یکشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۹۱

مذاکره به‌ مثابه فرصت



داوود هرميداس
مشکل اصلی ما در رابطه با مسائل مختلف و مخصوصن عرصه سياست خارجی در گرو امريكا است. بدين مضمون كه عامل اصلی 1+5 امريكا است. مادامی كه ما مشكلاتمان را با امريكا حل نكنيم قطعا دچار نارسايی‌هايی خواهيم بود. بنابراين اگر از سوي امريكا پيشنهادی مبنی بر مذاكره می‌شود بايد به آن همچون يك فرصت نگاه كرد. بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه شاخص اصلی ما مذاكره با امريكاست. البته اين پيشنهاد از سوی امريكا قبلا هم مطرح شده بود. نگاهی به سابقه نه چندان طولانی به چنين پيشنهادی ما را به ياد كلينتون، وزير امور خارجه امريكا، می‌اندازد كه وی نيز با همين مضمون مطالبی را مطرح كرده بود. اما در اين ميان بايد دو مطلب را در نظر داشت؛

نكته اول اينكه بايد به ياد داشته باشيم كه اگر مسائل‌مان را با امريكا حل كنيم ديگران يعنی ساير كشورها نيز به تبع آن حركت خواهند كرد. يعني با طرف اصلي ماجرا مشكل را حل كرده‌ايم و روند به سوی بهتر شدن پيش می‌رود. اين نكته بيانگر نگاه مثبت به اين موضوع است.

نكته ديگر اينكه اگر به اين پيشنهاد با ديد مثبت نگاه نكنيم امريكا می‌تواند اقدام به بسيج افكار عمومی عليه ايران كند. يعنی به طور روشن می‌تواند اعلام كند كه ما پيشنهاد مذاكره به ايران داديم اما ايران نپذيرفت. در همين زمينه ممكن است امريكا، اقدامات سخت‌افزاری را در لوای اين پيشينه، پيش گيرد. بنابراين در اين صورت علائم نشان می‌دهد، اگر به ديد مثبت به اين مذاكره نگاه نكنيم، ممكن است امريكا دست به اقدام   دسته‌جمعیو استفاده از ابزار سخت‌افزاری بزند. بر اين مبنا احتمال اينكه كشورهای عضو شورای همكاری خليج فارس و حتا ناتو نيز با امريكا همراه شوند زياد و حتا ممكن است امريكا تاييد شورای امنيت را نيز در همين زمينه بگيرد. بنابراين بهترين مساله اين است كه به پيشنهاد امريكا با ديد مثبت نگاه و توجه كنيم كه صرف مذاكره برخورد انفعالی نيست. همچنين می‌توان در اين زمينه نيم‌نگاهی نيز به پيشينه مذاكرات انداخت. ايران در مسائل مختلف سابقه مذاكره داشته است.

مذاكره هيات ايرانی درباره حل مساله عراق نيز بين دو طرف صورت گرفت و از اين دست نمونه‌ها نيز كم نيست. بنابراين مذاكره دوجانبه كم‌سابقه هم نبوده است و اين پيشنهاد را بايد با ديد عميق نگريست و به آن، به عنوان يك فرصت نگاه كرد. بنابراين می‌توان اين‌طور نتيجه گرفت كه اگر ايران با تكرار درخواست مذاكره پذيرای آن نباشد، فضای آينده را به نفع امريكا فراهم می‌کند. قطعا برخورد امريكا نيز اين‌گونه خواهد بود كه ما قصد مذاكره داشتيم اما ايران نپذيرفت. در پايان نيز مورد تاكيد است كه مذاكرات رسمی می‌تواند به شفاف شدن فضای ذهنی مردم نيز كمك زيادی كند. مذاكرات رسمی می‌تواند ذهن مردم ايران و جامعه جهانی را شفاف كند.

پنجشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۱

کـار مـا نوشـتن است!


