شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۶

روز هشتم

خداوند «آدم» را در روز «هفتم» و در وقت «يوم الانساء» آفريد. چرا که در لحظه آفرينش، تنها حوريان بهشتی حضوری فعال داشتند. و خداوند آگاه بود از دل‌های ساکنان بهشت و آگاه از دل «حوريان». پس در اين کار شگرف، از آن‌ها نظر و مشورت خواست. روز هشتم، وقتی تصميم به خلق «حوا» گرفت، حوريان استدلال کردند خداوندا! از آن‌جايی‌که جز «آدم»، همه‌ی موجودات زوج را هم‌زمان آفريدی، بيداری و حضور آدم در لحظه خلقت، يعنی تبعيض و نابرابری ميان آن دو تن! و خداوند بزرگ‌تر از آن است که ميان دو تن تبعيض قائل گردد. پس منطق حوريان را پذيرفت و «آدم» برای مدتی، به خوابی عميق فرو رفت.
لحظه‌ای که «آدم» چشم باز نمود، خويش را در آينه‌ی شفاف چشمان «حوا» ديد. اما دقايقی بعد، ناگهان آدم جيغ‌کشان برخاست و شتابان به قلب جنگل زد. در کتاب «عهد عتيق» آمده است که اين روح سرکش و عاشقانه آدم، اين نوع شيدايی و از خود بی‌خود شدن را می‌توانيم هنوز، و در بعضی از فرزندان او مشاهده کنيم. گاهی مانند مجنون، سر به بيابان می‌زنند و زمانی مثل چنگيز، سرها را. ولی کتاب «عهد جديد»، فقط از دل«حوا» می‌نويسد که با خود گفت: چگونه می‌شود با چنين آدمی عمری را سپری کرد؟
حقيقت اين است که آدم معترض بود و مدعی. می‌گفت ايده خلقت «حوا» از آن من بود، پس چرا در لحظه خلقت حضوری نداشتم؟ خداوند وقتی صدای اعتراض آدم را شنيد، گفت: رنجيده مشو، مصلحت چنين بود! با شنيدن اين سخن، حوا نيز تبعيض را برنمی‌تابد و زبان به اعتراض گشود. و خداوند بعد از لحظه‌ای درنگ، دانست که حضور آن دو موجود معترض، بهشت را گرفتار بحران خواهد ساخت. پس چاره‌ای انديشيد و گفت: ما امروز شما را بر روی زمين می‌فرستيم تا تولدی ديگر و زندگی ديگری را به‌دل‌خواه آغاز کنيد! آن روز، «روز هشتم» خلقت بود. و خداوند بندگانش را مدتی در خلاء زمانی و در قرنطينه «حذف‌النحس» قرار داد تا بتواند آن روز و خاطره آن روز را از تقويم زمان پاک کند. چرا که دوست داشت بندگانش، بی هيچ خاطره‌ای، دوباره متولد گردند.
آدم و حوا زندگی نوينی را بر روی زمين آغاز کردند و شکل دادند. بعد از گذشت يک سال، وقتی می‌خواستند اولين سال‌گرد زندگی مشترک را جشن بگيرند، به‌ياد آشنايی خود و موجوديت خود افتادند و ناخواسته، در بارۀ خود انديشيدند. تولد معنای خود را از زمان و مکان می‌گيرد. اما آدم و حوا که می‌دانستند هر دو مهاجرند. وقتی هم به کتاب آفرينش مراجعه کردند، آن کتاب، داستان خلقت را در هفت روز شرح داده بود. اصلا نکته‌ای در بارۀ اولين روز آشنايی آنان نگفته بود. هر دو به‌فکر رفتند اما، خاطره‌ای هم از آن روز نداشتند. چنين بود که تصميم گرفتند تا کشف اين معما را به فرزندان خود واگذارند. نسل به نسل، سينه به سينه، آن ابهام را انتقال دادند.
هزاران سال از آن تاريخ گذشت تا ابزارهای انديشيدن از هر لحاظ مهيا گرديد. گروهی از فرزندان آدم و حوا، مبداء آغاز زندگی اجداد خود را، اولين روز بهار (21 مارس)، روز شکوفايی و طراوت زمين گرفتند. از طريق محاسبات رياضی، دورۀ ايام قرنطينه و خلاء زمانی و نحسی را (يعنی عدد 13) کسر کردند و عدد باقی‌مانده (هشتم مارس) را، روز اعتراض حوا و روز جهانی زن عليه تبعيض‌ها نام نهادند.


