پنجشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۹

چرا انقلاب زنجيره‌ای؟

دقايقی بعد از استعفای حُسنی مبارک، ما شاهد نوعی همگرايی در ترويج تز انقلاب‌های زنجيره‌ای در رسانه‌های جهانی هستيم. اغلب آن‌ها _‌يا دست کم رسانه‌های معروف و تا حدودی مرجع‌_ خبر استعفاء را با زيرپا نهادن اصول اوليه روزنامه‌نگاری، جانب‌دارانه و زير عنوان "بعد از مبارک نوبت چه کسی است؟" پخش کرده بودند. متن گزارش‌ها نيز بقدری روشن بود که بينندگان، شنوندگان و يا خوانندگان گزارش به آسانی می‌توانستند جهت پرسش را که ديگر دولت‌های عربی را نشانه گرفته بود، تشخيص دهند.
ناگفته نماند که در پس اين هم‌گرايی واقعيتی نهفته است که نمی‌توانيم انکارش کنيم. پايه‌های سياسی و بنيان‌های حقوقی قريب به اتفاق دولت‌های منطقه با هر نوع فرم و ساختاری که می‌شناسيم، در مجموع منطبق بر نيازهای زمانه نيستند. حتا آراسته‌ترين آن‌ها که در ظاهر بعنوان دولت‌های مُدرن معرفی می‌گردند، متناسب با فراز و فرود بحران‌ها، در عمل نشان داده‌اند که سد راه تحول و پيشرفت هستند. اما به‌رغم وجود چنين واقعيتی، اگر می‌خواهيم از منظر تحول‌خواهانه به اوضاع و احوال منطقه بنگريم، ناچاريم همه‌ی توجه‌مان را در نخستين نگاه معطوف به جايگاه واقعی ملت نمائيم. چرا که تأکيد و زوم کردن يک جانبه روی دولت‌ها، دست کم اين معنا را می‌رساند که ما نسبت به نقش مضمونی و سطح رُشد ملت‌ها، و همين‌طور نسبت به رابطه کيفی‌ای که ميان دولت‌ـ‌ملت‌ها وجود دارند، بی‌تفاوتيم.
اتفاقاً جنبش‌های اعتراضی تونس و مصر درس ارزشمندی به جهانيان داده‌اند که برخلاف نظرياتی که تا کنون پان عربيست‌ها و پان اسلاميست‌ها تبليغ می‌کردند، جهان عربی‌ـ‌اسلامی، جهان يک‌پارچه‌ای نيستند. بُعدهای مختلف چنين تفاوتی را می‌توانيم در خاستگاه اجتماعی تظاهرکنندگان، در نوع و مضمون تقاضاهايی که طرح شده‌اند، در شيوه برخورد و فرهنگی که به نمايش نهاده‌اند مشاهده کنيم. شعار "انقلاب‌های زنجيره‌ای در کشورهای عربی"، نه تنها مؤلفه‌های بالا را ناديده می‌گيرد، بل‌که خواسته و ناخواسته، مدافع همان فرهنگ عشيره‌ای می‌گردد که مقوله عربيت و امت واحده را برجسته می‌نمايند.

