جمعه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۳

تعمقی درباره بيانيه

۵۰۰ تن از فعالان سياسی کشور


برخلاف ديدگاه اقليت محدودی از فعالان دانشگاهی مقيم خارج از کشور، که عامل خارجی را علت اصلی بحران کنونی می ديدند و نامه سرگشاده ای به مردم آمريکا نوشتند؛ بيش از 500 تن از فعالان سياسی، شخصيت های ملی، دانشگاهی و دانشجويی مقيم ايران، با صدور بيانيه ای حاکمان ايران را بی صلاحيت و آنان را مهمترين عاملی می شناسند که هم اکنون استقلال، همبستگی و يکپارچگی ملی را در معرض خطر جدی قرار داده اند.
از نگاه فعالان سياسی که اين بيانيه را امضا کرده اند، ساختار سياسی کنونی، نه می تواند نيازهای طبيعی و اوليه مردم را برآورده سازد و نه می تواند خود را با شرايط کنونی جهان در همسويی با ديگر کشورها انطباق دهد. امضا کنندگان با اتکاء به آمار و اسناد، اثبات می کنند که: «حاکمیت انتصابی با ناتوانی در شناسایی و دفاع از منافع ملی و حیاتی کشور در برابر جهان خارج و عاجز ماندن از حل مسائل و مشکلات داخلی، شایستگی و صلاحیت مدیریت کشور را ندارد».
اگرچه امضا کنندگان در پايان بيانيه نتيجه می گيرند که تنها تحقق مردم سالاری و جمهوری واقعی می تواند کشور ايران و مردم را از شرايط بحرانی و خطرناک موجود رهايی بخشد اما، در ظاهر، راهکار مشخصی را ارائه نمی دهند و همين ابهام، خود موجب طرح پرسش هايی شده اند از جمله، صادر کنندگان بيانيه، کدام هدف سياسی را دنبال ميکنند؟
با توجه به شناختی که پيش از اين نسبت به تعدادی از شخصيت های امضا کننده اين بيانيه در دسترس است، بنظر ميرسد که آنان سه هدف مشخص را توأمان در راستای استراتژی خاص و منطبق بر شرايط کنونی، نشانه گرفته اند:
نخست، با اتکاء به اسناد و آمارهای دقيق و استخراج از منابعی که سازمانهای دولتی ايران آنرا منتشر ساخته اند، می خواستند به آن بخش محدود از نيروهای آکادميک و دانشگاهی مقيم خارج از کشور بفهمانند که مرکز اصلی بحران، در داخل کشور و علت اساسی آن وجود و حضور حاکميت اسلامی است. از اين منظر، نامه سرگشاده آنها به مردم آمريکا، نه تنها حرکتی است عليه يکپارچگی ملی و ايجاد فضای دوگانه با برداشتهای متضاد در بين مردم، بلکه در نهايت، حرکت آنها به نفع مسئولين و موجب استمرار حکومت اسلامی در کشور خواهد بود. راه منطقی مخالفت با تهاجم نظامی، تغيير نظام سياسی حاکم برکشور است.
دوم، بيانيه بطور ضمنی، شايعات موجود در داخل کشور را تقويت نمود و راز تضمينی را که حکومت اسلامی از دولت آمريکا خواستار شده بود، برملا ساخت. در واقع امضاء کنندگان می خواستند اثبات کنند که نه تنها تهاجم نظامی به کشور، بلکه هر نوع عقب نشينی در برابر نظام سياسی، موجب گسترش بحران عمومی در کشور و در منطقه خواهد شد. آنان چنين وضعيتی را مغاير با منافع ملی دانسته و از اين حيث خواهان راه حل سوم هستند.