هر شب ترانه‌هايم = [هشت]
مانند اشک روان‌ست = [مارس]
بر گونه‌ی زمانه

ره‌گوی وصف زيبا = [روز]
جهان‌تاب يک‌دلی‌ها = [جهانی]
زان نغمه‌ها دگر گوی = [زن]
وقتی که می‌سُرودی
شعرهای عاشقانه

بر من بگو چه می‌شد
گر راه می‌گشودی = [گرامی]
بر اين دلِی که آتش... = [باد]
هر دَم کشد زبانه؟

پنجشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۶

سربازان گُمنام، از چشم غربی ـ ۱

۱
يک انسان خيلی خوش‌بين را با عالی‌ترين مختصاتی که می‌شناسيد، در نظر بگيريد. آدم‌هايی که معمولا تلاش می‌کنند تا از پُشت عينک «بدبينی»، هرگز مخبر و مفسر ماجراهای گوناگون سياسی روزمرۀ نگردند و از آن‌ها، «سوژه»‌های دل‌خواه و آن‌چنانی نسازند. چنين آدمی وقتی ماجرای ممنوع‌الخروج شدن خانم پروين اردلان را، آن‌هم پس از گذشتن از سد کُنترل پاسپورت، تحويل بار و دقايقی بعد از ورود به داخل هواپيما را بشنود؛ چه خواهد گفت؟
چندی‌ست که حتا بخشی از توجيه‌گران «خودی» نيز در برابر انواع تاکتيک‌های نيروهای اطلاعاتی‌ـ‌امنيتی، سکوت می‌کنند. اين سکوت معنادار، نه به‌دليل ناروشنی و پيچيدگی عمليات و هدف‌هايی است که سربازان گُم‌نام دنبال می‌کنند، بل‌که برعکس و اتفاقاً علت سکوت، ناشی از آگاهی و شناخت است. مدتی‌ست که بخش امنيت داخلی وزارت اطلاعات، تقريباً با دست باز و کارت‌های رو شده مشغول بازی است. علت و دليل اين کار را در پائين خواهم آورد ولی نخست لازم‌ست گفته شود، همه‌ی کسانی که ماجرای اخير را بعنوان تاکتيکی پوششی در جهت انحراف اذهان عمومی از قطعنامه سوم شورای امنيت ارزيابی می‌کردند و می‌کنند، و يا گروهی که ماهيت عمل را نشانه‌ای از وحشت در تقابل با رشد رو به افزون جنبش زنان می‌دانند؛ به‌نوعی ساده‌کردن قضاياست.
ماجرای خانم اردلان، نمی‌تواند جدا و بی‌ارتباط با موضوعی به‌نام هدف‌های امنيتی دو منظوره کوتاه‌مدت باشد. چرا می‌گويم دو منظوره؟ زيرا اين استراتژی‌های کوتاه‌مدت، در حالی که در راستای خدمت به اهداف اصلی و درازمدت امنيتی تدوين می‌گردند و پياده می‌شوند، هم زمان، تأمين‌گر منافع باندی نيز هستند. روشن و برجسته‌شدن همين وجه منافع باندی يا شخصی، موجب سکوت توجيه‌گران خودی گرديد.
در هر حال، هر يک از دستگيری‌ها، بازجويی‌ها و حتا ممنوع‌الخروج‌ها را بايد در دو وجه مختلف انگيزه‌ای که در پس آن پنهان‌ست، و توجيه‌ای که آن را پوشش می‌دهد، مورد بررسی قرار داد. روی همين اصل پيش از اين‌که ماجرا از منظر حقوقی، سياسی يا اخلاقی، يعنی با تأکيد بر مقولاتی مانند «حقوق بشر»، «جنبش زنان» يا «تنگ‌نظری‌های اسلامی» (مثل واکنشی که آقای خاتمی عليه خانم شيرين عبادی و جايزه نوبل از خود بروز داد)، پی‌گيری و دنبال گردند؛ منطقی‌ست که نخست خود سوژه و قدرت توجيه‌ای آن، دوم انگيزه نيروهای امنيتی، و سپس نيروی مادی توجيه، مورد مطالعه و شناسايی قرار گيرند.

