شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۹

استعانت


🔸 از میان دو خواست و دو شعار #نه_به_اعدام و #اعدام_نکنید، من شعار نخستین را بنا به دلایل زیر ترجیح می‌دهم:



🔸 شعار نه_به_اعدام! به لحاظ محتوایی، از آن‌جایی‌که ماهیت انسانی و حقوق بشری دارد، یک شعار عام و فراگیری‌ست. این شعار مروج فرهنگی‌ست که می‌گوید حفظ جان انسان در هر شرايطی حائز اهمیت اساسی است! و به‌همین دلیل جان انسان را، بدون هیچ «اما» و «اگر»ی بر قوانین دینی، فقهی و دیگر عرف‌های قبیله‌ای برتری می‌دهد و ارج می‌گذارد؛ و اما به‌لحاظ ظاهری، مثل تمام قوانین انسانی باید به‌صورت یک حُکم لازم‌الاجراء یا امری که الزامی و غیرقابل تغییر است بیان گردد: #اعدام_نه! و بدون هیچ‌گونه تعارفی، باید رأی همه‌ی انسان‌ها در زمانه ما، #نه_به_اعدام! باشد. 

🔸 شعار نه_به_اعدام دو ويژه‌گی مهمی دارد: نخست، در برگیرنده همگان و همه‌ی جرائم است. هیچ‌گونه استثنائی را برنمی‌تابد که مثلن گفته شود چون فلان فرد جنایت‌کار و آدم‌کُش بود، پس باید اعدام گردد. نه به اعدام یعنی انسان‌ها را نباید کُشت و تمام؛ و دوّم، آن‌سوی شعار #نه_به_اعدام! یعنی: #زنده_باد_انسان! و به زبانی دیگر، یعنی همه‌ی انسان‌ها بی‌توجه به جایگاه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و دینی خودشان، مُحق و آزادند تا پرچم نه_به_اعدام را در هر شرایطی برافراشته نگهدارند. در واقع شعار نه_به_اعدام پیشاپیش راه هرگونه بهانه‌‌تراشی را می‌بندد تا نگویند چون‌که دونالد ترامپ هم در حرکت شرکت داشت، پس در پُشتِ پرده خبرهایی هست.

🔸 برعکس، دیدیم که در ارتباط با شعار #اعدام_نکنید! تعدادی از دولت مردان اسلامی به‌بهانه توئیت دونالد ترامپ طرح کردند که سرعت سیر قانونی را شتاب بیش‌تری بدهیم تا آن سه جوان بی‌گناه زودتر اعدام گردند. چرا آن‌ها چنین برداشتی را ارائه دادند؟ به این دلیل ساده که شعار اعدام‌_‌نکنید، یک شعار عام فراگیری نیست. شعار یک بار مصرف است، روی اعدام به‌طور همه جانبه زوم نمی‌کند، تمایل غالب این است که تنها انگشت نشانی را بگذارند روی نام و نجات سه جوان. زیرا که در درون آن طوفان توئیتری، بسیاری به‌طور مشخص مخالف اعدام نیستند. از این منظر، طوفان توئیتری یک تمایل کمک‌طلبیدن از قوه قضائیه است که به لحاظ فقهی نام آن می‌شود «استعانت». و از آن‌جایی که هر استعانتی، نوعی تمنای دردمندانه از فقهاست، می‌تواند مورد «استجابت» قرار گیرد و پذیرفته شود. از این منظر است که سخن‌گوی دولت حیله‌گران طرح می‌کند به افکار عمومی توجه داشته باشید و احترام بگذارید! به زبانی دیگر یعنی فقهای محترم قوه قضاییه، استجابت کنید! چون که نیک می‌داند نادیده گرفتن طوفان توئیتری در چشم‌انداز، ممکن است به طوفان بزرگ دیگری مبدل گردد که دین و رهبر و فقها را یک‌جا با خود بَبَرد:

تپیدن‌های دل‌ها ناله شد آهسته آهسته  
رساتر گر شود این ناله‌ها فریاد می‌گردد 

سه‌شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۹

روز تعامل با جهان


🔸 دیروز (دوشنبه، ۲۳تیرماه ۱۳۹۹)، روز گفت‌و‌گو و تعامل سازنده با جهان بود. عیاری که می‌شود از این طریق تمامی دولت‌های ناشکیبا و نامُدارا و انسان‌گریز _‌به‌ويژه دولت‌های تمامیت‌خواه‌_ را در مناسبات بین‌المللی محک زد. 


