شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۷

حاجی چرتکه‌ای، اولين نامزد ـ٣

باج‌دهی يا انتخاب تحميلی
هدف از مراجعه و نقب‌زدن به گذشته، يعنی «پس‌انديشی» و تعمق در بارۀ رويدادهای مبهم. مادامی‌که يک‌سری از رويدادهای مهم و تأثيرگذار به‌طور همه جانبه شفاف و قابل تصرف نگردند، طول زمان حال و نابسامانی حاکم بر زندگی کنونی ما طويل‌تر، و ورود به جهان آينده اگر نگويم غيرممکن، دست‌کم با دشواری‌هايی روبه‌رو است. البته ناگفته نماند که «ما برحسب نحوۀ ارتباط‌مان با يک رويداد می‌توانيم آن‌را «گذشته» يا «آينده» بخوانيم. يک نحوۀ ارتباط ما با يک امر صرفاً امکان مطلع شدن از آن امر است و در اين صورت آن امر «گذشته» است. نحوه‌ی ديگر ارتباط ما با يک امر امکان تصرف در آن امر است و در اين صورت آن امر «آينده» است».(1)
اعلام نامزدی کروبی تقريبا همين معنا را می‌رساند که مردم نسبت به يک‌سری از رويدادهای تأثيرگذار گذشته، فاقد يک ديد روشن و دقيق هستند. آن هم در ارتباط با نامزدی که شايعه دست‌داشتن در کشتارها، يکی از اتهام‌هايی است که در بارۀ او طرح می‌کنند. اين‌که آن شايعه‌ها و اتهام‌ها تا چه اندازه مبتنی بر واقعيت هستند، نوشته حاضر می‌کوشد با بررسی ريشۀ اختلاف‌ها و عواملی که موجب بروز و رواج آن‌ها در درون جامعه گرديد، با استناد به مدارک منتشر شده، حقيقت ماجرا را تاحدودی آشکار سازد. روی همين اصل نخست برمی‌گرديم به پرسش کليدی بخش پيشين نوشته که: آيا می‌شود ميان سخنان ولی فقيه در حمايت از رئيس جمهور با اعلام نامزدی پيش‌هنگام کروبی پُلی زد و ارتباطی برقرار کرد؟ يعنی کُنش کروبی را به‌نوعی تداوم و تحقق عملی سياست رهبری ارزيابی نمود؟
بعد از اعلام نامزدی، سخن‌گوی «حزب اعتماد ملی» در پاسخ به پرسش خبرنگاری که می‌پرسد: «آيا به نظر شما زمان فعلی برای طرح مسأله کانديداتوری آقای کروبی مناسب بود؟»، می‌گويد: «ما به هر حال حزب هستيم. حزب يعنی برنامه دارد، می‌داند چه زمانی بايد کانديدای خود را معرفی کند. ...[از جهتی ديگر] آقای کروبی يک شخصيت فراحزبی هم هستند، بايد با بعضی مقامات در نظام جلساتی داشته باشند و با آن‌ها مشورت کنند و نظرات آن‌ها را بگيرند». به زبانی ساده‌تر، بدون چراغ سبز رهبری، کروبی دست به چنين کاری نمی‌زد. البته اين مشورت و تشويق دلايل مختلفی دارد که يک دليل آن می‌تواند موضوع روانشناسی عمومی باشد.
از منظر روانشناسی عمومی، ارجحيت‌دادن نامزد معمم بر نامزد مکلا، نوعی پس‌روی در شرايط کنونی محسوب می‌شود. اثبات اين موضوع دشوار نيست که مردم در انتخابات آينده، به‌رغم وجود نارضايتی‌های بسيار از سياست‌های احمدی‌نژاد، او را نسبت به کروبی، رفسنجانی و بخصوص نسبت به خاتمی ترجيح خواهند داد. چنين روحيه‌ای از فردای انقلاب، در ميان مردم قابل لمس و شناسايی بود. مخالفت آقای خمينی با نامزدی دکتر بهشتی در اولين دورۀ انتخابات رياست جمهوری نيز، از همين منظر قابل بررسی است. اما چه دليلی داشت که مردم در سال شصت آقای خامنه‌ای را به‌عنوان رئيس جمهور برگزيدند؛ پاسخ آن مستلزم تحليل و توضيح چند عامل است: نخست، حاکم بودن فضای استثنايی و احساسی ناشی از ترورها و بمب‌گذاری‌ها بر شرايط انتخابات؛ دوم، عدم وجود يک رقيب قدر؛ سوم، بی در و پيکر بودن حوزه‌های انتخابات و يک‌طرفه بودن شمارش آراء.
در هر حال شخص کروبی بارها و به‌مناسبت‌های مختلف در ملاءعام توضيح داد که او تابع فرمان رهبری است نه تابع قانون. به‌همين دليل بعد از انتخاب دائمی او در رأس مجلس و بزرگ‌نمايی رسانه‌ها که «شيخ اصلاحات» بر کرسی رياست مجلس قرار گرفت؛ اعتراض نيروهای آگاه در محافل دانشگاهی، هنری و ... و حتا در جمع‌های مختلف سياسی نسبت به چنين انتخابی، جنبه علنی به خود گرفت. پاسخ کليشه‌ای و از پيش تعيين شده ولی مبهم اصلاح‌طلبان هم روشن بود: چنين انتخابی به ما تحميل گرديد؟! اين جمله را چگونه می‌توانيم فهم و تحليل کنيم؟ به‌زعم من با کمی توجه و دقت در جدول آمار زير، مقولۀ تحميل تاحدودی آسان فهم خواهد شد:

