شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۴

راه قدس، از واتيکان می گذرد؟


صلح برشما باد! اين جمله ساده، زيبا، انسانی و پُر معنا را هنگامی که موشه کاتساو (Katsav) رئيس جمهور اسرائيل، دستهای خاتمی رئيس جمهور ايران را می فشرد، به جای «شالام» و «سلام» بر زبان آورد. عبارتی که برای اولين بار خاستگاه فرهنگی مشترکی را اساس برخورد در مناسبات و مراودات دو کشور قرار ميدهد و عملاً يک سنت باستانی، اما بسيار گرامی و ارزشمند را دوباره زنده می سازد که کوروش کبير، آزادی اديان و عقايد و همزيستی مسالمت آميز و صلح جويانه را، در بيست و پنج قرن پيش بنيان نهاده بود.
حوادث تاريخی، هرگز و به همان صورتی که پيش تر در کتابهای تاريخی ثبت شده اند، قابل تکرار نيستند. بسياری از علتها و شرايط های متشابه، در دوره های مختلف تاريخی، می توانند به نتايج نامتشابه و ديگری منجر گردند و از اين منظر، اگر مواضع صلح جويانه و دوستانه ای را که محمد رضا پهلوی نسبت به اسرائيل داشت، روزگاری خشم اعراب را برانگيخت و بستری را برای ترک تازيهای پان عربيسم عليه ايران مهيا ساخت؛ برخورد دوستانه ـ هر چند لحظه ای ـ دو رئيس جمهور ايران و اسرائيل، بعنوان ديداری ارزشمند و تاريخی، نتايج تازه ای را به دنبال خواهد داشت و از اين پس چون برگی زرّين برکتاب ديپلماسی شرقی افزوده می گردد و به سهم خود، سنت های ضد گفتمان، قبيله ای، ايده آليستی و يک بُعدی آسيايی را به زير ذرّه بين نقدهای عقلانی گرفته و به چالش می طلبد.
اگرچه آن دو رئيس جمهور ظاهراً به اجبار و براساس برنامه ای که ميزبان تدارک ديده بود در کنار همديگر قرار گرفتند؛ اما فراموش نکنيم که هر دو نفر با لبخند، آنگونه که شايسته يک انسان متمدن است، يکديگر را پذيرفتند. مادامی که چنين تمايلی از هر دو طرف ديده نمی شدند، صلح برشما باد! نيز بر زبان جاری نمی گرديد و بی ترديد، هر کُنشی، واکنش درخور و متناسب با خود را به دنبال دارد و پيام دوستی و صلح جويانه موشه کاتساو را، رئيس جمهور خاتمی تنها می توانست از طريق ابراز محبتی متقابل پاسخگو باشد.
ظاهراً ايرانيان دوست دارند تا از مضمون پاسخی را که خاتمی به موشه کاتساو داده است اطلاع داشته باشند. ولی مهمتر از محتوای سخن که معمولاً در چارچوب عرف بين المللی و ديپلماتيک طرح و بيان می گردند؛ شيوه و مضمون برخورد رئيس جمهور ايران قابل بررسی اند. بنا به باور من برخورد خاتمی، از دو جهت حائز اهميت سياسی است: نخست، رئيس جمهور ايران با تبسمی شيرين و استقبال از برخورد رئيس جمهور اسرائيل، نشان داد که انسان متمدنی است. او با چنين برخوردی که برای بسياری از ژورناليست های جهان غير منتظره بود و از راه دور او را زير نظر داشتند، بارديگر اعتبار و ارزش ايران و ايرانيان را در نزد جهانيان بالا برد. اگرچه در جهان ديپلماسی، اين قبيل رفتارها امريست ساده و پيش پا افتاده اما، فراموش نکنيم که جهان، خاتمی را به عنوان نماينده حکومتی سراپا ايدئولوژيک که خواهان نابودی دولت اسرائيل است، می شناخت. در عوض، او با رفتار خود نشان داد که نماينده و منتخب مردم ايران است و اکثريت ايرانيان، خواهان گفتگو و روابط حسنه با دولت اسرائيل هستند؛
دوم، رئيس جمهور خاتمی، در آخرين ماههای عمر دولت خويش، با بهره گيری از يک فرصت بدست آمده، ملت ايران را مخاطب قرار ميدهد که اگر نتوانستم پيام صلح شما ايرانيان را در دو دوره انتخابات رياست جمهوری درک کنم و تحقق بخشم، ناشی از يک پندار و برداشت غلطی بوده است. او اهل فلسفه است و واتيکان را نيز بدين منظور [اگرچه به بهانه خاکسپاری پاپ] برگزيد که مسيح، سهم و راه دين را از دولت جدا ساخته بود. حضور او در اين مکان و قرار گرفتن در کنار رئيس جمهور اسرائيل، می تواند حاوی پيام ارزشمندی باشد که از اين پس، برخلاف برنامه و استراتژی که امام تعيين کرده بود، راه قدس، از واتيکان می گذرد!
نکته آخر :
نوشته بالا در شرايطی به روز شدند که خاتمی پس از ورود به تهران در فرودگاه مهرآباد، گزارش خبرگزاری های جهان و سخنان رئيس جمهور اسرائيل را تکذيب کرد. وی در پاسخ خبرنگاران گفت: «اگر بنابود حرفهای اسرائيليها پذيرفته شود، خيلی چيزها بايد پذيرفته می شد و خيلی نسبتها دادند». البته اين اولين بار نيست که رئيس جمهور ايران چهره سياسی متناقضی را از خود ارائه می دهد؛ اما معلوم نيست که چرا دراين ميان رئيس جمهور اسرائيل را گناه کار و دروغگو خطاب داده اند؟

پنجشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۴

فراتر از انتخابات رياست جمهوری

هرچه به روز تعيين شده انتخابات رياست جمهوری نزديک می شويم، به همان نسبت درگيريهای درونی طيف های مختلف جناح راست حکومتی شدت بيشتری می گيرند و توافق برسر کانديدای «صالح»، مشکل تر می گردد. از طرف ديگر، گروههای مختلفی از مردم، بروز اختلاف ها را در بالا نوعی تظاهر و سياست انتخاباتی در جهت جذب بيشتر مردم به پای صندوق های آرا ميدانند و به آن مشکوک اند.
ظاهر امور هم نشان ميدهند که معيار سنجش رابطه نامزدها با اصل صلاحيت، بهيچوجه ايدئولوژی و مقوله نامفهوم «وفاداری به اسلام و رهبری» نيستند. چرا که هر يک از نامزدها به فراخور توان و موقعيت خود، در استحکام بخشی نظام ولايت مطلقه، نقش مهمی داشتند و خدمات شايانی را انجام داده اند. هيچيک از آنان، بجز يکسری کلی گويی های تخيلی، برنامه مشخص و مدونی را تاکنون ارائه نداده اند و از اين زاويه نيز نمی شود موضوع اختلاف را در چارچوب اهداف برنامه ای روشن و از همديگر تفکيک ساخت. از نظر وزن مخصوص، فشار خون، شماره کفش و در يک کلام وجهه ملی و بين المللی، نامزدهای جناح راست در موقعيتی نيستند که جامعه را سامان و نظام سياسی را از بحران کنونی رهايی دهند. پس علت و موضوع اصلی و اساسی اختلاف در کجاست و چرا طيف ها و جناح ها حاضرند تا مرز بی آبرو کردن نظام سياسی گام بردارند اما، بهيچوجه حاضر نيستند تا با انتخاب راهی عقلانی، به حداقل توافق سياسی مطلوبی دست يافته و از مخمصه کنونی رهايی يابند؟
توافق سياسی، مبتنی بر يک سری قراردادهای دو جانبه يا چند جانبه است که در هر شرايطی، تعهد پذيری و وفاداری طرفين قرار داد را طلب می کند. بديهی است که عدم توافق طيف های مختلف حکومتی حول برنامه و استراتژی واحد، نشانه ی عدم اعتماد است و هر يک از طيف ها، نسبت به ديگری مشکوک و با تأکيد و استناد به کارنامه سياسی طيف مقابل، آنان را تعهد ناپذير معرفی می کنند. از طرف ديگر، زمان برای حل اختلاف محدود است و در اين فرصت باقی مانده احتمال اينکه بتوان اعتماد طيف ها را حول کانديدای مشخص و آن هم از ميان نامزدهای کنونی جلب کرد، بعيد بنظر می آيد.