۲
هدف‌های امنيتی از همان آغاز، بی‌توجه به قوانين امنيت ملی، به تناسب سرشت انقلاب اسلامی و تمايل انقلابيون در جهت حفظ نظام نوين، شکل گرفت و تدوين گرديد. اثبات چنين سخنی دشوار نيست و می‌توانيم با ده‌ها مثال مختلف و مستند نشان دهيم _‌يک نمونه آن عدم حساسيت در برابر تغيير نام خليج فارس‌_ که چگونه مسئولين امور، نسبت به مقولۀ امنيت ملی بی‌توجه‌اند.
نظامی که ماهيتاً به مقولۀ امنيت ملی بی‌توجه‌ست‌، به‌رغم ادعاها و شعارهای رنگارنگ، در عمل و در جهت حفظ خويش، ناچارست مناسبات «رانتی» و هزينه‌ی پرداخت «درصدهای فوق‌العاده» را در مقابل انجام بعضی از کارهای خاص، در ميان نيروهای وفادار [يا منتسب به وفاداران نظام] به رسميت بشناسد و رواج دهد. در نتيجه تحقق آن هدف‌ها در عمل و به‌سهم خود، از يک‌سو شکاف ارزشی موجود در درون جامعه را [اعم از فرهنگی، اخلاقی و غيره] عميق‌تر و گسترده‌تر خواهند ساخت و از سوی‌ديگر، راه را برای صعود عناصر فرصت‌طلب، تنگ‌نظر و منافع‌طلب، در ساختار قدرت هموار خواهد نمود.
بديهی‌ست [و انکار هم نمی‌شود کرد] سنگ‌پايه نهاد اطلاعاتی‌ـ‌امنيتی را، نيروهای وفادار به انقلاب و شيفته‌گان با نام و بی‌نام امت امام، پی ريختند و بنا نهادند. و همين‌طور، انکار نبايد کرد که اعمال اوليه‌ی آنان [صرف‌نظر از طرح مقولاتی مانند کورکورانه، غيرانسانی و غيره] در پای‌بندی به نظام مرجعيت، بيش‌تر، جنبه «مريد و مرادی» داشت. با وجود براين، تجربه همه‌ی انقلاب‌های جهان نشان می‌دهند که روند تبعيت، و چشم‌پوشی و ناديده‌انگاری انقلابيون، تابع سقف معينی است. انقلابيون مسلمان نيز نمی‌توانستند و نبايد در برابر خط‌مشی کش‌داری مانند «مبارزه با ضد انقلاب» که هر روز بشکلی و براساس منافع و تمايل رهبری جلوه‌گر می‌گرديد، سکوت می‌کردند. وظيفه انسانی حکم می‌کرد که خط و مرز روشن و معين، همين‌طور توجيه تئوريک مشخصی ارائه دهند.
ستمی که بر مردم ايران تحميل گرديد، نمی‌توانيم بگوئيم که الزاماً محصول انقلاب، يا دقيق‌تر، در زمرۀ فرايندهای طبيعی و اجتناب‌ناپذير انقلاب بود. در کشور «نيکاراگوئه» نيز ما شاهد انقلاب بوديم. وقتی «دانيل اورتگا» ديد که پافشاری در حفظ قدرت، موجب گسترش جنگ و ويرانی در تمامی کشور می‌گردد، داوطلبانه تن به انتخابات داد و از قدرت کناره گرفت. همين تجربه نشان می‌دهد که برخلاف عناوين و شعارها، ماهيت، کيفيت و چگونگی انقلاب را، انقلابيون می‌سازند. آن‌ها هستند که نرخ هزينه‌ها و خسارت‌ها را مشخص و بر مردم تحميل می‌کنند. يعنی اين‌که اگر ما خيلی هم خوش‌بين باشيم و همه‌ی حوادث دهه اوّل انقلاب را زير عنوان وفاداری به امام و انقلاب توجيه کنيم، بعد از «هولوکاست سياسی» و جنايت سال 67، حضور در اين نهاد نشانه منفعت‌طلبی است. به‌همين دليل [که در پائين خواهد آمد] هدف‌ها وسياست‌های امنيتی آن دو منظوره، و يک وجه آن سودجويی و اخاذی از ديگران است.

دوشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۶

برنده نهايی بازی چه کسی است؟

عکس از سايت بی‌بی‌سی
مهم‌ترين انگيزه‌ی سياسی سفر رئيس جمهور ايران به
عراق را می‌توانيم در يک جمله خلاصه و تعريف کنيم:
بازی مقدماتی و تازه‌ای بر محور جلب افکار عمومی در
جهت تدارک و آماده‌سازی برای ايجاد روابطی دو جانبه
با آمريکا.
برقراری روابط دو جانبه با آمريکا، از جنبه‌های مختلف و متفاوت، به‌نفع منافع ملی کشورست. منطق حکم می‌کند که مشوق آگاهانه چنين روابطی باشيم تا به‌ترين و منطقی‌ترين شيوه‌ها برگزيده شوند. اما حاکميت اسلامی، پيش از آن‌که کوچک‌ترين توجهی به منافع ملی ايران داشته باشد، بيش‌تر، زير فشار گروهی از پاسدارانی که از يک‌سو می‌خواهند به ظاهر انقلابی آنان خدشه‌ای وارد نگردد، و از سوی ديگر، ترس از تحريم‌های گسترده، که مبادا منافع اقتصادی‌شان در چشم‌انداز مورد تهديد و خطر قرار بگيرند؛ تن به چنين بازی‌ای داده است.
بسياری از مؤلفه‌های سياسی و اقتصادی نشان می‌دهند که ايران در شرايطی وارد بازی جديد گرديد که به‌رغم موقعيت ژئواستراتژيک فوق‌العاده عالی و منابع نفت و گاز و غيره، در عرصه مناسبات بين‌المللی، بسيار ضعيف و تقريباً در حاشيه قرار گرفته است. حتا به جرأت می‌توان گفت که دعوت رسمی دولت عراق از ايران، از همين منظر بود که به زبان ديپلماسی، نامی غير از سياست فرصت‌طلبانه و حيله‌گرانه ندارد. با اين وجود، پرسش مهم اين است که ورود به بازی جديد آيا می‌تواند تأمين‌گر همان اهدافی باشند که جمهوری اسلامی هموارۀ مايل بود تا از موضع قدرت، بر پشت ميزه مذاکره با آمريکا بنشيند؟
دولت ايران تبليغ می‌کند که: «آمريکا برای موفقيت خويش در منطقه، به همکاری با ايران نيازمندست» و به همين دليل اين آمريکاست که برای «حل مشکلاتش، خواهان مذاکره با ايران است». گروهی از رسانه‌های بين‌المللی نيز با برجسته نمودن «خشم بوش»، می‌خواهند اين‌گونه القاء کنند که ضعف و ناتوانی بوش تا بدان سطح بود که نمی‌توانست مانع از سفر احمدی‌نژاد به عراق گردد؟! آيا واقعيت‌ها همانی‌ست که تبليغ می‌کنند؟
شيوه برخورد احمدی‌نژاد اگرچه در ظاهر عاميانه به‌نظر می‌رسد ولی، اثبات يک موضوع دشوار نيست که او به جهت‌دهی روش‌مند افکار عمومی پای‌بندست. تجربه انتخابات رياست جمهوری نُهم نيز نشان می‌دهد که ستاد انتخاباتی او در مناطق عشايری ايران و تلاش برای جلب نظر رؤسای ايل‌ها و قبايل بسيار موفقيت‌آميز بود. اما در برخورد با مسائل جهانی و به‌خصوص در ارتباط با مردم منطقه، جريان اصول‌گرا و يا اگر دقيق‌تر بنويسم طراح‌هان سياست خارجی ايران، کم‌تر به مقوله مديريت فکر و نقش سرمايه‌های اجتماعی بهاء می‌دهند. برخورد پروپاگاندی احمدی‌نژاد و طرح مسائلی مانند «هولوکاست» يا خروج يهوديان از اسرائيل و اسکان‌دادن آن‌ها در خاک اروپا؛ بدين معناست که آن‌ها مردم منطقه را، توده بی‌شکلی می‌بينند. و يا شايد هم بر اين تصورند که با بالا بردن و برجسته ساختن سطح شعارها و لبه تيز حمله‌ها عليه اسرائيل و آمريکا، يعنی از طريق ايجاد بحران‌های زودگذر بين‌المللی، به آسانی می‌توانند توازن نيروها را در کوتاه‌مدت برهم زده و موقعيتی تأثيرگذار و برتر در منطقه بيابند.