جدول بالا را آقای تاج‌زاده مسئول انتخابات، با انگيزه اهميت انتخابات مجلس ششم و مقايسه آن با مجلس پيشين منتشر ساخت. انتشار همين آمار در به‌ترين حالت ذهنيت ساده‌نگر اصلاخ‌طلبان را به روشنی نشان می‌دهد. آن‌ها به‌جای اين‌که به کيفيت آماری و کيفيت انتخاب مردم توجه داشته باشند و کارنامه واقعی انتخاب مردم را در برابرشان بگيرند؛ روی کميّت «من‌درآوردی» انگشت گذاشتند و با اين عمل، ذهنيت انتخاب‌کنندگان را گرفتار اغتشاش و پاره‌ای ترديدها نمودند. چگونه؟ لطفاً برای لحظه‌ای روی ستون متوسط آرای هر يک از نمايندگان در جدول بالا مکث کنيد. اين ستون، آرای واقعی کروبی را که تقريباً يک‌دهم متوسط آراءست، برابر با رأی نفر اوّل منتخب تهران محمدرضا خاتمی (که آرای ريخته شده به نام او، تقريباً يک‌چهارم آرای متوسط است) می‌گيرد. نام او که در رديف بيست‌و‌سوم ليست منتخبان تهران ثبت گرديده است و ظاهراً بايد خارج از متوسط نام‌های نوشته شده در تعرفه (به‌طور متوسط هيجده نفر هست) قرار داشته باشد، تا سطح هيجده نفر اول انتخاب کنندگان بالا کشيده شد. حتا در مقايسه با نام‌های هادی خامنه‌ای و مجيد انصاری که در رديف‌های چهارم و پنجم ليست منتخبان تهران قرار گرفته‌اند، به‌جرأت می‌شود چنين استنباط کرد که آخرين نام نوشته شده در برگه تعرفه طرف‌داران ليست انتخاباتی مجمع روحانيون مبارز، نام کروبی بود. اما آيا افکار عمومی باديدن جدول بالا می‌تواند اين قبيل مسائل را از هم‌ديگر تفکيک و تحليل کند؟ تاج‌زاده هر انگيزه‌ای که داشت به‌جای خودش ولی با انتشار جدول آمار بالا، برای کروبی اعتبار خريد.
من علت اين پديده را بمعنای نوعی باج دهی به کروبی می‌فهمم. شکی نيست که تعدادی از اصلاح‌طلبان درون مجلس، دارای يک‌سری نقاط ضعف مشخصی بودند. اما درد اينجاست که محافظه‌کاران دقيقاً روی همان نقطه‌ضعف‌هايی انگشت گذاشتند که قشر آگاه جامعه دانسته و بخاطر تغيير شرايط کنونی و ورود به فضايی نسبتاً باز، مدنی و چند صدايی، کم‌و‌بيش، آن‌ها را ناديده گرفته بودند. فکر می‌کنم با اين توضيح هم معنای تحميل تا حدودی روشن شده باشد و هم هياهوی آماری آن‌ها. واقعاً اگر معنا و کيفيت آمارها و پشتوانه‌ی عمومی انتخاب‌کنندگان برای آنان قابل طرح و ارزش بود، آيا زير بار چنين تحميلی می‌رفتند؟

پانوشت:
1 ـ در اين زمينه مراجعه کنيد به: آرامش دوستدار؛ ملاحظات فلسفی در دين و علم؛ ص‌ص 84 ـ 82

چهارشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۷

حاجی چرتکه‌ای، اولين نامزد ـ٢

اعتراض‌های مبهم
وقتی سيستم حقوقی انتخابات بر مبنای معرفی و نامزدی داوطلبانه شخص حقيقی _‌نه حقوقی و حزبی‌_ تنظيم گرديد و شکل گرفت، نقد و شماتت افرادی که چنين تمايلی دارند و خود را نامزد می‌کنند، به لحاظ حقوقی و حتا براساس عرف حاکم برجامعه، بی‌معنی و نادرست است. البته مخالفان هدف و منظور ديگری دارند و می‌خواهند غيرمستقيم و بدين طريق، به سوابق پيشين و تک‌روی‌هايی که کروبی داشت، اشاره کنند. اين‌که آنان چه قصد و منظوری دارند به‌جای خود ولی، معنای اصلی و حقوقی تک‌روی‌ها، زير پا نهادن قول و قرارها است. آيا در اين مورد مشخص قبلاً قول و قرارهايی تنظيم گرديد که اکنون مدعی تک‌روی کروبی هستند؟ تا اين لحظه هيچ‌يک از گروه‌های اصلاح‌طلب، سند معتبر و مستندی در اين زمينه ارائه نداده‌اند. اگر تا همين لحظه نه وعده‌ای وجود داشت و نه قولی و توافقی، پس اين همه هياهوی غيرحقوقی و غيرمنطقی برای چيست؟
اگر بخواهيم ريشه اختلاف را بطور دقيق بررسيم، اختلاف ميان حزب‌های مختلف اصلاح‌طلب، از همان اولين روز گشايش مجلس ششم و در انتخاب هيئت رئيسه موقت مجلس مشخص شد. به جدول زير توجه کنيد که چگونه سازمان مجاهدين و مشارکت _‌البته به حق‌_ کروبی را شايسته نشستن بر کرسی رياست مجلس نمی‌ديدند. در واقع اگر آرای محافظه‌کاران و منفردان به نفع کروبی به صندوق ريخته نمی‌شد؛ شايد سرنوشت مجلس ششم به‌گونه‌ای ديگر رقم می‌خورد.


اما آن‌ها در ملاءعام، هرگز علت و دليل چنين اختلافی را توضيح ندادند. دبيرکل مشارکت در توضيح عمل‌کرد نمايندگان وابسته به حزب مشارکت گفته بود: «مجيد انصاری بدون هماهنگی کانديدا شد». در حالی که جدول بالا بطور دقيق نشان می‌دهد که موضوع فراتر از اين حرف‌هاست و دو فراکسيون وابسته به مجاهدين و مشارکت، جدا از مجيد انصاری، به کروبی هم رأی ندادند. حسين انواری ديگر نماينده اصلاح‌طلب مجلس ششم گامی فراتر می‌گذارد و علت اختلاف را چنين می‌گويد: «مجمع روحانيون قولی را که داده بود زيرپا نهاد».
اگر بخواهيم براساس اسناد و جدول آرای بالا قضاوت کنيم، تا لحظه انتخاب هيئت رئيسه موقت، دليل خاص و معتبری در اثبات کارشکنی‌ها يا زير قول‌زدن‌های مجمع روحانيون وجود ندارد. برعکس، ستون آرای فراکسيون مجمع روحانيون در جدول بالا به‌خوبی نشان می‌دهند که نه تنها درصد شکننده‌گی آرای آن‌ها بشدت بالا بود، بل‌که سمت اصلی آراء در جهت تقويت نمايندگان اصلاح‌طلب _‌از جمله مشارکتی‌ها‌_ است. با اين وجود برخورد تند و تيز مشارکتی‌ها سبب شد که فراکسيون مجمع روحانيون در حمايت از کروبی، در انتخاب نائب رئيس دائمی مجلس مطابق جدول زير واکنش نشان دهد.


توضيح: آرای صحيح منفردان به محمدرضا خاتمی عدد سی هست که اشتباهاً بيست نوشته شد.

مقايسه آماری دو جدول بالا به آسانی اثبات می‌کنند که اختلاف اصلی ميان کروبی [نه مجمع روحانيون] با تعدادی از اعضای جبهه مشارکت است. ظاهراً و بنا به اخباری که بعدها نقل گرديد، کروبی عامل تشويق و تحريک نامزدی مجيد انصاری در انتخابات هيئت رئيسه موقت بود. اين‌که کروبی چه نفعی در اين کار داشت، مخالفان پوشيده‌گوی او هنوز سند معتبر و قابل استنادی ارائه نداده‌اند. با وجود براين، اگر بار ديگر به جدول بالا و به ستون آرای محافظه کاران مراجعه کنيد، تحريک و تشويق مجيد انصاری برای نامزدی [که حرکتی بود غيرمنتظره و بدون اطلاع ديگران]، دست‌کم آزمايش مهمی بود تا به ولی فقيه ثابت کند که در شرايط حساس، آرای فراکسيون محافظه‌کاران، آرای تعيين کننده‌ای است. آيا اعلام نامزدی پيش‌هنگام کروبی در شرايط کنونی، آن‌هم بعد از گذشت دو روز از سخنرانی ولی فقيه در حمايت همه جانب از احمدی‌نژاد، همان معنا و همان شيوه برخورد را در اذهان تداعی نخواهد کرد؟