سوم، صادر کنندگان بيانيه با تأکيد بر اينکه دامن زدن به شورش های همگانی و دست بردن به سلاح را خلاف منطق و خرد در لحظه کنونی می دانيم، پيام اصلی خود را که خواهان تغيير مسالمت آميز حکومت سياسی ايران است، به گوش مسئولين کشور و مجامع بين المللی رسانده اند. آنان از يکسو می خواستند توجه مجامع بين المللی را به حمايت از حرکت های مردمی که در جهت احقاق حقوق خود گام برميدارند جلب کنند و اما، از سوی ديگر و با زبانی خاص، توجه مسئولين کشور را به ضمانت ها و تأميناتی که ملت تعهد خواهد داد جلب کنند. در جامعه ای که اشباع از انواع مرگ ها و کشتار است، هر حرکت انتقامجويانه ای می تواند دگرباره منافع و امنيت عمومی را بخطر اندازد.

پنجشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۳

بحران عدم اعتماد

روز گذشته، جامعه بين المللی همصداتر از نشست های قبلی، فشار بر ايران را برای شفاف تر کردن اهداف برنامه های اتمی خود افزايش داده اند. چنين نتيجه ای به دليل عدم اعتمادی که وجود دارد، قابل پيش بينی بود. بديهی است که از همين امروز، بار ديگر، حرف و حديث های تکراری را از جانب مسئولين کشور خواهيم شنيد که جز برای مصرف بازار داخلی، اعتبار چندانی نخواهد داشت.
من نيز به تبعيت از مسئولين و رسانه های کشور، مسائلی را که در خردادماه گذشته طرح کرده بودم دگرباره و با اهداف زير در وبلاگ قرار ميدهم: اولاً، بارديگر تأکيدی باشد که همه گفتنی ها، گفته شدند و چاره ای نيست جزء اينکه دولت ايران قدم پيش بگذارد و اعتماد سازی کند؛ ثانياً، حکومتی که طی پانزده ماه همچنان برسر حل يک موضوع مشخص درجا می زند، اگر ريگی در کفش نداشته باشد، فاقد پويايی و مديريت است. چنين حکومتی تنها می تواند موقعيت و منافع ملی مان را بيش از پيش بخطر اندازد.