نه تنها دولت ايران، بل‌که دولت آمريکا نيز به اين مهم واقف است که نيروهايی مانند حماس و حزب‌الله لبنان، به‌رغم سرمايه‌گذاری‌های غير قابل شمارش، نمی‌توانند نيروی مادی جمهوری اسلامی در منطقه باشند. جنگ آن‌ها عليه اسرائيل، بيش‌تر در جهت حفظ بقای خود و جلب نيروهای خودی معنی می‌دهد تا در جهت تحقق اهداف سياسی جمهوری اسلامی. وانگهی، طی سی سال دشمنی و نبرد لفظی ميان دو دولت ايران و آمريکا، حتا يک نمونه مستند را نمی‌توان ارائه داد [البته موضوع عراق را فعلا استثناء بدانيم] که جمهوری اسلامی، از نيروهای حماس يا حزب‌الله لبنان، عليه منافع آمريکا و حتا اسرائيل در جهان بهره‌ای گرفته باشد. حکومت اسلامی از اين نيروها در جهت ترور مخالفين ايرانی در کشورهای مختلف اروپايی [آلمان، اتريش، فرانسه و غيره] بهره گرفت و اگرچه آن اعمال از نظر حقوقی نوعی تجاوز به قلمرو کشور ديگر معنی می‌دهد ولی، از نظر سياسی به مسائل داخلی مربوط می‌شدند. تنها پرونده‌ای که در اين زمينه‌ها به حکومت اسلامی نسبت می‌دهند، انفجار مرکز يهوديان در آرژانتين است که آن هم به‌زعم من، هنوز کامل و مستند نيست.
از طرف ديگر، دولت آمريکا دقيقا می‌داند که دولت کنونی ايران، يک دولت استثنايی است و پيش از تسخير کرسی رياست جمهوری، يکی از نيرومندترين، بزرگ‌ترين و متشکل‌ترين گروه‌های فشار را در حاکميت اسلامی تشکيل می‌داد. با همان خصوصيات نه تنها مشغول ادارۀ و هدايت سياست داخلی است، بل‌که در مناسبات بين‌المللی نيز، برای رئيس جمهور آمريکا نامه سرگشاده می‌نويسد. ايدئولوژی ثابتی ندارد و همواره از در انکار [مانند هولوکاست] و شانتاژ وارد می‌گردد. اهل بازی مبتنی بر قاعده ثابتی نيست. تند و تند استراتژی عوض می‌کند. با وجود براين، دولت کنونی حُسن ويژه‌ای هم دارد. شديداً اهل معامله و کسب سود بيش‌تر است. يعنی جنگ يا تحريم‌های گسترده، برای نيروهايی که شريان‌های اصلی اقصاد کشور را در دست‌های خود گرفته‌اند، به‌هيچ‌وجه مقرون به صرفه نيست. منتها بايد به شيوه آنان بازی را آغاز و دنبال کرد و گزارش مشترک نهادهای مختلف امنيتی و اطلاعاتی آمريکا به کنگره، نقطه آغازين بازی تازه هست. از آن زمان افکار عمومی و نظر بسياری از دولت‌ها، جهتی ديگر که تلاش‌های هسته‌ای ايران صلح آميز نيست را دنبال می‌کنند. همان‌گونه که ديروز و امروز، مراسم رسمی ورود رئيس جمهور ايران به عراق، سبب شد تا شاخک‌های کشورهای همسايه و بخصوص کشورهای عربی، حساس‌تر گردد. از اين منظر، اگر افکار عمومی جهان به اين نتيجه برسد که ايران مسئول آشوب‌های داخلی عراق بوده است؛ آن وقت جا دارد که بپرسيم شيوه جديد برقراری روابط دو جانبه، چه بخشی از منافع ملی ما را به‌خطر خواهد انداخت؟