  از يک استثناء بگذريم، از سال ۲۰۰۳ به اين سو، يعنی ده سالی‌ست که وبلاگ می‌نويسم و همه‌ی يادداشت‌هايم را تنها در صفحه‌ی وبلاگ‌ام می‌گذارم. الان که گريز زودگذری به ده سال پيش زدم، می‌بينم روزهای دشواری را پشتِ سر گذاشته‌ام. البته دشواری از اين منظر که در آن روزها، تعدادی از دوستانِ دور و نزديک‌ام به دليل نا آشنايی با مفهوم «بلاگـر» و «وبـلاگ»، چنين تغيير جهتی را برنمی‌تابيدند. به‌زعم آنان تغيير جهت آدمـی که يادداشت‌هايش _مثلن در سايت گويانيوز_ بين شش تا نـُه هـزار خواننده داشت، از يک سايت معروف و همه آشنا به وبلاگی نا آشنا کوچيدن و در به‌ترين حالت دويست تا پانصد نفر خواننده داشتن؛ تغييرجهت مثبتی نبود و نيست.

از منظر تبليغی‌ـ‌سياسی شايد حق با دوستانی بود که روی کمّيت‌ها و کنتورها انگشت می‌گذاشتند. اما نگاه من به وبلاگ، بيش‌تر نگاهی بود جامعه شناختی و کشف نسلی تازه! اگر بحث بر سرِ رسانه‌هاست، هر وسيله‌ی رسانه‌ای نو، نسل ويژه خود را داشت و هنوز هم دارد مثلن: نسل روزنامه‌خوانان، نسل راديو، نسل سينما و نسل تلويزيون. اما به‌رغم اين همه تفاوت‌ها و نام‌های مختلفی که شنيديد، اين مجموعه را از منظر فرهنگی می‌توان در زير يک عنوان گروهی دسته‌بندی کرد: نسل شفاهی! نسل سوادداری که مأنوس بود و هست به فرهنگ شفاهی.

بلاگرها تنها نسلی هستند که به‌جرأت می‌توانيم بگوئيم نخستين نسل نوشتاری! نسلی که به مفهوم واقعی فرهنگ شفاهی را برنمی‌تابد. بلاگرها تنها نسلی هستند که به‌جای پشتِ سر گفتن؛ عريان‌نويسند و بی هيچ شرمی و دلهره‌ای، نوشته‌های خود را در مقابل چشمان ديگران می‌گيرند و در عمل نشان‌دادند که نوشتن، عشق و فرهنگ‌شان است نه حرفه‌شان! البته همه‌ی بلاگرها چنين برداشت و تعريفی از وبلاگ نداشتند و هنوز هم ندارند و نبايد هم داشته باشند. منتها همين تفاوت نگاه به‌سهم خود می‌تواند تأثير نامطلوبی بر روی شفافيت نسل نوشتاری بگذارد. به عنوان واگويی، گروهی در ارتباط با انتخابات آينده به تعدادی از وبلاگ‌نويسان توصيه کرده‌اند [و می‌کنند] که "به‌تر است فعلن دست نگه‌داريد تا وضعيت خاتمی کمی روشن شود". هشت سال پيش هم شاهد چنين برخوردی بوديم که بخشی از دوستان اصلاح‌طلب وبلاگ‌نويس، به‌عنوان اعتراض «سفيد»، تصميم گرفته بودند به‌جای نوشتن، صفحه سفيد را در مقابل بازديدکنندگان بگيرند. آن روزها [شنبه ۲۱ مهٔ ۲۰۰۵] يادداشت زير را که بی‌مناسبت نيست با شرايط روز؛ در وبلاگ گذاشته بودم: کار ما نوشتن است!

اگر به‌ پذيريم که وبلاگ يک رسانه است؛
اگر به پذيريم که وظيفه رسانه‌ها اطلاع‌رسانی است؛
اگر به پذيريم که ميدان عمل رسانه‌ها، جامعه است و ارتباطی مستقيم با افکار عمومی دارند؛
ناگزيريم حقيقت ديگری را نيز به پذيريم که راه منطقی اعتراض وبلاگ نويسان، نه پناه بُردن به سکوت و نشان دادن صفحه سفيد مانيتور؛ بل، نوشتن، نوشتن، نوشتن و باز هم نوشتن است!

وانگهی، اعتراض جدا از عنوان و شکل و رابطه‌اش، چه سياسی و چه اقتصادی، بار حقوقی دارد و اعتراض‌کننده ناچار است تا از طريق گفتار، نوشتار و استدلال، علت و دليل اعتراض را به اثبات رساند.