اجازه می‌خواهم به جای طرح مباحث نظری‌ـ‌تحليلی، از در ِ ديگری وارد گردم. عکس مقابل، نخستين حرکت اعتراضی جوانان تونسی را که بدنبال خودسوزی محمد بوعزيزی در دسامبر گذشته شکل گرفته بود، نشان می‌دهد. پرسش کليدی اين است که آيا [مثلاً] جوانان اردنی هم می‌توانند نظير چنين اعتراضی را در کشور خود سازمان دهند؟ اعتراضی که زنان جوان اردنی نيز بتوانند مانند زنان جوان تونسی، نقش مهمی در سازماندهی و تعيين شعارها داشته باشند؟ به لحاظ حقوقی پاسخ به اين پرسش حائز اهميت اساسی است. جامعه‌ای که بنا به هر دليلی حاضر نيست برابری حقوقی را پذيرا گردد، بديهی‌ست که دفاع از حقوق فردی و آزادی بيان را نيز برنمی‌تابد.
در قلب شهر امان [پايتخت اردن] زندان زنانی وجودی دارد که در جهان بی‌نظير است. تمام زندانيان اين زندان که در مجموع بيش از 700 نفر از دختران و زنان جوان اردنی را در برمی‌گيرد، نام واحدی دارند: زندانيان خودخواسته! همه‌ی آنان بخاطر نجات از مرگ، داوطلبانه و با پای خود وارد اين زندان شده‌اند. هم محتوای پرونده‌شان [تهديد به مرگ] يکی است و هم بخاطر جُرم واحدی زندانی گرديده‌اند. گناه اين دختران و زنان جوان اين بود که نمی‌خواستند تن به ازدواجی بدهند که خانواده، قبيله يا عشيره برای‌شان پيشاپيش تعيين کرده بودند. اوج تراژدی در اين پديده وحشتناک آن است که بخشی از آن خانواده‌هايی که دختران‌شان را به مرگ تهديد کرده‌اند، در ظاهر انسان‌های متجددی هستند، تحصيلات دانشگاهی دارند، شسته و رفته و شيک‌پوش‌اند، و هنگام رفتن به محل کار، کراوات می‌بندند و الخ.

حال مطابق فرمول انقلاب‌های زنجيره‌ای اگر قرار باشد تحت تأثير رُخدادهای دو کشور عربی جامعه اردن نيز به حرکت در آيد، چه نوع واکنشی را بايد انتظار داشته باشيم؟ عکس مقابل، نوع و جنس نخستين اعتراض را بخوبی نشان می‌دهد. يک ‌ماه پيش هزار و پانصد نفر بعد از نماز جمعه در شهر امان دست به راهپيمايی زدند و خواستار برکناری سمير الرفاعی نخست وزير اردن شدند. علت و مضمون چنين خواستی زمانی عريان‌تر می‌گردد که سه هفته بعد از نخستين تظاهرات، رهبران سی و شش قبيله اردنی «ملکه رانيا» را که در جهت ارتقا و تثبيت حقوق اوليه زنان در درون جامعه تلاش می‌کند، بعنوان عنصری محرک به شدت مورد انتقاد [و شايد هم تهديد] قرار می‌دهند.
حال براساس منطق رسانه‌ها که زورچپان می‌خواهند "انقلاب‌باوری" را جانشين فرهنگ "مهدی‌باوری" در منطقه نمايند، اگر در کشور اردن انقلابی شکل بگيرد، کدام گروه بيش‌ترين شانس را در جهت تسخير و تصاحب قدرت خواهند داشت؟ غرض از اين جابه‌جايی ظاهری و بی محتوا چيست و اين انقلاب باصطلاح زنجيره‌ای چه تأثير مثبتی بر روی مردم و تحولات منطقه‌ای خواهند گذاشت؟

__________________________________

چهارشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۹

درس‌های ماندگار 25 بهمن (2)

حرکت اعتراضی مردم در 25 بهمن را اگر بتوانيم با اعتراضات يک‌سال پيش مقايسه و ارزيابی کنيم، متوجه خواهيم شد که اعتراض اخير دارای يک‌سری ويژه‌گی‌های مهم و مختلفی است که پيش از اين قابل مشاهده نبودند. مهم‌ترين اين ويژه‌گی‌ها مبارزه با فرهنگ «دوگانگی» است.