آنچه قابل پيش بينی بود، گويا پرونده هسته ای ايران در آژانس بين المللی، حداقل تا اجلاس بعدی شورای حکام اين آژانس، همچنان گشوده خواهد ماند. اين بدان معنی است که به رغم ادعای دولت ايران که معتقد است با تعليق غنی سازی اورانيوم، حُسن نيت خود را به اثبات رسانده است، هنوز جهان، نمی تواند آنگونه که بايسته و شايسته است نسبت به انگيزه هايی که در پس ادعای فناوری صلح آميز پنهانند؛ بی تفاوت باشد و به حکومت جمهوری اسلامی اعتماد کند.
از منظر غروز ملی و ناسيوناليسم، طبيعتاً ايرانيانی هم خواهند بود که نگاه ناباورانه ی دولتهای جهان را، نوعی سرشکستگی سياسی بحساب آورند و غير ارادی، از اين پس امواج خروج از پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای را در مجامع مختلف برپا دارند. بعضی ها استدلال می کنند که مخالفت کشورهای اروپايی و آمريکا، بهانه گيريهای سياسی ای بيش نيست و معتقدند که مسئله هسته اى ايران پيش از آنكه داراى جنبه های اثباتی فنى ـ علمی داشته باشند، بيشتر تحت تأثير اراده سياسى خاصى دنبال می شود که قصد دارد بيشترين فشار را از اينطريق به دولت ايران وارد آورد.
واقعيت چيست؟ و در برابر اين پديده مهم و حياتی که با زندگی و مرگ تمامی انسانهای جهان گره خورده است، چگونه بايد برخورد کرد؟ چه نکاتی را مجبوريم مقدم بر مسائل هسته ای، مبنای بررسی و قضاوت قرار دهيم؟
وقتی سخن از بحران عدم اعتماد است، اين بدين معنی است که حکومت در شرايطی بسر می برد که نه تنها کشورهای خارجی از اين پس، قول و قرار های او را به ديده ترديد می نگرند، بلکه گفتارش در عرصه داخلی نيز فاقد جذابيت و کشش اند. نگاه ملت بجای خود، امّت هميشه در صحنه نيز، پشت به او کرده اند. امّتی که امروز احساس می کند بيش از ديگران، مورد سوء استفاده قرار گرفته اند.
بی اعتمادی، محصول انباشت رويکردهايی است که طی رُبع قرن، حکومت از خود نشان داده و يا به زبانی ديگر، مجموعه رّدپاهايی است که در عرصه مناسبات جهانی از خود برجای گذاشته و ديگر قادر نيست با راه انداختن تظاهرات و هياهو، منکر آنان شود. اگر موضوعات مختلفی چون: دخالت در امور کشورهای دوست با نيت برپايی آشوب و بلوا؛ سازماندهی ترور در حريم قانونی ديگر کشورها؛ پناه دادن تروريست ها در خانه خود و يا پيشبرد سياست، از طريق گروگان گيری اتباع ديگر کشورها؛ يک به يک و بدون تعصب، مورد مطالعه قرار گيرند، آن وقت به اين نتيجه خواهيم رسيد که تعهد ناپذيری، خصلت نمای حکومت اسلامی است.
در اين زمينه اسناد و مدارک انکار ناپذيری وجود دارد که اميدوارم در فرصتی ديگر آنها را به بحث گذارم. اما امروز دوست دارم به يکی ـ دو نکته از مصاحبه ديروز رئيس جمهور اشاره ای داشته باشم و بگويم: آقای خاتمی، با ما هم بله؟
1 ـ رئيس جمهور خاتمی، روز گذشته در مصاحبه با خبرنگاران گفت: «ادعا شده كه ايران برنامه هايى را دارا بوده و در آژانس هم مطرح شد. ما نگرانى نداشتيم چون عضو آژانس و NPT بوديم و خواهيم بود و قصدى براى خروج از NPT نداريم. صحبت شد كه بازرسى، مسائل را مشخص تر مى كند و ما بعد از بحث هايى كه داشتيم آن را پذيرفتيم، به اين معنى كه دولت امضا كرد و بايد مسير خود را طى كند. در دولت بحث فنى مطرح شود و به مجلس برود و مجلس تصويب كند يا نكند و در صورت تصويب، به شوراى نگهبان برود، در هر صورت بايد سير قانونى خود را طى كند و ما به هيچ وجه برخلاف سير قانونى حركت نخواهيم كرد».
الف ـ ميان ادعا و آلودگی فضا، که دستگاههای دقيق آنرا شناسايی و ثبت کرده اند؛ از نظر حقوقی، تفاوت ميان اتهام و محکوميت است. حالا اين جمهوری اسلامی است که مدعيست وسايل خريداری شده آلوده بودند نه آژانس، که به حق می خواهد ميان سانتريفوژهای کشف شده و ليست سفارشات دولت ارتباط برقرار کند. حالا اين جمهوری اسلامی است که بايد اثبات کند که از تغذيه دستگاههای کشف شده با مواد اورانيوم غنی شده، صلح اسلامی در جهان سايه گسترخواهند شد.
