سه‌شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۷

روز دادخواهی قلم


«چگونه دست‌های روشنت را دراز خواهی کرد
که تکه‌ای از آفتاب روی چشم‌هايم بگذاری
و از چراغ قرمز بگذريم».

محمد مختاری
(با سهراب؛ از کتاب «سحابی خاکستری»)

مريم مختاری:
امروز، روز دادخواهی قلم است! قلم در ايران خفه شده است و می‌شود. اين‌جا صحبت از مرگ يك يا دو نويسنده نيست صحبت از مرگ انديشه و انديشه‌‏ورزی است.
انگشت اشاره در شعرهای محمد مختاری نقش بسزايی را ايفا مي‌‏كند. در دوره‌‏ای چشم‌‏ها فقط مي‌‏بيند و شاهدان خاموشند و حنجره نمي‌‏تواند صوتی بيرون دهد، تنها انگشت اشاره با راز آميزترين حركات خود ما را وا مي‌‏دارد كه حرف بزنيم.
مسئله اساسی همانا شعر است, آنچه كه به مختاری هويت داده ‏است و او را زنده مي‌‏كند و او را به قتل‌‏گاه مي‌‏برد, شعر است. و اين شعر است كه با مرگ مختاری خفه مي‌‏شود. در جمهوری خرده‌‏ريزها كه هر چيزی به حساب مي‌‏آيد شعر نماينده اقليت مردگان است.



با چشم باز رؤيايی ديده‌ام
با چشم باز در آب غوطه خورده‌ام.

و آب لايه لايه برافروخته‌ست
در پرده‌های شسته‌ی چشم.

زهدان هنوز تازه پذيرا شده ست
کز تاب‌تاب رؤيا روشن می‌گردد.

اين نطفه آدمی را
در گردشی معاينه می‌بيند.

آرام پرده‌های افق را پس می‌زند
[کليک می‌کند بر روی
«پرونده قتل‌های سياسی‌ـ‌زنجيره‌ای»]
تا پرده‌های ديگر را بگشايد.

***
قسمتی از شعر «در نَفَس آب»؛
برگرفته از کتاب «سحابی خاکستری» محمد مختاری.

۱ نظر:

بیلی و من گفت...

با سلام، به این پست شما در بلاگ نیوز لینک داده شد.