مردمی که در فضای کاملاً پليسی هزار و يک خطر را آگاهانه به جان می‌خرند تا حضور خود را در خيابان‌ها آشکار و اثبات کنند، هرگز نمی‌توانند با خود يگانه و رو راست نباشند. آن رو راستی و يگانگی با خود در روز 25 بهمن، در قدم نخست، خويش را در شکستن تمامی مرزهايی که طی سه دهه گذشته ميان خيابان و خانه، ميان فاش‌گويی و پنهان‌گويی، ميان علنيت و مصلحت‌جويی‌های زبونانه‌ و رياکارانه کشيده شده بودند، عريان ساخت. به زبانی ديگر، در روز 25 بهمن مردم به اين دليل ساده به خيابان‌ها آمدند تا خواست و تمايل واحدی را که پيش از اين حرف و حديث درون چهارديواری‌ها بود، علنی سازند.

آيا اين مرزها در روز 25 بهمن شکسته شدند؟ واکنش‌های بعدی به روشنی نشان می‌دهند که تاکتيک‌ها و شعارهای مردم در روز 25 بهمن از بسياری جهات سنجيده و هوشيارنه بودند. آقای کروبی تمام مسئولين کشوری و لشکری را مورد خطاب قرار می‌دهد که "تا دير نشده است پنبه‌ها را از گوش‌های‌تان خارج کنيد و صدای مردم را بشنويد". او غيرمستقيم پذيرفت که بسياری از مرزها شکسته شدند و ديگر هيچ قدرتی قادر نيست صداهای جان‌دار مردم را خاموش کند.

ميرحسين موسوی برخلاف انتظاری که گروه‌های فشار تحميل می‌کردند تا راه خود را از مردم جدا کند، حرکت مردم را «شکوهمند» و «دستاورد بزرگ ملت و جنبش سبز» ناميد. و مهم‌تر، واکنش هيستريک گروهی از نمايندگان در مجلس، دست‌کم بدين معنی است که حرکت اعتراضی در روز 25 بهمن که به قول ميرحسين موسوی «در مقابل ناباوری بسيار از اقتدارگرايان شکل گرفت»، به سهم خود توانست تا توازن پيشين ميان خشونت و ترس را که بر فضای جامعه ايران حاکم بودند، برهم بزند. همين که نمايندگان سپيد موی درون مجلس تحت تأثير نوستالوژی چماق‌داری ناگهان نمايش مسخره‌ای را راه انداختند، می‌توان حدس زد سياست خشونت‌آميز تا حدودی کارايی خود را از دست داده است.

__________________________________

سه‌شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۹

درس‌های ماندگار 25 بهمن (1)

واکنش امروز نمايندگان مجلس شورای اسلامی عليه موسوی، فقط يک معنا دارد. آنها می‌خواستند با اين واکنش هیستریک خود به جهانيان نشان دهند که در جمهوری اسلامی، قوه مقننه، يعنی کشک! نمایندگان ملت، یعنی کشک! انتخابات یعنی کشک!

این واکنش هیستریک شايد درس آموزنده‌ای باشد برای آن بخش از مردمی که هنوز هم در توهّم بسر می‌برند. نمایندگان با شعار "ما همه سرباز توییم خامنه‌ای"، بار دیگر ثابت کردند که موکّل واقعی آنها ولی فقيه هست نه ملت ایران!

اگر اهل خودفريبی نباشيم و حرکت امروز نمايندگان مجلس را محصول مشورت و اجماع بدانيم، نه ناشی از يک واکنش لحظه‌ای و خودجوش؛ آن وقت مهم‌ترين واقعيت و نتيجه‌ای که می‌توان از درون اين واکنش بيرون کشيد: مجلس کنونی فاقد عناصری بنام محافظه‌کاران واقع‌بين است! انسان محافظه کار در هر شرايط و وضعيتی قرار بگيرد، هرگز لگد به منافع و امنيت ملی خود نمی زند. در حالی که اين خانم ها و آقايان محافظه کار، با چنين واکنشی آشکارا نشان دادند که حاضرند کل منافع و امنيت ملی ايران را فدای يک نخ موی امام سازند.

__________________________________