ب ـ اگر خاتمی ميان دين و ملت، دين را ترجيح ميداد، حداقل راه خود فريبی را برای ما هم باز می گذاشت که بگوئيم تعصب چشمانش را کور کرده است اما، اکنون که او نظام سياسی را از هر حيث برمردم برتری ميدهد، درباره اش چه می توانيم بگوئيم؟ دولت چه وقت و کی پروتکل الحاقی را امضاء کرد؟ مگر روحانی عضو کابينه است؟ رئيس جمهوری که می خواست قانون را بر تمامی امور زندگی حاکم سازد، امروز، مدافع آشکار اعمال غير قانونی مسئولان نظام شده است.
ج ـ آقای رئيس جمهور فراموش کرده اند که بگويند امضای پروتکل الحاقی، بر مسئولين نظام تحميل شده است. اگر دولت ايران داوطلبانه قدم پيش می نهاد و پروتکل را امضاء ميکرد، طبيعتاً حق آنرا هم داشت تا از نظر حقوقی، فرصت مناسبی را از آژانس، برای طی کردن مسير قانونی قرار داد طلب کند. ولی تأخير کنونی، معنايی جز فرصت سوزی و بخطر انداختن جامعه و مردم نيست.
د ـ آيا بهتر نبود بجای اين همه صغرا و کبرا چيدن، رئيس جمهور گزارشی از کار دولت به ملت ايران ارائه ميدادند که دليل تأخير عدم ارائه لايحه پيوستن و امضای پروتکل الحاقی به مجلس شورا چه بوده است؟ اين بدان معنی نيست که خاتمی بجای همراهی با رأی دهندگانش، با ولايت همراه شده اند؟ در قاموس اسلامی، به اين عمل که کسی بيست و دو ميليون انسان را فدای فرد می کند، چه نام می گذارند؟
2 ـ خاتمی گفت: «فناورى هسته اى، مراحل پيچيده و دشوارى دارد تا به ساخت سلاح هسته اى منجر شود. ما كه سلاح هسته اى نمى خواهيم و اين امر در دكترين دفاعى و نظامى ما ابدا ًجايى ندارد. ما همواره اعلام كرديم كه اولاً خواستار منطقه اى عارى از سلاح هسته اى هستيم، دوماً خواستار محو سلاح هاى هسته اى در كل دنيا هستيم».
الف ـ اگر واقعاً و بنا به گفته رئيس جمهور، سلاح هسته ای در دکترين دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ابداً جايی ندارد، پس خريد فرمولهای اتمی از پاکستان را چگونه بايد توجيه کرد؟ بين ادعای خاتمی و محاسبه مبلغ و زمانی که صرف تهيه فرمول از کشورهای ليبی، کره شمالی و پاکستان گرديد، تفاوت از زمين تا آسمان است.
ب ـ با استناد از مقدمه قانون اساسی، دکترين دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی در انطباق با اهدافی است که حکومت ايران در گسترش و تحقق حکومت های اسلامی در جهان، برای خود رسالتی خاص قائل است. از اين نظر، مطابق آيۀ 60 سوره انفال ذيل آن بخش، ارتش مکتبی، بايد به همه نوع تسليحات نظامی و تهاجمی رُعب آور، که آنان را قادر خواهد ساخت تا دشمنان خود را در جهان بترسانند؛ تجهيز شوند.
رئيس جمهوری که مقدمات قانون اساسی را ناديده گرفت و يا بفراموشی سپرد، چگونه می توانست پرچمدار اجرای قانون اساسی در کشور باشد؟
3 ـ از قديم الايام گفته اند سوزن را اول به خود بزن، بعد جوال دوز را به ديگری. آقای خاتمی بکلی فراموش کرده اند که در فصل انتخابات مجلس هفتم، چقدر از عدم تعهد پذيری و زيرپا نهادن قول و قرارهای شورای نگهبان گفته است. وقتی رئيس جمهور اين همه توصيف از خلاف کاريهای شورای نگهبان ارائه ميدهند، چرا بايد انتظار داشته باشند تا دولتهای خارجی به مسير قانونی تصويب پروتکل مورد نظر ايشان اعتماد کنند؟ افکار عمومی جهان هم به اين حقيقت واقف است که نهادهای انتصابی در ايران، هرکدام ساز خود را می زنند و بهيچوجه هم پايبند به قانون مورد نظر رئيس جمهور نيستند. آيا نبايد به خاتمی تذکر داد که با چنين قضاوتی غير اخلاقی، سنت غلطی را در جامعه رايج می سازد؟
4 ـ چرا رئيس جمهور در قضاوت وجدانش را زير پا می نهد و فراموش می کند آن روزی را که در سازمان ملل از گفتگوی تمدنها سخن بميان آورد، و چگونه همه کشورهای جهان با آغوش گرم او را پذيرا شدند و از پيشنهادش استقبال کردند؟ فراموش کرد که رئيس جمهور کلينتون، برای نشان دادن حُسن نيت خود به ملت ايران، تا آخرين لحظه به سخنرانی ايشان گوش داد؟
دنيا همان دنيا است و از نظر اهل خرد، هيچ تغيير خاصی هم از نظر منش و رفتار نداشته است. در رُبع قرن گذشته، هر جا دولتمردان ما نشان دادند که اهل گفتگو، تمدن و تساهلند، جهان با آغوش باز از آنها استقبال کرد. و هر زمان هم نشان دادند که اهل اعتماد، صلح و رفاقت نيستند، بيشترين ضرر و زيان را متوجه منافع ملی ما ساختند. آيا چنين حقيقتی را می توانيم انکار کنيم؟

در همين زمينه:

آن سوی فن آوری هسته ای
سلاح هسته ای؛ همه يا هيچ ؟
پروتکل الحاقی و استراتژيهای متضاد
ايرانيان مسلمان، در برابر پرسش های بيشمار

سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۳

عاشورا برای دوران ما چه پيامی دارد؟ (۳)


در اين بخش از نوشته بنا به دلايلی، توضيح چند نکته را ضروری می بينم. آنچه را که جوانان کشور ما دنبال می کنند، نسل ما، مدت ها قبل اين مسير را طی کرد و نتايج کار او هم روشن است. از اين زاويه نوشته مخاطبين خاصی را مد نظر دارد. عوام، نه از دنيای مجازی خبری دارد و نه ميداند که در وبلاگستان چه می گويند و چه می نويسند. وانگهی، وبلاگ حياط خلوتی است که صاحبان آن پنجره ای رو به بيرون تعبيه کرده اند. اگر امروز ما قادر نباشيم در حوزه خصوصی سخنی بگوئيم، فردا چگونه می توانيد آزادی بيان را در کشورمان تضمين و تثبيت کنيد؟
توضيح چند نکته:

۱ ـ بنظر من، واکاوی و تجزيه و تحليل واقعه عاشورا در لحظه کنونی، به مراتب ضروری تر و مهمتر از پرداختن به مسائل انتخابات رياست جمهوری آينده است. تجربه تاريخی هم به ما می آموزد که هر زمان مردم، با نگاه عاشورايی بطرف صندوق های رأی رفتند، نتيجه، جز پيروزی امثال رجائی ها نبود. شکی نيست که رجايی، انسانی ساده زيست بود اما، او با نگاه گذشته نگر خويش هرگز نمی توانست مديری شايسته و مسئولی کاردان و کارساز در عرصه زندگی و سياست باشد. در واقع، انتخاب رجايی، نوعی قمه زنی سياسی بود که مردم، دانسته يا ندانسته، هم بر فرق خود کوبيدند و هم پيکر ايران زمين را مجروح ساختند.

۲ ـ با شکست اصلاحات، خيل بيشماری از جوانان در دو ـ سه سال اخير، به صف عزاداران حسينی پيوستند. اگرچه آنان با ظاهري كه چندان به طيف مذهبي شبيه نيست، با سبکی از نوحه خوانی ها که بيشتر به ترانه شباهت دارند تا مديحه سرايی ها سنتی و خلاصه، با فضا سازيهای خاصی که هم در متن و هم در حاشيه عزاداری می آفرينند و شرکت می کنند؛ اما، در هر صورت اين اقبال گسترده، چيزی جز نا اميدی و پشت پا زدن به آينده و بازگشت به وضعيت غيرتاريخی و تجربه کردن های دوباره و پناه بُردن به تقدير نيست.