سه‌شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۷

حاجی چرتکه‌ای، اولين نامزد ـ ۱


مقدمه
گويا در درون بعضی از محافل نزديک به اصلاح‌طلبان، هر زمان می‌خواهند به‌طور پوشيده نامی از آشيخ کروبی ببرند، از اصطلاح «حاجی چرتکه‌ای» استفاده می‌کنند. چند روز پيش هم يکی از اعضای «مجمع روحانيون» که معلوم بود شديداً از نامزدی شيخ دل‌خور و عصبانی است، با گفتن جملۀ زير شنوندگانش را به‌طرز شگفت‌آوری غافل‌گير نمود: «... اين بچه‌ها حق دارند می‌گويند حاجی چرتکه‌ای!».
اين‌که بازی زبانی و سياسی برادران تا چه اندازه برهم منطبق است و در معرفی و شناسايی يک‌ديگر از کدام فرهنگ و سنت بهره می‌گيرند، و يا تا چه سطح و ميزانی وجود چنين پديده‌هايی می‌تواند اثبات‌گر «امتکم امة واحده» باشند؛ ارتباطی به موضوع نوشته حاضر ندارد. غرض از اين مقدمه و عنوان نيز، به‌نوعی تقابل با کج‌فهمی‌ها است نه رايج‌ساختن آن اصطلاح.
يکی از جوانان حاضر در آن جمع، اصطلاح چرتکه‌ای را که به معنای کلاهبرداری‌ست، اشتباهاً محاسبه‌گر معنی ‌کرد. بعد هم نتيجه گرفت: «اين‌طوری که کروبی اصلاح‌طلبان و خاتمی را با انگشت کوچکش می‌چرخاند، معلومه اهل محاسبه است و حساب همه‌ی کارها را دارد».
قضاوت دوست جوان ما انگيزه‌ای شد تا گريزی _‌حداقل در اين مورد مشخص‌_ به گذشته بزنم. اگرچه يادآوری گذشته ممکن است کارکردهای متفاوتی [هم مثبت و هم منفی] داشته باشند، ولی از آن‌سوی نيز، واقعيت تلخ ديگری نشان می‌دهند که به علت عدم وجود فرهنگ سياسی مقاومت و مخالفت، گذشته‌های تاريخی را دارند يکی‌يکی به شيوه دل‌خواه رنگ‌آميزی و روتوش می‌کنند. در هر حال، پيش از ورود به ريشه‌های اختلاف و علت مخالفت اصلاح‌طلبان با نامزدی کروبی، نخست توجه و دقت دوستان جوان را به داستان زير، که تا حدودی ترجمان آن فرهنگ بازاری است، جلب می‌کنم:
چرتکه‌ی حاج محمود روغن فروش در شهر ما، زبان‌زد خاص و عام بود. انگشتان ماهرش، آن‌چنان هنرمندانه و سريع مُهره‌های چرتکه را بالا و پائين می‌بُرند و به‌صدا در می‌آوردند که چشم و دل بيننده را، يک‌جا و به آنی می‌ربود. او يکی از عمده خريداران محصولات دامی بود. اکثر گالش‌ها [=مردم کوه‌نشين] به‌رغم اطلاع و تجربه‌های مکرر، هم‌چنان مثل گذشته، محصولات (کره، پنير و عسل) خود را به او می‌فروختند. روزی زن و مرد گالشی برای فروش دو «خيک» کوچک پنير، پيش حاجی رفتند. حاجی ابتداء مرغوبيت محصول را سنجيد و پس از چانه زنی‌های فراوان، قرار شد پنير را منی [=سه کيلو] سه تومان از آن‌ها بخرد.
خيک اول را وزن کردند، سه‌ونيم من بود و دومی، دو‌و‌نيم من. حاجی چرتکه را برداشت، انگشتانش به‌حرکت درآمدند و با صدايی بلند و جذاب، همراه با بالا و پائين رفتن مهره‌ها، نتيجه را برای آن‌ها می‌خواند: دو من نيم و سه من نيم می‌شود پنج من! پنج سه تومان، می‌شود دوازده تومان. دو تومان را بخاطر وزن خيک‌ها کم می‌کنم، می‌شود نُه تومان. بعد هم دست در جيب کرد و يک عدد اسکناس پنج تومانی بيرون آورد داد به فروشنده و گفت: اين پنج تومان را فعلاً نگهدار و دو تومان باقی‌مانده را، دو ساعت ديگر بيا تا بهت بدهم.