دوستداران نظام سياسی حاکم بر ايران، معتقدند که جمهوری اسلامی مثل گذشته، و با توجه به اندوخته های انتخابات پيشين، به آسانی قادر است بحران کنونی را پشت سر بگذارند. شکی نيست که مسئولين و سياستگذاران نظام سياسی، در آخرين لحظات و متناسب با واکنش عمومی، مکانيسم مشخصی را انتخاب می کنند. اما پرسش مهم آن است که بعد از انتخابات، آن نگاه و سياستی که موجب بروز چنين اختلافی عميق در بين طيف ها و جناح های مختلف حکومتی شده اند آيا يک شبه فروکش خواهند کرد يا سطح و عمق اختلاف و بحران، بيش از پيش گسترش خواهند يافت؟
نگاه جناح های مختلف حکومتی خصوصاً طيف های وابسته به راست، نگاهی است منفعت طلبانه که اختلاف آنها، نه برسر حفظ و دفاع از منافع ملی و امنيت عمومی، بلکه در جهت تاراج ثروت های عمومی و کسب غنائم بيشتر است. اين نگاه، در اداره امور منجر به دسته بندی ها و سياستی گرديد که از يک سو ما دربالا، نه با احزاب و جناح های مختلف سياسی، بلکه با تعدادی قبايل سياسی روبرو هستيم که هريک از آن قبايل، در راستای کسب انحصار قدرت، می خواهد دايره خودی ها [بهره مندان از غنايم] و حاشيه امنيتی [رانت خواران] آنان را محدود سازد.
سيمای سياسی و اجتماعی پيش از نهمين انتخابات رياست جمهوری بيانگر شرايط اسفباری است که هم در بين بالايی ها و هم در بين پائينی ها، ما با نيروهای کاملاً گسيخته، پراکنده و در عين حال بشدت مخالف با همديگر روبروايم. در چنين شرايطی، يک جامعه نابسامان را چگونه می توان به سامان رساند؟

سه‌شنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۴

تو منگر که بينا دل افسون کند!

چند روزی است که خبر فرو ريختن سقف ها و ديوارهای منزل کمال الملک و ‪گسترش روز افزون خرابی ها که هم اکنون ۸۰درصد باغ نشاط در روستای تقی آباد نيشابور را در برگرفته اند؛ بسان زهری کُشنده و هويت سوز، همۀ تار و پود وجودم را يکباره به آتش کشيده اند و تلخ ساخته اند. و اکنون، اگرچه با تلخی، اما از سر درد و با پوزش از همه فرهيختگان، ناچارم که بگويم «من» ايرانی را در برابر چشمان شما ادبا، هنرمندان و فرهنگيانی که تعمداً خود را بخواب زده ايد؛ دارند به مسلخ بی هويتی می برند و قربانی می کنند.
بپرهيزی از وی نباشد شگفت
مـرا از خـود انـدازه بايـد گـرفت

