر در خط دفاعی.



اين نحوه از چينش و آرايش متعلق به دوره‌ای است که توانمندی‌ها و نقش تأثيرگذار «خط ميانی»، يا «نيروی واسطه» يا «طبقه متوسط» به دلايل مختلفی هنوز ناشناخته بود. به‌همين دليل در درون جامعه نيز ما با آرايش طبقاتی ۴×۲×۴ رو-به-رو هستيم. به‌عنوان مثال از آن‌جايی که هم بالايی‌ها و هم پائينی‌ها تحت تأثير پارادايم بين‌المللی که هم علت بازی‌ها و هم مبنای تعارض‌های داخلی را [چه در لحظه يا در چشم‌انداز] کار و سرمايه می‌گرفتند؛ در جدول محاسبات قدرت نيز ۴ امتياز به سرمايه می‌دادند بخاطر توان‌مندی‌ها و کيفيت‌اش، ۴ امتياز هم به نيروی کار، بخاطر کميت بی‌شمارش و ۲ امتياز هم سهم انواع طيف‌های ميانی يا به اصطلاح آن روزها نوسانی می‌شد. نيرويی که در ظاهر ميان کار و سرمايه نوسان داشت و به‌همين دليل مفتخر شده بود به صفت مذبذب؟! 

پرسش کليدی اين است که در چينش کلاسيک تيم‌ها در زمين فوتبال، خط ميانی يا هافبک واقعن چه نقش و وظيفه‌ای می‌توانست داشته باشد؟ پاسخ روشن است: پادويـی! چرا؟ از آن‌جايی که در چينش کلاسيک، خط ميانی فاقد هويت، جايگاه و تعريف است، مطابق تصوير بالا در شکل‌گيری مثلث‌ها در هنگام تهاجم يا دفاع، قاعده اصلی را آن دو نيروی ديگر يعنی نيروهای مهاجم و مدافع تشکيل می‌دادند. 

ناگفته نماند که بعضی از مربيان همان زمان تيم‌شان را به‌صورت ۲×۴×۴ [۲مهاجم، ۴ هافبک و ۴ دفاع] آرايش و سازماندهی می‌کردند اما، از آن‌جايی که نقش واقعی نيروی خط ميانی در زمين فوتبال نامشخص بود، نام ۲ نيروی کناری از ۴ نفر هافبک را می‌گذاشتند: مهاجمان کاذب؟! البته اين نگاه و نگرش مختص زمين فوتبال نبود.  در درون جامعه نيز با چنين پديده‌ای رو-به-رو هستيم. حتا دو_سه دهه پس از جنگ جهانی دوم نيز، هنوز نيروی ميانی فاقد هويت و جايگاه است. در هرم اجتماعی‌ـسياسی، کسی آن‌ها را به‌عنوان يک طبقه‌ی اجتماعی با خاستگاه معيّن همراه با منافعی مشخص؛ هنوز برنمی‌تابد. در نام‌گذاری‌ها بيش‌تر او را با پيش‌واژه‌هايی مانند «طيف» و «قشر» مزين می‌کنند و چه بسيار هم شنيده‌ايم که در مبادلات سياسی‌ـ‌اجتماعی، نام و عنوان‌اش را باصطلاح مديون نام مبارک دو طبقه ديگر است و به تناسب سمت‌گيری‌های اجتماعی‌اش، روشنفکران کارگری يا مزدوران سرمايه‌داری ناميده می‌شدند.  

برعکس در آرايش نوين [مطابق تصوير۳×۴×۳]، خط ميانی، محور و قاعده اصلی تيم را تشکيل می‌دهند. نبض بازی در دست آن‌ها است. استراتژيست‌های واقعی و تعيين‌کننده لحظه‌های تهاجم و دفاع، آن‌ها هستند. هم در درون زمين فوتبال و هم در درون جامعه. به زبانی ديگر قانون‌ها و اصول بازی‌ها، هم در زمين فوتبال و هم در درون جامعه از بنيان تغيير کرده است. دليل اين دگرگونی و دگرنگری را هم مديون انقلابِ تکنولوژی و انفورماتيک هستيم که خود داستان درازدامنی است و خارج از ظرفيت اين نوشته. تنها نکته‌ای که می‌توانم به‌عنوان ختم کلام بگويم جمله‌ی زير است:  

هر چه وزن و کيفيت نيروی خط ميانی [هافبک‌ها] در درون زمين فوتبال؛ يا هرچه وزن و کيفيت نيروی طبقه متوسط در درون جامعه سنگين‌تر و بالاتر باشد، به همان نسبت موفقيت آن تيم يا آن جامعه وزين‌تر و ملموس‌تر است و چه بسا در مناسبات بين‌المللی [هم در روابط باشگا‌ه‌ها و هم در ارتباط با ديگر کشورها]، تأثيرگذارتر!

پنجشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۳

مرحله دوم بازی‌های جام جهانی ۲۰۱۴ برزيل





۱۶تيم برتر جام جهانی فوتبال وارد مرحله‌ی يک/هشتم شدند:
۸ تيم از قاره آمريکا [شمالی، مرکزی و جنوبی]،
۶ تيم از قاره اروپا
۲ تيم از قاره افريقا
۰ تيم از قاره آسيا ؟! 

متناسب با بازی‌ها و نتايج آن، همه روزه جدول زير به روز خواهد شد.