سه‌شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۷

جنايت را نمی‌شود لاپوشانی کرد!


رادوان کارادزيج (Radovan Karadzic) رهبر صرب‌های بوسنی،
که از طرف دادگاه بين‌المللی به اتهام قتل‌عام مردم شهر «سربرنيتسا» محکوم گرديده بود، بعد از دوازده سال فرار و زندگی پنهانی، روز گذشته دستگير شد. در جريان جنگ داخلی در بوسنی در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵، دست‌کم هفتاد‌ـ‌هشتاد هزار نفر کشته شدند. همين‌طور به شهرهای بوسنی خسارت‌های گسترده ‌و جبران‌ناپذيری وارد گرديد که بعد از گذشت يک‌دهه، هنوز روح و روان شهر و شهرنشينان حالت طبيعی و عادی خود را باز نيافته‌اند.
تجربه جنگ‌های داخلی يوگسلاوی سابق نشان می‌دهد که ناگزيريم ميان رُشد ناسيوناليسم کور و بالندگی جنايتکاران، تناسبی را برقرار سازيم. البته در جنگ‌های يوگسلاوی عوامل متعدد و مختلفی [از جمله نقش ويژه مهاجران بوسنی مقيم آلمان] در شعله‌ورشدن آتش جنگ و محدود ساختن همه‌ی راه‌هايی که می‌شد مثل چک‌اسلواکی سابق به شيوۀ متمدنانه احقاق حق نمود؛ دخالت داشتند. اما بيان چنين سخنی بدين معنا نيست که ميان جنگ و جنايت خط و مرزی نکشيم! جنايت را نمی‌شود با بزرگ‌نمايی مقوله‌هايی مانند وحدت ملی، دفاع از دين و زبان و نژاد و نظام و غيره، پوشش داد. چرا که جنايت‌کاران برای انجام اعمال جنايی، پيش زمينه مادی دارند. جوهره وجودی آنان را عناصری چون ناباوری، عدم اعتماد و در تداوم خود دشمنی با ديگر انسان‌ها تشکيل می‌دهند. مآبقی حرف‌ها و شعارها بهانه‌ای بيش نيست! يک نمونه بارز آن بی‌اعتمادی مطلق کارادزيج به سخن‌ها و توصيه‌های «ليليانا»، زنی که عمری رفيق و همراه او بود. کسی که بعد چند دهه زندگی مشترک، به وفاداری همسر خويش مشکوک و ناباور است، چگونه می‌توانست به مردم بوسنی باور و اعتماد کند؟
سه سال پيش توصيه‌های «ليليانا» را زير عنوان «وفاداری زن شـــرقـی» در وبلاگ گذاشته بودم و از آن‌جايی که مضمون اين توصيه فراگيرست و همه‌ی جنايت‌کاران ريز و درشت را در بر می‌گيرد؛ تکرار و بازخوانی آن را [برای آدم‌هايی که دستان آلوده به خون دارند] الزامی می‌دانم:

Sonntag, August 21, 2005
وفاداری زن شـــرقـی

رادوان کارادزيج رهبر صرب‌های بوسنی، نامی است آشنا برای همه‌ی کسانی‌که جنگ‌های داخلی يوگسلاوی سابق را دنبال کرده‌اند. نام وی بعنوان فردی که مسئول قتل‌عام سربرنيتسا در ژوئيه ۱۹۹۵ است، در صدر فهرست بزرگترين متواريان دادگاه جنايات جنگی سازمان ملل قرار دارد. چندی پيش، "ليليانا" همسر "رادوان"، بعد از ده‌سال مقاومت و حمايت از شوهر، در پشت دوربين تلويزيون قرار گرفت و همسرش را ترغيب کرد که بخاطر آينده فرزندان و نوه‌هايش، خود را تسليم قانون کند.
ليليانا، با صدايی موزون و جذاب، بی‌آن‌که کوچک‌ترين اشاره‌ای به خون‌های ريخته شده، به آواره‌گی‌های تحميلی و ديگر موارد نقض‌حقوق‌بشر کرده باشد؛ با اتکاء به شناخت و تسلط‌اش به فرهنگ منطقه و تمايل مردم؛ با مهارتی خاص و تحسين برانگيز، توانست احساسات مادرانه خويش و انتظاری که از يک زن شرقی دارند، به نمايش بگذارد. به احتمال زياد، رادوان خود را تسليم قانون نخواهد ساخت. اما تأثير کلامی ليليانا، از اين پس، زاويه نگاه مردم را تغيير خواهد داد و اين تجربه خوبی است برای آينده ميهنِ ما. آن‌چه را که می‌خوانيد، برگرفته از سخنان ليلياناست:
ای که آغوش گرمم، هميشه يگانه و امن‌ترين پناه‌گاهت و نوازش‌هايم، به‌ترين مرهم، برای زخم‌هایِ دلِ پُرآشوبت بودند. ای پدر فرزندان و نوه‌هايم، همسرم، رادوان کارادزيچ!
سال‌هاست که از تو بی‌خبرم. اما در تمام اين مدت، در خيالم، با تو و در کنار تو بودم. هم‌راه تو، هرنيمه‌شب، در جست‌و‌جوی پناهگاهی تازه و امن، گام برمی‌داشتم و باورم کن، که هيچ شبی نبود ـ‌حتا يک‌شب، که خواب بتواند برچشم‌های هميشه در انتظارم، که از پشت پنجرهِ اتاق تاريکی بيرون را می‌پائيد، غلبه يابد.
می‌دانم که در وفاداريم، ذره‌ای شک نخواهی کرد! می‌دانم که می‌دانی چشم‌هايم، هميشه وجود سالم تو را، و قلبم، آسودگی و خواست‌های تورا، می‌جُست‌و‌می‌خواست. حتا اگر تو را مسئول ده‌ها "سربرنيتسا" می‌دانست‌اند و يا مهم‌تر، اگر تمام يوگسلاوی را به خون و آتش می‌کشيدی؛ باز من در کنار تو بودم! همان‌گونه که در ده سال گذشته، در دفاع از نام و کار و اعمال‌ات، در کنارت ايستادم!
مهم نيست ديگران چه می‌گويند، يا چقدر با نيش طعنه‌ها، آزارم می‌دهند؛ من همسر تو هستم، مادر فرزندانت و نوه‌هايت! زنی شرقی و وفادار به شوهر! اما اگر می‌بينی که امروز و از اين رسانه تو را مخاطب قرار می‌دهم، نه به دليل بی‌وفايی، بل‌که چاره‌ای غير از اين نبود. می‌خواستم آخرين پيام را به گوش تو برسانم. می‌خواستم تو نيز بدانی که در واپسین دقايق عمر، جاده زندگی‌ام به نقطه انشعاب‌اش رسيد و دو شاخه شدند. می‌خواستم بدانی که برسر دو راهی تصميمی قرار گرفته‌ام و دوست دارم کمک‌ام کنی!
من از ميان دو گزينه‌ی وفاداری به همسر و وفاداری به فرزندان و نوه‌ها، دومی را برگزيدم. من از ميان گذشته‌ای که ما ساختيم و يا دوست‌داشتيم [مطابق ايده‌آل‌ها خود] بسازيم، و آينده‌ای که آن‌ها تصميم به ساختنش گرفته‌اند، آينده را برگزيدم. چنين انتخابی، سياست نيست، بل‌که واقعيتی است گريزناپذير. واقعيتی که دير يا زود، تسليم‌مان خواهد کرد. ديگر لجاجت معنی ندارد و پذيرفتنی نيست و به همين دليل، از تو می‌خواهم بخاطر واقعيت‌هايی که از زبان همسرت می‌شنوی؛ بخاطر فرزندان و نوه‌هايت؛ بخاطر آينده آن‌ها؛ تسليم قانون شو!

پيوست: جنايت مشمول زمان نمی‌گردد!

۱ نظر:

حمید میداف گفت...

در بلاگ نیوز لینک شد