۳ ـ سومين و مهمترين نکته قابل توضيح، هدف اين نوشته بازی با احساسات ديگران نيست. همه کسانی که مرا از نزديک می شناسند، می توانند گواهی دهند که در هيچ مقطعی، بر هيچ يک از دين باوران، اعم از مسلمانان شيعه يا سنی مذهب، يهوديان، ارامنه و بهائيانی که با آنان آشنايی و رابطه داشتم خرده نگرفتم و باور آنان را امری شخصی و خصوصی دانسته و حضور در اين حريم را، خارج از وظايف و حقوق دوستی و مناسبات انسانی می دانستم. چه ميان دين و فلسفه سازشی باشد و چه نباشد، چه ميان اسلام و عرفی گرايی تضاد باشد يا نباشد؛ وظيفه ما تلاش برای گشايش فضايی برای همزيستی و مدارايی است. آنانی که عوام را به ريشخند می گيرند، تنها راه را برای نمادسازان هموار می سازند. چه اين سخن را بپذيريم و چه نپذيريم، تاريخ درين باور، بارها و در مقاطع مختلف، همه نمادسازان و عوامفريبانی را که بستر اسرار و افسانه سازی و منجی تراشی را در جامعه می گشودند، رو سفيد کرده است. آنان چنان ماهرانه از احساسات و تمايلات توده های مردمی که در انتظار معجزه اند، بهره گرفته و خرافات را رواج داده اند که اکنون، نه پاپ و کاردينالهايش، و نه مجتهدين طراز اوّل اسلامی جرئت تغيير دادن سنت هايی را که عقل بر آنها ريشخند می زند ندارند، چون چنين تغييراتی موجب رنجش و سرخوردگی ميليون ها مردمی خواهد شد که به تصورات الهام بخش و تسلی دهنده اميد بسته اند.

۴ ـ وقتی سخن برسر عاشورا است، يعنی توجه دقيق داشتن به فرهنگ و پيام های سياسی و شناسايی نگرشی که می کوشد تا از يک واقعه تاريخی، به نفع جريانی خاص ابزار سازی کند. اين عناصر را بايد از مقوله دين و باورهای دينی تفکيک ساخت. در همه جای جهان، مردم دين را به تناسب و همآهنگی هايی که با فرهنگ و هويت آنان داشت، پذيرا گرديدند اما، در ايران امروز، آن پيامی که از اين واقعه استنباط، تبليغ و ترويج می شود که عاقبت همه چيز نابودی است؛ مخالف فرهنگ ايرانشهری است. انسان عزادار، سرانجام مجبور به انتخاب يکی از دو راه است: يا تسليم قضا و قدر خواهد گرديد و به لحاظ فرهنگی و سياسی، ترک هويت کرده و در برابر استبداد سرفرود خواهد آورد و يا، عليه همه جهان هستی طغيان خواهد کرد که در هر دو صورت، او راهی خلاف تمدن در پيش خواهد گرفت. و دقيقاً اين حرکات خلاف آن چيزی است که نياکان ما از فردای پيروزی اعراب به اين مهم توجهی خاص داشتند و «پايداری ايرانيان در برابر چيرگی عربی تبار و تازی زبانی، نيازمند بازگشت به آبشخورهای انديشه ملّی و تأکيد برجهان شمولی و فراگيری خرد بود. شريعتنامه نويسی، با تأکيد بر امّت واحد که درعمل، جز چيرگی عربی تباری و تازی زبانی نمی توانست باشد، سعی در از ميان بردن گوناگونی اقوام و فرهنگهايی داشت که به اسلام گرويده بودند، در حالی که تکيه برانديشۀ فلسفی و تفسير فلسفی اسلام به گونه ای که بويژه در قلمرو تمدن و فرهنگ ايران زمين امکان پذير شد، می توانست سدّی در برابر يگانگی نادرستی باشد که از سوی نظريه پردازان خلافت، ميان ديانت اسلامی و تبار عربی به وجود آمده بود». [سيدجواد طباطبايی، زوال انديشه سياسی در ايران، ص 150 ].

بحث برسر اين نيست که مردم ما از چه زمانی و چگونه و زير فشار کدام نيرو و دولت به چنين آئينی پيوستند، بلکه مسئله مرکزی پرسشی است که چرا انديشمندان ما در فهم پيام روز عاشورا، زمانی که حسين بن علی آشکارا فرهنگ و رسم ايرانی را ناديده گرفت تا به اهل حرم بفهماند که در هر شرايطی، بايد فرهنگ عربی را برتبار عربی خويش انطباق دهيم؛ عاجز مانده بودند؟ شاهدخت شهربانو، همسر ايرانی حسين بن علی، در روز عاشورا، به سنت اعراب اشاره می کند که آنها پس از پيروزی در ميدان جنگ، پيراهن را از تن مقتول بيرون کرده و از اين نظر شايسته نيست تا ديگران، اولاد پيامبر را عريان ببينند. پيشنهاد می کند که به رسم ايرانيان، زيرجامه ای بپوشد تا حداقل نقاط حساس بدن پوشيده بمانند. اما حسين بن علی، آنرا خلاف سنت عربی خود ديد و زير بار نرفت. اگر حسين به فرهنگ عربی خود وفادار ماند، پس چه الزامی است که هم اکنون اقليتی از ايرانيان می خواهند «من ايرانی مسلمان» را، در پاسداری از فرهنگ خود منع، دور و بيگانه سازند؟

