میگويند: از زمان دوران باستان تاکنون، هيچ سند و مدرکی، بطور مطلق، وجود ندارد که ثابت کند در ايران ساختار بردهداری وجود داشته است. (۱)
حرف درستی است و از منظر تاريخی، ايران باستان، چنين ساختاری را تجربه نکرده است. اما آيا تاريخ در باره سرشت، رفتار و مناسبات ما ايرانيان، نکاتی را هم ياد آوری نمود؟ آيا تاريخ ـحتا بطور گذراـ اشاره کرد که مضمون مناسبات ميان حاکمان مختلف و مردم ايران، عين مناسبات بردهداری بود؟ شاه يا خليفه، هر موقع اراده مینموند، میتوانستند جان و مال انسانی را بگيرند؟
در تاريخ نيز، مانند همه علوم موجودی که امروز میشناسيم، نسبيت حاکم است، و ناچاريم تا کل قواعد تاريخی را، يا تلاشهايی را که میخواسته تمام رويدادها را در مسيرهای نظری و منطقی بيندازد؛ به ديده ترديد بنگريم. از اين منظر، بحث تنها برسر نفی يا تأييد وجود ساختار بردهداری در ايران باستان نيست. بل تأکيد بر روی روبنای روابط بردهداری است که تا همين امروز بصورت خلق و خوی، فرهنگ و سرشت انسان ايرانی، کارکرد داشته و در روابط دولتـملت بازتوليد میگردد و خود را نشان میدهد.
عادتهای منفی عقبنشينی، گوشهگيری و تسليم؛ يا احساسات منفی دلهره، ناامنی و رازپوشی؛ (۲) شايستهی شأن و مقام يک شهروند قرن بيست و يکمی نيست. به لحاظ نظری، همچنين به تناسب سطح پيشرفت و تحولی که در ميهن ما انجام گرفته است، بايد در روحيات، خصوصيات و فرهنگ ما، تغييری رُخ داده باشد. پس علت چيست که در ارتباط با بحران هستهای، که مستقيما به زندگی و آينده سرنوشت ما و فرزندان ما وابسته است، سکوت کردهايم؟ چرا از دولت طلب نمیکنيم که ممنوعيت مناظره تلويزيونی را لغو سازد و اجازه دهد تا چهار نفر کارشناس مخالف و موافق نيروگاه هستهای، در اين باره نظر بدهند تا ملت سود و زيان خويش را دقيقا محاسبه کند؟
اگر پرونده اتمی ايران به شورای امنيت ارجاع داده شود، و آنان برسر تحريم دولت ايران اتفاقنظر داشته باشند؛ سنگينی بار تحريم را، ملت ايران بر دوش خواهد کشيد. تجربه کشور عراق و تيرهبختی مردم آن ديار را پيشرو داريم. زمانی برای درنگ نمانده است. تحريم يعنی: بهآرامی آغاز به مُردن میکنيم!
پ. ن: فرهنگ در پست پيشين کامنتی گذاشته بود که برای ادامه و تکميل بحث امروز، در اينجا میگذارم:
به نکتهای کلیدی در یادداشت خود اشاره کردهاید: "فرجام خطرناک بحران هستهای و تأثیر آن بر زندگی ایرانیان، هنوز بطور جدی در داخل کشور پیگیری و درک نمیشود..." و این دقیقا دلیلیست که باعث میشود "در رابطه با دیپلماسی جدید و خشن جدید هستهای ایران اکثر مردم ایران اتفاق نظر داشته باشند و بر حمایت قاطع از شخص احمدینژاد تاکید کنند". و البته:
۱ ـ هنوز هیچ نظرسنجی رسمی و معتبری برای آگاه شدن از کم و کیف این "اکثر مردم ایران" اعلام نشده است؛ شاید این عبارت، تلقین رسانههای رسمی ج. ا. ا. باشد؟
۲ ـ بعد از دو سال از جدی شدن پروندهی هستهای ایران، هنوز بنده در هیچیک از رسانههای داخلی کشور، حتی یک گزارش کارشناسی که در آن توجیهات اقتصادی این پروژه با در نظر گرفتن تمام جوانب سیاسی و اقتصادی آن در کوتاهمدت و دراز مدت، شرح داده شده باشد، نخواندهام. واقعیت این است که ما تنها شنیدهایم "استفادهی صلحآمیز از انرژی هستهای حق ایران است" و این آخرین حقیست که باید احیا شود تا پس از آن رفاه و آسایش، سرتاسر این ملک را فرا گیرد.
پانوشت:
۱ ـ دکتر ايرج وامقی؛ تأثير تمدن ايران باستان بر ديگر حوزههای تمدنی؛ اطلاعات سياسی ـ اقتصادی؛ شماره: ۱۵۸ ـ ۱۵۷
۲ ـ ويل و اریيل دورانت؛ درسهای تاريخ؛ ترجمه احمد بطحايی
در همين زمينه:
آنسوی فنآوری
حرف درستی است و از منظر تاريخی، ايران باستان، چنين ساختاری را تجربه نکرده است. اما آيا تاريخ در باره سرشت، رفتار و مناسبات ما ايرانيان، نکاتی را هم ياد آوری نمود؟ آيا تاريخ ـحتا بطور گذراـ اشاره کرد که مضمون مناسبات ميان حاکمان مختلف و مردم ايران، عين مناسبات بردهداری بود؟ شاه يا خليفه، هر موقع اراده مینموند، میتوانستند جان و مال انسانی را بگيرند؟
در تاريخ نيز، مانند همه علوم موجودی که امروز میشناسيم، نسبيت حاکم است، و ناچاريم تا کل قواعد تاريخی را، يا تلاشهايی را که میخواسته تمام رويدادها را در مسيرهای نظری و منطقی بيندازد؛ به ديده ترديد بنگريم. از اين منظر، بحث تنها برسر نفی يا تأييد وجود ساختار بردهداری در ايران باستان نيست. بل تأکيد بر روی روبنای روابط بردهداری است که تا همين امروز بصورت خلق و خوی، فرهنگ و سرشت انسان ايرانی، کارکرد داشته و در روابط دولتـملت بازتوليد میگردد و خود را نشان میدهد.
عادتهای منفی عقبنشينی، گوشهگيری و تسليم؛ يا احساسات منفی دلهره، ناامنی و رازپوشی؛ (۲) شايستهی شأن و مقام يک شهروند قرن بيست و يکمی نيست. به لحاظ نظری، همچنين به تناسب سطح پيشرفت و تحولی که در ميهن ما انجام گرفته است، بايد در روحيات، خصوصيات و فرهنگ ما، تغييری رُخ داده باشد. پس علت چيست که در ارتباط با بحران هستهای، که مستقيما به زندگی و آينده سرنوشت ما و فرزندان ما وابسته است، سکوت کردهايم؟ چرا از دولت طلب نمیکنيم که ممنوعيت مناظره تلويزيونی را لغو سازد و اجازه دهد تا چهار نفر کارشناس مخالف و موافق نيروگاه هستهای، در اين باره نظر بدهند تا ملت سود و زيان خويش را دقيقا محاسبه کند؟
اگر پرونده اتمی ايران به شورای امنيت ارجاع داده شود، و آنان برسر تحريم دولت ايران اتفاقنظر داشته باشند؛ سنگينی بار تحريم را، ملت ايران بر دوش خواهد کشيد. تجربه کشور عراق و تيرهبختی مردم آن ديار را پيشرو داريم. زمانی برای درنگ نمانده است. تحريم يعنی: بهآرامی آغاز به مُردن میکنيم!
پ. ن: فرهنگ در پست پيشين کامنتی گذاشته بود که برای ادامه و تکميل بحث امروز، در اينجا میگذارم:
به نکتهای کلیدی در یادداشت خود اشاره کردهاید: "فرجام خطرناک بحران هستهای و تأثیر آن بر زندگی ایرانیان، هنوز بطور جدی در داخل کشور پیگیری و درک نمیشود..." و این دقیقا دلیلیست که باعث میشود "در رابطه با دیپلماسی جدید و خشن جدید هستهای ایران اکثر مردم ایران اتفاق نظر داشته باشند و بر حمایت قاطع از شخص احمدینژاد تاکید کنند". و البته:
۱ ـ هنوز هیچ نظرسنجی رسمی و معتبری برای آگاه شدن از کم و کیف این "اکثر مردم ایران" اعلام نشده است؛ شاید این عبارت، تلقین رسانههای رسمی ج. ا. ا. باشد؟
۲ ـ بعد از دو سال از جدی شدن پروندهی هستهای ایران، هنوز بنده در هیچیک از رسانههای داخلی کشور، حتی یک گزارش کارشناسی که در آن توجیهات اقتصادی این پروژه با در نظر گرفتن تمام جوانب سیاسی و اقتصادی آن در کوتاهمدت و دراز مدت، شرح داده شده باشد، نخواندهام. واقعیت این است که ما تنها شنیدهایم "استفادهی صلحآمیز از انرژی هستهای حق ایران است" و این آخرین حقیست که باید احیا شود تا پس از آن رفاه و آسایش، سرتاسر این ملک را فرا گیرد.
پانوشت:
۱ ـ دکتر ايرج وامقی؛ تأثير تمدن ايران باستان بر ديگر حوزههای تمدنی؛ اطلاعات سياسی ـ اقتصادی؛ شماره: ۱۵۸ ـ ۱۵۷
۲ ـ ويل و اریيل دورانت؛ درسهای تاريخ؛ ترجمه احمد بطحايی
در همين زمينه:
آنسوی فنآوری
۹ نظر:
سلام.ما ايرانيها٫برده خودمان هستيم.أنقدر بند به چشمان و افکارمان داريم که ديگر به درد کس ديگری نميخوريم.اول بايد آزاد بود تا کسی آدم را به بردگی بگيرد.
! زيتای عزيز
اين هم حرفی است که جای تأمل و انديشيدن دارد.
!شاد و پيروز باشی
به نظر شما این سیاست کیست که من ازاد نیاندیشم؟!!! به غرب اینقدر خوشبین نباشید.... تمام بدبختی های جهان در سایه ی فراعنه ی جدید نهفته است.... مطمئآ باشید که دستگاه های تبلیغاتی غرب گسترده تر از ان است که مجالی دهند که من ز دلخل به استثمار کیشده شوم
راستی می خواهم دردلی داشته باشم ... درددلی با هموطنانی که خارج از کشور نشسته و هم صدای با غرب، دیکتاتوریسم مدرن، بر علیه کسی که حداقل به احترام ارای مردم ایران انتخاب شده ، همصدا شوند.... عزیزانم آقای احمدی نژادی که من و شما از ترس افکار افراطی به او رای ندادیم تا کنون به این حرف خود عمل کرده با هم بخوانیم : "محمود احمدينژاد، رئيسجمهوري به اروپاييها و آمريكاييها توصيه كرد: از برجهاي عاج خود پايين بيايند و منطقي بينديشند. زيرا دنيا را نميتوان با زور و ظلم اداره كرد. امروز منطق و انديشه در جهان حاكم است." "ما علاقه مند به تنش در مناسبات جهاني نيستيم" "ما به طور اصولي با توسعه سلاحهاي هستهاي مخالف هستيم و برچيده شدن سلاحهاي هستهاي را در جهان، پيگيري خواهيم كرد." "ما همه تلاش خود را براي اعتمادسازي انجام دادهايم. امروز نوبت آنها است.جلوي انديشه را نميتوان گرفت، همانطوري كه جلوي نسيم را نميتوان گرفت. " اری ما در تمامی کارهای او در این مدت دقیق شدیم ، دیدیم که تا کنون اینگونه عملکرد... پس به این دلیل پشیمانم که به او رای ندادم... بخوانیم که خبرنگار گاردین چه می گوید و ببینیم که او از ما واقع بینانه تر می اندیشد بخوانیم حرفهایش را در...http://www.baztab.com/news/33752.php..... بخوانید و بدانید که احمدی نژاد آنگونه که رسانه های غربی می گویند دهشتناک نیست..... راستی شما مسعود ده نمکی را می شناسید؟.... کسی که من تا همین چند وقت پیش از او متنفر بودم تا اینکه فیلم " فقر و فحشا" را ساخت ... آری مصاحبه ی خبرنگار سی ان ان - کریستین امانپور خبرنگار ایرانی تبار که مصاحبه ی زشت او با رئیس جمهور مان را در نیویورک فراموش نخواهیم کرد _ را با او بخوانید جالب است و بیایید سعی کنیم واقعیت افراد را بشناسیم و تحت سلطه ی فضای رسانه ای قرار نگیریم بخوانیم این مصاحبه را در http://www.baztab.com/news/33755.php
سلام به شما و احسان عزیز.حالا که در خانه استادمان٫مرا به گفتگو خوانده ايد٫چند کلمه ای در باره کامنت تو مينويسم.ميدانی من با آقای احمدی نژاد هيچ مشکلی ندارم٫که صميمانه آرزو ميکنم که بتوانند قولهای خود را به مردم عملی کنند.دوست و دشمن در خوب بودن آقای خاتمی اتفاق نظر داشتند٫ولی چه کمکی به مردم ايران کردند؟چون براستی که رياست جمهوری در ايران٫در حد همان تدارکاتچی هست.ومن هم اينرا باور دارم.به همين دليل هم رای ندادم.هرگاه رييس جمهور درايران تصميم گيرنده باشد٫و همه(منظورم آدمهای جدی هست) بتوانند نامرد شوند٫من حتمن رای خواهم داد.و از طرفی بدون رای تو و من هم که با عنايت پروردگار رييس جمهور مردمی و شايسته مردم ايران داريم.پس ببينيم ايران در دوره رياست ايشان به کجا ميرسد.
سلام زیتای عزیز و آقای درویش پور.... پست جالبی بود، و اما زیتا من به وبلاگ شما خواهم آمد و ادامه ی بحث را در انجا و به اتفاق دوستان دیگرتان ادامه می دهیم.... در اینجا بهتر است مجالی را برای گفتگو بر پست های برادر خوبم باقی بگذاریم....... و اما در جواب شما 1- من هم علاقه مندم که یک نظرسنجی معتبر به اجرا گذاشته شود تا من هم با قاطعیت از نظر خود دفاع کنم و به جرات بگویم : "در رابطه با دیپلماسی جدید و خشن جدید هستهای ایران اکثر مردم ایران اتفاق نظر دارند و بر حمایت قاطع از شخص احمدینژاد تاکید می کنند". اما خوب شاید یکی از دلایل آن، محافظه کاری دستگاه امنیتی کشور باشد که 100 البته نا بجاست، چرا که برای صدق گفتار اینجانب رجوع شود به خبر هفته ی پیش سایت بی بی سی پرشین که با وجود همه ی محافظه کاری و تحریف بعضی اخبار مثبت داخلی ایران -دلیلش را شما بگویید - این سایت ،، تیتر زده بود : " حمایت مردمی در ایران " که در ضمن متن خبر ، ذکر این نکته کاملآ واضح بود که : "در رابطه با دیپلماسی جدید و خشن هستهای ایران اکثر مردم ایران اتفاق نظر دارند و بر حمایت قاطع از شخص احمدینژاد تاکید می کنند"، زمانه نشان داده که به دلیل پوشش خبری حرفه ای بی بی سی !!!! وقتی که چنین خبری در این سایت درج می شود پس حمایت مردمی به مراتب بیشتر از این حرف هاست. 2- واما دوستان ما که در ایران هستند ، من را متعجب می کنند که چگونه برنامه هایی که در رابطه با صرفه ی اقتصادی این پروژ بوده ، تماشا نکردند ، شاید از تلوزیون "ج.ا.ا " بیزارند و اصولآ برنامه های آن را قبول ندارند و سعی در کسب اطلاعات مهم داخلی از طریق بی بی سی! ، سی ان ان! ، فاکس نیوز!!!!-خبر گزاری های حرفه ای!!! و معتبر را عرض می کنم- و غیر و ذالک دارند. چرا که بشخصه 2 برنامه با موضوع "چرخه ی سوخت و منافع اقتصادی" در برنامه ی گفتگوی ویژه ی خبری شبکه ی دوم سیما ی" ج.ا.ا" به مجری گری دکتر مرتضی حیدری دیدم و یک برنامه هم با مجری گری مازیار ناظمی تماشا کردم .... لازم به ذکر است که همه چیز در صرفه ی اقتصادی امروز نیست ..... به روزی فکر کنید که ایران نفت و گاز تمام کرد دست گدایی خود را باید برای سوخت به آمریکا دراز کند و او نیز تحویل سوخت را به داشتن دمکراسی و حقوق بشر آمریکایی در ایران منوط کند ، واقفید که کدامین را گفتم ؟؟ دمکراسی از نوع رئیس جمهور شدن با رای دادگاه فدرال و کارت الکترال ، حقوق بشر از نوع زندان های گوانتانامو و ابو غریب و اکنون نیز که بزرگترین زندان خاور میانه.... بدانیم که با چه کسی پای میز مذاکره می رویم و به چه کسی می خواهیم اعتماد کنیم . وقتی که دانشمندان جوان هسته ای کشور این توانایی را در خود می بینند که خود به چرخه ی سوخت اتمی دست یابند و یافته اند ، پس لحظه ای درنگ جایز نیست ، این مقوله یک موضوع ساده مانند داشتن تکنولوژی ساخت لوازم خانگی نیست بلکه امری است که به کشور من قدرت و اعتبار بین المللی می دهد... قدرتی که هر کسی در هر جای دنیا اجازه ی تحقیر و سرکوفت زدن به این ملت را نداشته باشد.... در پایان عرض می کنم که 27 سال تحریم نیمه کار ، نه تنها باعث مرگ نشد بلکه سر زنده تر شدیم و اگر هم کاستی به وجود آمد ولی یاد گرفتیم که روی پای خود بایستیم و بگوییم تبلیغات غرب تأثیری بر اراده ی ملت ندارد، این را هم بدانید تحریم ایرن ، تحریم عراق نیست....نشان دادیم که تحریم ایران، تأکید می کنم، ایران، یعنی " به سرعت به خودکفایی رسیدن و بارور شدن "... برادر عزیزم شاید اینگونه فکر کنی که من تحت تأثیر تبلیغات بوده و یا خیلی آرمانگرا هستم ولی اینگونه نیست ، یقین دارم، همانگونه که من و تو ایرانی نشان داده ایم نترسیم و همه چیز را در امروز و اقتصاد امروز خلاصه نکنیم، هدف من و تو ایرانی متعالی تر از اقتصاد است..... پاینده و سرافراز باشید
در ضمن خدمت همه ی عزیزانی که اینگونه احترام به آرای مردم ایران دارند ، تشکر ویژه دارم ...."فرجام خطرناک بحران هستهای و تأثیر آن بر زندگی ایرانیان، هنوز بطور جدی در داخل کشور پیگیری و درک نمیشود..." و این دقیقا دلیلیست که باعث میشود "در رابطه با دیپلماسی جدید و خشن جدید هستهای ایران اکثر مردم ایران اتفاق نظر داشته باشند و بر حمایت قاطع از شخص احمدینژاد تاکید کنند".
!دوستان سلام
گويا فردی به اشتباه راه گُم کرد و در اين سرای لنگر انداخت. به اطلاع اين ناشناس محترم برسانم که هرزه نگاری شايد در وبلاگ های پُرخوانند، هنوز تک و توکی طرفدار داشته باشد؛ در اينجا، رنج بی خود کشيدن است و زحمت ما دو چندان کردن است.
با عرض پوزش از دوستانی که کامنت می گذارند،کامنت های شان بعد از بازبينی،ظاهر خواهند شد.چه می شود کرد، وادارمان ساختند تا از اين روش بهره بگيريم
آقاي درويشپور عزيز! از توجه شما ممنونام.
ارسال یک نظر