۱
🔸 از اواخر اکتبر ماه پیش تا همین امروز، بار دیگر شایعهی بیماری سخت الیزابت دوّم ملکه انگلستان بر روی زبانها افتاد. هر زمان که الیزابت دوّم یکی/دو هفتهای در انظار عمومی ظاهر نمیگردد، شایعه بیماری و وخیم بودن حال رو به مرگ او در جهان پخش میشود. تا آنجاییکه بخاطر دارم پنج سال پیش [۱۳۹۵ شمسی] نیز شاهد رواج شایعهای بودیم که میگفتند مطابق پیشبینیهای چند دکتر فوق متخصص، ملکه الیزابت فقط دو ماه زنده خواهد ماند. اما آن دو ماه تبدیل شد به پنج سال و نه تنها او هنوز بر سر پاست، بلکه همین حضور سبب شد تا بسیاری بپذیرند که ملکه الیزابت دوّم، انسان جان سخت [دیرمیر] و نشکنی است.
🔸 ناگفته روشن است که وجود شایعههای سیاسی متعدد و متداول علیه الیزابت دوّم بدون علت نیستند. یکی از علتهای بنیانی را میتوانیم چنین فرموله کنیم که ملکه الیزابت دوّم، مصداق بارز مَثَلِ "قدرت شیرین است" میباشد. کسی که حتا در سن ۹۵ سالگی، حاضر نیست مقام سلطنت را به دیگری [فرزند یا نوّه] واگذار کند. از این منظر، تناسب منطقی و مستقیمی میان رواج شایعهی گاهگاهی با موقعیت سیاسی و از کار افتادهگی ملکه، وجود دارد. در علم مردمشناسی نیز، نام چنین تناسبی «انتظار» است! اما «انتظار» در شرایط کنونی و در درون جامعه انگلستان یک واژه دو منظوره هست. چونکه سلطنتطلبان انگلیسی نیز در انتظار برگزاری یک «شوی خاکسپاری» باشکوهی هستند تا شاید از اینطریق بتوانند در جهانی که بسیاری بسوی ترک عادتها پیش میروند، مانع افول نظام سلطنتی گردند.
۲
🔸 آقای صداقت معلم کلاس چهارم دبستان ما در اجرای الزامی بخشنامهی اداره فرهنگ [نام قدیم اداره آموزش و پرورش]، بهمناسبت ورود الیزابت دوّم به ایران در اسفند ماه سال ۱۳۳۹ شمسی [برابر با ۱۹۶۱ میلادی]، خارج از درس روزانه تکلیف کشیدن نقشهی کشور انگلستان را داده بود.
🔸 در کلاس چهارم بهطور مشخص درسی به نام جغرافیا نداشتیم. درسهای تاریخ و جغرافیا که دو کتاب بسیار بزرگ و غیراستانداردی هم بودند، در کلاسهای پنجم و ششم دبستان تدریس میشدند. ولی در صفحه آخر کتاب «تعلیمات مدنی» ما، تصویری از نقشه جهان بدون هیچ توضیحی وجود داشت که معلم ما نیز با انگشت گذاشتن روی شکل انگلستان جدا افتاده از قاره اروپا؛ از ما خواست تا نقشهی آن کشور را بکشیم. البته وعده داده بود که به هر کدام ما دو نمره در امتحانِ سه ماهه دوّم خواهد داد.
🔸 توی دکان پدرم سرگرم کشیدن نقشه بودم که یکی از بستگان ما وارده مغازه شد. وقتی شوق و ذوق مرا در کشیدن نقشه دید، پرسید داری چه کار میکنی؟ من هم کل ماجرا را برایش تعریف کردم. او بعد از شنیدن تعریف من گفت: بد نیست یک چیزی بهت یاد بدهم که اگر معلم تو در بارۀ ملکه الیزابت دوّم صحبت کرد، تو هم چیزی برای گفتن داشته باشی! سپس اضافه کرد، بچههایی که در زمستان سال ۱۳۳۰ متولد شدهاند، تولدشان مصادف است با سال به سلطنت رسیدن الیزابت دوّم در ۱۹۵۲ میلادی.
🔸 او بعد از این که مطمئن شد فرمول تبدیل سال شمسی به سال میلادی را بخوبی یاد گرفتهام، گفت: این خانم الیزابت دوّم کسی است که در سرنگونی دکتر مصدق نقش مهمی داشت. خوب یادم هست که آن روزها هر کسی وارد دکان ما میشد، در بارۀ دکترمحمد مصدق صحبت میکرد. یکی از آنها همین فامیل ما بود که در ادامه سخنش گفت: متولدین زمستان سال ۱۳۳۰ شمسی، اگرچه «کودتا»ی انگلیسی را بچشم ندیدهاند اما، من یکی مطمئن هستم همین بچهها در روز خاکسپاری الیزابت، با احترامی ویژه که زبان زد جهانیان گردد، یاد و خاطرۀ همیشه زنده یاد دکتر مصدق را دوباره بر سر زبانها خواهند انداخت.
🔸 رِک و راست بگویم این جملهی آخر چنان به دلم نشست و آویزه گوشام شده بود که ناخواسته وسوسه شدم تا در میان بچههای فامیل، آشنایان و محله و غیره، یک لیست ۲۰ نفره از کودکان متولد زمستان سال ۱۳۳۰ را شناسایی کنم. در این دو هفتهای که خبر بستری شدن الیزابت دوّم بر سر زبانها افتاد، به یاد و جستوجوی آدمهای آن لیست ۲۰ نفرهای افتادم که در نوجوانی تنظیم کرده بودم. نتیجهای که از پُرسوجوی خودم گرفتم، واقعن افتضاح بود! از میان آن لیست ۲۰ نفری، چهار نفرشان اصلن در دسترس نبودند و کسی از آنها خبری نداشت. از ۱۶ نفر باقیمانده، تنها ۲ نفر زنده ماندهاند و آنها نیز درگیرند با بیماری.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر