پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۷

گوادلوپ / برجام

روز پنجشنبه (هفتم ژوئن) هفته پيش «دونالد ترامپ» رئيس جمهور آمريکا هنگامی که در کاخ سفيد ميزبان نخست وزير ژاپن بود، گفت: که در پی تصميم او برای خروج از توافق هسته‌ای، رفتار ايران در خاورميانه تغيير کرد و کم تحرک شده است. 



🔸 آيا چنين سخنی واقعيت دارد؟ و اگر پاسخ مثبت است؛ علت و دليل واقعی کم‌تحرکی جمهوری اسلامی در منطقه ناشی از چيست؟  

🔸 بعضی از داده‌ها و گمانه‌زنی‌ها [به‌گمانم غيرواقعی و نادرست] بر اين باورند که کم‌تحرکی ايران در منطقه، ناشی از فشارها و محدوديت‌هايی است که دولت روسيه تنها متحد جمهوری اسلامی در منطقه، بر حکومت ايران اعمال کرده است. 

🔸 اگرچه پوتين به نتانياهو اطمينان داد که از اين پس موشک‌های ايرانی از خاک سوريه، ديگر خاک اسرائيل را نشانه نخواهند گرفت ولی، آن اطمينان به تنهايی نمی‌تواند بيان‌گر کم تحرکی جمهوری اسلامی در منطقه باشد. عمر حضور مستقيم دولت روسيه در منطقه، چند سال است اما، کارنامه‌ی حکومت اسلامی به روشنی نشان می‌دهد که با وجود بيش از دو دهه تحرک نظامی در منطقه، هرگز گلوله‌ای [حتا يک گلوله] بطرف خاک اسرائيل شليک نکرد و بعد از اين هم نخواهد کرد! درست است که جمهوری اسلامی در درون خاک خود هر‌ازگاهی نمايش دِمُده و تنفرآميز پرچم سوزان را راه می‌اندازد ولی، سياست راهبردی حکومت اسلامی در منطقه، پرهيز از درگيری مستقيم با اسرائيل است.  

🔸 حالا اگر بپذيريم که سياست راهبردی حکومت پرهيز از درگيری مستقيم با اسرائيل است، آن‌وقت مهم‌ترين پرسش کليدی اين خواهد بود که شليک ده‌_‌دوازده راکت نيروهای وابسته به سپاه پاسداران به بلندی‌های جولان در ماه گذشته را چگونه بايد توجيه کرد؟ به‌گمانم پاسخ دقيق را می‌توانيم از نوع واکنش‌هايی که بعضی از مسئولان نظام تا کنون نشان داده‌اند، بيرون کشيد. همين که عاقلان نظام حاضر نيستند مستقيماً مسئوليت شليک به خاک اسرائيل را برعهده بگيرند و موضوع راکت‌پرانی سپاه را در گفتارهای روزانه عمده و برجسته کنند؛ بدين معناست که آن شليک، استثنائی بود بر قاعده. به زبانی ديگر، نشانه‌ی آشکاری بود از واکنش روانی سرلشکر قاسم سليمانی به سياست کم‌تحرکی جمهوری اسلامی در منطقه. واکنشی که به‌سهم خود تأييد گفتار دونالد ترامپ است. 

🔸 واکنش‌های يک‌ماهه اخير از جمله اظهارنظر کودکانه و دخالت‌گونه‌ی قاسم سليمانی فرمانده نيروی قدس سپاه پاسداران در بارۀ نتايج انتخابات لبنان و طرح موضوع تشکيل «دولت مقاومت»؛ به لحاظ تاکتيکی، يعنی ايجاد کانون تازه‌ای برای برپايی آشوب و گسترش درگيری‌ها در منطقه؛ و از منظر استراتژيک، آن واکنش‌ها معنايی غير از تمرد و تهديد رأس نظام به‌عنوان تعيين‌کننده و تصميم‌گيرنده سياست خارجی ندارد! تمرد سليمانی جدا از اين که سازگار يا ناسازگارست با منافع سياسی‌_‌اقتصادی کل سپاه پاسداران، زمينه‌ی عينی در منطقه دارد. يک نمونه‌اش می‌بينيم تحرک دستگاه ديپلماسی و ديپلمات‌ها در منطقه در دو ماهه‌ی اخير، بيش‌تر از سابق شده است. اگرچه پُرتحرکی و تلاش ديپلمات‌ها به‌هيچ‌وجهی به‌معنای استقلال دستگاه ديپلماسی در تصميم‌گيری‌ها نيست ولی، حضور پُررنگ آن‌ها به يک معنا کم‌رنگ شدن موقعيت سليمانی در منطقه و برچيدن و تخريب همه‌ی سکوهای پرشی که در جهت تسخير کرسی رياست جمهوری سرمايه‌گذاری کرده بود. 

🔸 واکنش ميرزا قاسم سليمانی جدا از اين که واقعی يا نمايشی باشد [نمايشی بمنظور فريب اذهان ديپلمات‌های اتحاديه اروپا]؛ پديده تازه‌ای است که کم‌تر مورد توجه، مطالعه و محاسبه قرار گرفته است. فهم اين پديده آسان نيست مگر اين‌که، مضمون بحث‌های نشست چهار تن از رهبران غرب در کنفرانس گوادلوپ در زانويه ۱۹۷۹ [دی ماه ۱۳۵۷]، دو باره مورد بازخوانی و تحليل قرار گيرند!  

ضميمه: چرا گوادلوپ دوم؟

هیچ نظری موجود نیست: