سه‌شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۴

سه منبع و سه جزء ـ ۱

بعد از گذشت يکی‌-‌دو سال از حادثه يازدهم‌سپتامبر، محافل و نهادهايی در اروپا و اکثرا وابسته به کليسا، در برابر پخش تکراری فيلم‌ها و اسلايد‌های آن واقعه‌ی تأسف‌بار توسط شبکه‌های مختلف تلويزيون‌های جهان، واکنش نشان می‌دادند. آنان استدلال می‌کردند که اين شيوه از برخورد، سرانجام، به عامل مهمی برای ايجاد تفرقه مبدّل می‌گردند. به برقراری روابط سالم ميان فرقه‌های مختلف دينی آسيب می‌رسانند و دامنه خشونت را در جهان، افزايش خواهند داد.
واکنش‌های احساسی و لحظه‌ای را، کسی به‌پای حوادث تاريخی نمی‌نويسد. نقش و تأثير هر حادثه‌ی تاريخی را، بايد بر روی آينده‌گان مورد مطالعه قرار داد. تجربه‌ای که ما از واقعه کودتای ۲۸ مرداد داريم. از اين زاويه، فيلم‌ها و اسلايدهای يازده‌سپتامبر، در واقع يک‌سری تصاوير بيانی هستند که بی‌واسطه، کودکان و آينده‌سازان را در هرگوشه‌ای از خاک جهان، با واقعيت آشنا می‌سازند. تکرار و پخش اين قبيل تصاوير، مانع از آن خواهند شد که ميان آينده‌گان و واقعيت فاصله‌ای بی‌افتد و بستری گشوده شوند تا بعدها، هرکسی امکانی بی‌يابد که معانی و تخيل‌اش را به آن الصاق کند.
هميشه نقش تصاوير بر ذهن کودکان و تأثيری که می‌گذارند، کارسازتر و مهم‌تر از نقش واژه‌ها هستند. علم آموزش نيز چنين تعريفی را می‌پذيرد و روش‌های شنيداری‌‌_‌‌تصويری را، يکی از به‌ترين متُدها برای آسان‌فهمی فرمول‌ها، موضوع‌ها و واژه‌ها می‌شناسد. اما جدا از تئوری‌ها و مباحث علمی، شايد شما نيز به تجربه دريافتيد که بعضی از تصاوير، مستأجران معمولی، موقّت و ره‌گذر نيستند. آن‌ها گوشه‌ای از ذهن را بصورت رَهن دائمی در انحصار خود می‌گيرند و وقتی هم پای‌شان باز شد، نه تنها برای هميشه در ذهن مانده‌گار می‌گردند، بل‌که در بسياری موارد، در چگونه‌گی شکل‌گيری شخصيت انسان تأثيرگذارند.
کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ ، يک تصوير است. تصويری نامفهوم که بيش از نيم قرن برای مانده‌گاری در ذهن، پايداری و سخت‌جانی نشان می‌دهد. اگرچه موافقان يا مخالفان کودتا، هم‌واره بهره‌برداری ابزاری از چنين تصويری را ترجيح می‌دادند. يا تفسيرها و تأويل‌ها، به تناسب تغييرات زمان، خواست‌ها و تمايلات درونی هربار به شکلی تازه‌، که توجيه‌گر عمل‌کردها و رفتارهای گذشته است، روزآمد می‌شدند؛ مع‌ذالک، وجود و تحقق کودتا را بعنوان يک تصوير تاريخی‌ـ‌سياسی، نمی‌توان نفی کرد. از اين منظر، زمانی ابعاد، زوايا و رنگ‌های مختلف يک تصوير تاريخی‌ـسياسی برای آينده‌گان روشن و قابل فهم خواهند بود که جامعه به موقع و آزادانه بتواند بحث و گفت‌وگوی دقيق و همه‌جانبه را در ارتباط با آن سازمان و گسترش دهد.
اين نوشتم که بگويم نسل من، با چنين فضايی روبرو نگرديد. از يک طرف رُخ‌دادهای ده‌ساله‌ی بعد از کودتا، مثل دادگاه و تبعيد دکتر‌مصدق، محکوميت و اعدام اعضای حزب‌توده و تولد جبهه‌ملی‌دوم و غيره، مدام تصويرهای مبهم را در ذهن ما زنده و جذاب می‌ساختند، و از طرف ديگر، به دليل عدم وجود ديالوگی زنده و پويا در جامعه، پرسش‌های‌مان بی‌پاسخ می‌ماندند. در نتيجه، به تناسب حجم تصاويری که هر يک از ما در ذهن داشتيم، هرکسی مجبور بود برداشت‌های خاص خود را ارائه دهد. اما از آن‌جايی‌که چاره‌ای جز تن دادن به راه خودکفايی‌ذهنی باقی نمانده بود، هريک از افراد، به تناسب توان و تبحری که در نحوه برداشت [آسان فهمی] و ارائه تفسير [شکل‌گيری شخصيت] نشان می‌دادند، به همان نسبت، زندگی، سرنوشت و آينده‌ی سياسی خود را رقم می‌زدند.
ادامه دارد

شنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۴

تصويرسازی ذهنی

تحريف تاريخ، چرا؟ نقد و اشاره‌ای است در باره دوبله فارسی فيلم "کاخ تنهايی". آقای سيف‌زاده، در اعتراض به رفتارهای غير مسئولانه‌ای که می‌خواهند تاريخ را وارونه‌ و خلاف واقع جلوه دهند، می‌نويسد: "در نقل تاريخ هيچ مصلحتی به‌تر از انتقال واقعی حقيقت نيست، به‌هوش باشيم به لحاظ رعايت مصلحت‌های فردی و شخصی و گروهی، تاريخ را وارونه نسازيم ".
حقيقت چيست؟ و چرا بعد از گذشت پنجاه سال از کودتای ۲۸ مرداد، ايرانيان بجای پرداختن به مضمون و ديگر الزاماتی که بسترهای اصلی يک واقعه تاريخی را پديدار می‌سازند، هم‌چنان در پس نام چند شخصيت سياسی سنگر گرفته‌اند؟ البته طرح چنين پرسشی، به‌هيچ‌وجه بمعنای ناديده گرفتن نقش و موقعيت تأثيرگذار شخصيت‌های سياسی، در مقاطع تاريخی مختلف نيست. اما آيا آن شخصيت سياسی مورد علاقه ما، مبرا از اشتباه بود و به خطا نرفته است؟ آيا وارونه سازی‌ها، تحريف و جعل، تنها به موضوعات و مقولات تاريخی مربوط می‌گردند و ما در مناسبات روزمره، در برخورد با همسايه‌ها، هم‌کاران و يا رقبای خود، از چنين شيوه‌ای بهره نمی‌گيريم؟
درگيری‌ها و اختلاف‌های ما، پيش از اين‌که در جهت فهم و کشف حقيقت باشند، بيش‌تر بيان‌گر رفتارهای قبيله‌ای است. رفتارهايی که نمی‌توان آن‌ها را بی‌توجه و بررسی ساخت‌اجتماعی، ساختار فکری و فرهنگی که حداکثرخواهانه است، توضيح داد. در نزد ما، حرف مرد يکی است و عقب‌نشينی و پس گرفتن گفتارهای قبلی، اساسا بی‌معنی و خود کوچک‌کردن است. از اين زاويه، نقد و پذيرش خطاهای هر يک از شخصيت‌های بظاهر مورد علاقه ما، اعم از مصدق، کاشانی، کيانوری و حتا پهلوی که نام آن‌ها با کودتای ۲۸ مرداد گره خورده بود، برابر با بی‌هويتی و زير سئوال رفتن خود معنا می‌کنيم.
اين خصوصيات و خلق و خوی، نه تنها در بحث‌های مختلف مسائل تاريخی‌ـ‌سياسی خود را بروز می‌دهند، بل‌که در مناسبات عادی و روزمره، شيوه معاشرت ما، برخورد ما در حل و فصل مسائل مختلف اجتماعی، بسيار پُرتنش و اختلاف برانگيز است. انسان‌هايی که در نوع برقراری ارتباط و معاشرت مشکل دارند، و همواره از زاويه نفی و برشماری نکات منفی به عالم و آدم می‌نگرند؛ چگونه و چه وقت قادرند گفتمان سالمی را در جامعه جا انداخته و رواج دهند؟ اگر ما بسياری از معضلات و اختلافات خانوادگی، محلی و شهری را، با اتکاء به حربه بُهتان و غرض‌ورزی‌های شخصی پيش می‌بريم؛ بديهی است که در ارتباط با موضوعات مختلف تاريخی، سياسی و اجتماعی، بجای انديشيدن، تعمق و بررسی داده‌ها و اسناد و يا تحليل از شرايط و دوران، تنها موهومات و يافته‌های ذهنی تک ‌‌ـ‌تک ما انسان‌ها است که جانشين حقيقت می‌گردند.
تصوير سازی‌های ذهنی، خواه در مناسبات عادی و روزمره، و خواه در زندگی سياسی و اجتماعی، جدا از اين‌که بعضی از عناصر شکل‌دهنده آن تصاوير واقعی است يا نه، در مجموع، می‌توانند سلامت جامعه و روابط ميان انسان‌ها را در معرض آسيب‌های جدی قرار دهند. وانگهی، مهم‌تر و خطرناک‌تر، تصوير سازی‌های ذهنی در شرايط کنونی، به تناسب عمق شکافی که ميان دو نسل ايجاد گرديد؛ به نوع رابطه و مرزبندی‌هايی که حکومت با مردم برقرار ساخت؛ به فضايی که بر بستر مناسبات رانتينه شکل گرفته‌اند؛ هم‌چنان در حال بازتوليد خود است. هرچه سطح بازتوليد بالاتر و فراگيرتر باشد، به همان نسبت ساختارهای فکری در جامعه متزلزل‌تر است. ذهن ما، ذهنی‌تر و واقعيت‌گريزتر است. بی‌سبب نيست که امروز، بجای سامان‌دادن زندگی سراسر پُرتنش و اضطراب‌آميز کنونی، شاهد رواج و گسترش بی‌بندوباری، عدم مسئوليت پذيری و نفی همه‌گونه فعاليت‌های اجتماعی و مدنی، تحت توجيهات منافع شخصی و عاقبت‌انديشی در جامعه هستيم.