از طرف ديگر سکوت سفيد، پيش از آن که يک تاکتيک مناسب و مؤثری عليه حرکت‌های غير انسانی و ضد حقوق بشری به شمار آيد، بيش‌تر و به يک معنا و غير مستقيم، فرديت ما را به چالش می‌طلبد که به جای گفتن و عريان ساختن، ناخواسته تسليم جامعه شأنی و جمع گرا شويم و لب ببنديم. اعتراض را، دانسته يا ندانسته، با لعاب سياسی سنتی نگفتن، بهتر از گفتن است، بپوشانيم و در واقع، قدم در جاده‌ای بگذاريم که در فرهنگ مذهبی، به آن «تقيّه» می‌گويند.

بلاگـرها اهل تقيّه نيستند! اين نکته را همه می‌دانيم و به همين دليل است که، خوب و بد، ضعف و قوت، و تلخ و شيرين‌مان را يک‌جا، در صفحه مانيتور و در مقابل ديدگان عمومی به نمايش نهاده‌ايم. و باز به همين دليل است که می‌گوئيم صفحه سفيد مانيتور، شفافيت حرکت وبلاگی را خدشه‌دار می‌سازد. اين حرکت، نه در شأن ما است و نه کار ما.

کار ما نوشتن است! هم راز را می‌نويسيم، هم نياز را و هم اعتراض را. آن‌قدر می‌نويسيم و می‌نويسيم تا از آن فرهنگ شفاهی، دَم بستن و در پرده گفتن، رهايی يابيم!

دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۱

پذيرفتن قواعد بازی



حزب مسيحی دموکرات آلمان دانسته تعدادی از کرسی‌ها پارلمانی را به نفع رفيق ائتلافی خود در انتخابات محلی ديروز از دست داد، تا بتواند موقعيت حزب ليبرال‌ها را در درون پارلمان تضمين و تثبيت کند. دقيقن عکس فرهنگ و شيوه‌ رايجی که در ميان احزاب وطنی، به ويژه در ميان حزب‌های حکومتی ديده می‌شوند.   

در انتخابات روز گذشته، حزب‌های «سوسيال دموکرات» و «سبزها» با به‌دست آوردن يک کرسی اضافی در پارلمان محلی، يعنی با داشتن ٦٩ کرسی يا رأی در مقابل ٦٨ رأی دو حزب مسيحی دموکرات و ليبرال‌ها؛ می‌توانند دولت آينده ايالت «نيدرزاکسن» آلمان را تشکيل دهند.



آرای حزب مسيحی دموکرات در ٢٣ سال گذشته در ايالت «نيدرزاکسن» هموارۀ ميان ٣٦ تا ٤٢ درصد نوسان داشتند. اما دليل اُفت  ٦/٥% آراء ديروز در مقايسه با پنج سال پيش، ناشی از عدم استقبال مردم نبود. نظرسنجی‌های آخر هفته‌های پيش از انتخابات نشان می‌دادند که حزب مسيحی دموکرات دست‌کم ٤٠% آرای مردم را پشتوانه دارد. برعکس، اغلب نظرسنجی‌ها نشان می‌دادند که حزب ليبرال‌ها [زردها] رفيق ائتلافی حزب مسيحی دموکرات، وضعيت اسفباری دارند و قادر به کسب ٥% آراء [يعنی حداقل آرايی که برای ورود به پارلمان لازمست] نخواهند بود و ممکن است مثل چپ‌ها و ديگر حزب‌های کوچک، از دايره بازی خارج گردند.

با توجه به چنين واقعيتی بود که مرکزيت حزب مسيحی دموکرات ايالت «نيدرزاکسن» تصميم گرفت تا اعضاء اين حزب در شهرهايی که امکان کسب آراء برای ليبرال‌ها وجود دارد؛ رأی دوم‌شان را بنفع ليبرال‌ها در صندوق‌ها بريزند. گرچه حزب مسيحی دموکرات با اتخاذ چنين تاکتيکی تعدادی از کرسی‌های مجلس را از دست می‌دهد اما از آن‌سوی، در پای‌بندی به قواعد بازی ائتلاف، مانع سقوط دوستان ائتلافی خود می‌گردد. و حالا به فرخنده‌گی چنين حضوری می‌توانند به‌اتفاق يک فراکسيون قوی ٤٩% را در درون پارلمان تشکيل دهند تا موی دماغ دولت آينده شوند.