۵ ـ انسان متعصب، بهيچوجه اهل گفتگو نيست. اما تحت تأثير کدام عوامل و شرايط فضای تعصب آميز در جامعه حاکم می گردد؟ در زمان آل بويه، يعنی اولين حکومت ايرانی ای که بعد از تهاجم اعراب برسر کار آمدند، بستر شکوفايی انديشه و چالش های فکری، در سراسر ايران زمين گسترش يافت. حتی اقليت شعيان دوازده امامی، در اين دوره فرصت و اجازه يافتند تا شعائر و نظراتشان را برای اولين بار علنی سازند. جدال فکری اشاعره و معتزله، مقابله غزالی با ابن رشد و نزاع اخباريون و اصولييون، در مجموع می توانستند زمينه را برای برداشت های خردگرايانه ای از دين و ارتباط بی واسطه انسان با خدا را در جامعه رواج و گسترش دهند. بديهی است که آل بويه، تنها زير چتر فرهنگ ايرانی توانستند چنين شرايطی را برای متفکران عصرخويش مهيّا نمايند ولی، از هنگاميکه فرقه گرايی و کاست گرايی، تحت تأثير فرهنگ سنتی پدرسالارانه عرب، حوزه تعبير و تفسير اسلام را در کف قدرت خود گرفتند، بجای چالشهای فکری، تعصب و جنگهای حيدری و نعمتی را در کشور رواج دادند. البته در فرصتی ديگر، علت شکل گيری چنين روندی را توضيح خواهم داد معذالک اضافه کنم که در چنين فضای بسته و محدود، در بهترين حالت تنها می توانست راديکاليسم بابيه شکل بگيرد و ملا حسين بُشريه، به رغم همه فداکاری ها و جان فشانی ها، بارديگر پيام عاشورايی را در جامعه بازتوليد کند.

مادامی که فضای مناسبی را برای چالشهای فکری آماده نسازيم، هر نوع مراسم و با هر انگيزه ای حتی شام غريبان «ميدان محسنی» ، آب به آسياب نمادسازان خواهد ريخت. اگر می بينيم که مطهری برای برپايی مراسم عاشورا ويژگی خاصی قائلند و معتقدند که همه بزرگان دين: «ترغيب كردند به اين كه مجلس عزای حسيني را زنده نگه داريد [حتی زمانی که او کودکی بيش نبوده است] و راست است. عزاداري حسين بن علي (ع) واقعا فلسفه دارد، فلسفه‌ي بسيار بسيار عالي هم دارد. هر چه ما در اين راه كوشش كنيم، به شرط اينكه هدف‌ اين كار را تشخيص بدهيم بجاست..» و يا برخلاف نظر مطهری، آخوند زاده، استبداد و علمای دين و شيوه ی تلقی شيعه از حکومت را به عنوان مهمترين عامل جدايی ملت از سلطنت ياد می کند؛ بدين معناست که هر دو نفر، اگر چه از مناظری مختلف و يکی در دفاع از منافع کاست روحانيت و ديگری در ارتباط با منافع ملی سخن گفته اند؛ ولی بدون استثناء، هر دو، به چگونگی شکل گيری اين روند، توجهی ويژه مبذول داشته و سير تاريخی آن را بخوبی دنبال کرده بودند.

در همين زمينه:
مجيد زُهـــــری: مختصر ملاحظاتی راجع به عزاداری (2 )
مجيد محمدی: فرهنگ شيعی: تراژيك اما كور