ايرانيانی که عمارت باغ نشاط را ديده اند، حتماً به اين حقيقت نيز واقفند که ارزش هنری و تاريخی سقف ها و ديوارهای عمارت، حاصل چندين سال کار طاقت فرسا و شبانه و روزی کمال الملک بود و اين زحمات هنری هم اکنون نه تنها يک شبه برباد فنا رفتند و ويرانه شدند، بلکه به دليل عدم وجود مستندات و کپی برداری معتبر، امکان ترميم آن نقش ها و نقاشی ها بهيچوجه مقدور و ممکن نيست.
بحث تنها برسر عمارت باغ نشاط نيست. هم اکنون ده ها بنای تاريخی در اقصی نقاط کشور و از جمله نقوش و حکاکی های ديواره «تنگه واشی» واقع در پنج کيلومتری فيروزکوه، که روزگاری منطقه شکارگاه شاهان قاجار بود، در حال نابودی و خرابی هستند. در دو ـ سه سالی که گذشت، نمودار روند تخريب بناهای تاريخی در سراسر ايران، همچنان رو به بالاست. نه کسی دل می سوزاند و نه دست همتی از آستين برای مرمت و نگهداری آنها بيرون می آيد. اگرچه دولتمردان ايرانی اهمال کاری ها و بی تفاوتی های خود را زير عنوان مسخرۀ نارسايی بودجه و اعتبار توجيه می کنند، ولی نمونه های بسياری را هم می توان مثال آورد که تبانی امامان جمعه يا شهرداری ها با مالکان [مثل تخريب خانه ايرج ميرزا]، و بساز و بفروش های گردن کلفت حکومتی [ساختمان سازی در کنار کاخ سعدآباد و برج سازی در ميدان نقش جهان اصفهان] نشانه هايی از تخريب عمدی و آگاهانه است.
تازه، همه اين حوادث در زمان دولت اصلاح طلبی رُخ ميدهند که از هرجهت خود را شاخص ترين و با فرهنگ ترين [و درعين حال پُرمدعاترين] دولت، در بين دولتهای پيش از خود می بيند و ميداند. هشت سال تعيين بودجه کشور و تخصيص اعتبار برای نهادهای مختلف، زير نظر و مسئوليت دولت خاتمی تنظيم شده اند. اگر يک سوم از آن بودجه ويژه و کلانی را که برای ساخت و مرمت مساجد در نظر گرفته بودند [خاتمی تنها دولت مسجد سازی است که رکورد تازه ای را در منطقه خاورميانه و جهان برجای گذاشت] برای مرمت آثار تاريخی و فرهنگی اختصاص می دادند، طبيعی است که بخشی از آن بناها، به همت ميراث فرهنگی هنوز برسرِ پا بودند و ويرانه نمی شدند.
وقتی هويت اسلامی، مهمتر و مقدم بر هويت ملی و تاريخی قرار گرفته و ارجحيت می دهند، بديهی است که خاتمی، جدا از تفاوت های ظاهری، در نهايت به همان راهی خواهد رفت که پيش از او، ديگر هم سلکانش رفته اند و از اين منظر، بی تفاوتی و اهمال کاری آقای خاتمی در برابر احتمال فرو ريختن «برج آزادی»، از جهاتی مختلف، هم در نوع نگاه و هم مضمون عمل، همان معنايی را در اذهان عمومی تداعی خواهند کرد که حرکات جنون آميز آيت الله خلخالی در ابتدای انقلاب. آيا دولت خاتمی نمی داند که برج آزادی نشانه و سنبل ايران امروز است و همه تلويزيون های جهان، همانگونه که ديشب هم در هنگام پخش اخبار سفر رئيس جمهور ايران به کشورهای اتريش و فرانسه، اسلايد آن را در برابر چشمان بينندگان خود گرفته و به نمايش گذاشتند؟ آيا رئيس جمهور نمی داند که قرار گرفتن برج آزادی در کنار برج ايفل، بمفهوم قرار گرفتن پرچم ايران در کنار پرچم فرانسه است؟ و يا بعبارتی ديگر، قرار گرفتن ملت ايران در کنار ملت فرانسه است؟ پاسخ چه مثبت و چه منفی، در هر دو حال نتيجه يکی است:
ز ايـران و از تـرک و از تازيـان
نـژادی پـديـد آيـد انـدر ميـان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بـود