 
🔸 برای ایرانیان نیز این روز بهانه بسیار مناسبی است در جهت فهم یک نکته‌ی بنیانی که نظام اسلامی در روابط بین‌المللی تا چه اندازه اهل تعامل سازنده و مدارایی بود و هست. اما تنها عیار من در تشخیص درجه‌ی تحمل‌پذیری نظام ولایی در مناسبات سیاسی‌_‌دیپلماسی، وابسته است به نوع پاسخی که به پرسش چالش برانگیز زیر می‌دهیم:  

🔸 اگر چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، دولت‌مردان حکومت پیشین صندوق بانک مرکزی ایران را مثل دولت‌مردان اسلامی امروز کاملن خالی می‌کردند و قرض و بدهی بالا می‌آوردند؛ از منظر سیاسی، فکر می‌کنید تسخیر حکومت بی‌مایه، ندار و بدهکار به‌سهم خود چه تأثیر شگرفی بر ذهنیت امام و سمت‌گیری سیاسی حکومت اسلامی نوبنیاد او در آن روزها می‌گذاشت؟

🔸 به باور من، خمینی راهی بجز تعامل سازنده با جهان نداشت. برای گردش امور روزانه‌ی دولت، او مجبور بود پای‌بند به همان سیاستی باشد که پیش از انقلاب در مصاحبه‌های علنی و قول و قرارهای پنهانی در پاریس اعلام کرده بود. تنها در زیر سایه‌ی چنین آراستگی بود که او می‌توانست در جهت جلب و جذب دولت‌های جهان و به وِیژه دولت‌های بزرگ سرمایه‌داری غرب گام بردارد و مانور دهد، آن‌ها را وادارد تا به وضعیت حساس ژئوپلتیک ایران توجه نمایند، و در جهت حفظ و تثبیت موقعیت حکومت ملّایان در ایران سرمایه‌گذاری کنند.

🔸 در واقع خمینی یا مشاوران او نیک می‌دانستند که ترکیب اکثریت قریب به اتفاقی که در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به استقبال امام آمده بودند، از منظر اقتصادی‌_‌طبقاتی از اهالی کوفه هستند و اگر امام توانایی سیر کردن شکم آن‌ها را نداشته باشد، "باید تنها بماند!" و طعم تلخ شکست را برای دومین بار تجربه کند. از آنجایی که برای خمینی تثبیت خود و حاکمیت آخوندها در داخل کشور، حائز اهمیت اساسی بود، بجای راه و روش خشن و غیرمتمدانه، سعی می‌کرد به شیوه نرم با جهان اطراف تعامل داشته باشد. به زبانی ساده‌تر، بجای این‌که در جهان پدرخوانده‌ی داعش و القاعد و طالبان معرفی گردد، می‌شد پیش‌کسوت و پدر معنوی «اردوغان» تا روزی که شرایط روزگار به نفع او تغییر می‌کرد و تمایل‌ها و عقده‌های درونی سر باز می‌کردند تا او را از این سوی فریبنده، به آن‌سوی شیاطینی بگرداند.  

🔸 اما در سال ۱۳۵۷ چنین اتفاقی نیفتاد! مسئول و کلیددار صندوق بانک مرکزی خدمت امام رسید و کلید صندوقی را که مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار در درون خود حفظ کرده بود؛ دو دستی، تقدیم امام کرد. وقتی امام متوجه دارایی نقدی و باصطلاح آن روزها «بیت‌المال»(؟!) گردید، ناگهان این رو به آن رو شد و موضوع فرّار تعامل / پعامل به آنی در درون ذهنش محو و پاک شدند. با آن پول توانست میلیاردها دلار اسلحه بخرد و هشت سال جنگ لعنتی، جوان‌کُش و خانمان بر باد ده را، بدون این که ریالی مقروض گردد، احمقانه ادامه دهد و اداره کند.
   
🔸 با توجه به گفتار بالا، حالا می‌توانیم معنای «تعامل سازنده» در فرهنگ دولت‌مردان اسلامی و در قاموس ولایت فقیه را توضیح بدهیم که چگونه مثل بسیاری از سنت‌های اسلامی یا قوانین فقهی، وابسته است به شرایط زمان و مکان و تشخیص این‌که صدای خواهنده تعامل سازنده، از جای گرمی بلند می‌شود یا از جای سرد.  😁