سه‌شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۴

آتشی که دامن‌گير است

باندهای حکومتی، امروز در مقابل سفارت‌خانه‌های فرانسه، آلمان و انگلستان، پرچم‌های آن‌ها را که نماد ملی سه کشور است، آتش زدند. حکومتی که حاضر است تا کوچک‌ترين اختلافات سياسی ميان دو دولت را، به جنگ ميان دو ملت تبديل کند؛ با کار امروز خود درس بزرگی به سه کشور اروپايی داده است.
واقعا اروپائيان در مقابل چنين برخوردی، چگونه واکنشی از خود بروز خواهند داد؟ حکومت ايران با اتخاذ چنين تاکتيکی، می‌خواست توليد وحشت کرده که اگر اروپا، هم‌چنان سياست توقف چرخه سوخت هسته‌ای را دنبال کند، با عکس‌العمل مردم روبرو می‌گردد. اما اين تاکتيک، تنها می تواند نيروهای پشتيبان و متمايل به سياست‌ها و روش‌های دولت آمريکا در منطقه را، در اروپا تقويت کند. دست امثال شرودر را در درون پوست گردو کرده و جامعه اروپا را در جهت رسيدن به توافقی اساسی و همگانی، متحد و يک‌پارچه سازد.
درسی را که امروز اروپايی‌ها مجبورند از سياست‌های کج‌دار و مريز خود بگيرند، مبهم و پيچيده نيست. اگر آنان خواهان صلح جهانی هستند، چاره‌ای غير از تن دادن و اجرای مؤلفه زير نيست:
1 ـ کشورهای اروپا بايد بپذيرند که باز کردن سيستم‌های سياسی بسته، يا مبارزه با حکومت‌های توتاليتر در منطقه، نه به مفهوم دخالت در امور ديگر کشورها، بل‌که به معنای دفاع از صلح جهانی است. آنان، چاره‌ای غير از اين ندارد تا در لحظه حاضر، مقوله سيستم‌های مخرب، کارشکن و خطرناک را بطور فوری و جدی در دستور کار و بررسی قرار دهند؛
2 ـ اروپا در مقابله با بحران‌های منطقه‌ای، فاقد يک استراتژی روشن است. شيوه برخورد دولت‌های اروپا در زمان خاتمی نشان‌داد که آن‌ها، حمايت از تغييرات دموکراتيک را بعنوان جزء تفکيک‌ناپذيری از يک استراتژی عمده و بزرگتر، که به مُدرن سازی اقتصادهای منطقه‌ای می‌انديشد، نمی‌دانند. بدون استراتژی، سنگينی فشارهای سياسی کشورهای اروپايی، پيش از اين‌که علتی برای تغييرات سيستمی گردد، به عاملی برای افزايش و گسترش بدبختی‌های مردم منطقه از جمله ايرانيان، خواهد شد؛
3 ـ مادامی‌که در سيستم سياسی و ملوک‌الطوايفی ايران، تغييراتی اساسی ايجاد نگردد، صلح در منطقه امکان‌پذير نيست. بحث برسر سرنگونی حکومت يا تحميل جنگ نيست، بل‌که تغييرات دموکراتيک، بايد از درون خود کشور و از طريق حمايت از عناصری که توان هدايت جامعه را بسمت دموکراتيزه کردن دارا هستند صورت بگيرد. ديپلماسی اروپا نشان داد که حتا در دفاع از اصلاح‌طلبان، و حمايت از آنان بسيار ضعيف و غيرفعال عمل کرد است. اين‌که بدون توجه به سيستم بازدارنده سياسی، تنها به انتخابات دلخوش بود [برخوردی که در ارتباط با انتخاب خاتمی نشان‌دادند]، نوعی عوام‌فريبی سياسی است.